ردد. پيامبر خدا ص در پاسخ به پيشنهادهاى شان فرمود: «اين براى شما باشد كه بسيج عمومي نشويد و كسى بر شما مأمور مقرر نشود، و غير از خودتان كسى بر شما مقرر نگردد، ولى در دينى كه در آن ركوع نيست در آن دين خيرى نيست». و عثمان بن ابى العاص گفت: اى رسول خدا قرآن را به من ياد بده و مرا امام قومم تعيين كن. اين را ابوداود نيز روايت نموده است.
ابوداود همچنان از وهب روايت نموده كه مي‏گويد: از جابر (رض) درباره چگونگى بيعت ثقيف پرسيدم، وى گفت: آنها بر پيامبر ص شرط گذاشتند كه صدقه بر آنهانباشد، و جهاد هم نكنند، و او از پيامبر ص بعد از آن شنيد كه مي‏گفت: «پس از اسلام آوردن خود صدقه هم خواهند پرداخت، و جهاد هم خواهند نمود.» به نقل از البدايه (79/5) آن هم به شكل مختصر.
احمد، ابوداود وابن ماجه از اوس بن حذيفه (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: ما در وفد ثقيف نزد پيامبر خدا ص آمديم، و مي‏افزايد: احلاف نزد مغيره بن شعبه آمدند و رسول خدا ص بنى مالك را در قبه خود جابجا ساخت، هر شب پس از خفتن نزدمان مي‏آمد، و ايستاده با ما صحبت مي‏نمود، حتى كه به خاطر خستگى از طول قيام بر پاهاى خود دم راستى مي‏نمود، و اكثراً در صحبت‏هاى خود با ما مشكلاتى را متذكّر مي‏شد كه از قوم خود ديده بود، بعد از آن مي‏گفت: «خفه و ناراحت نيستم، ما در مكه ضعيف بوديم، و مورد اهانت قرار داشتيم، ولى هنگامي كه به طرف مدينه خارج شديم جنگ درميان ما نوبتى بود، گاهى بر آنها پيروز مي‏شديم و گاهى آنها بر ما پيروزى حاصل مي‏نمودند.» دريكى از شب‏ها او از همان وقتى كه هميشه نزدمان مي‏آمد اندكى ديرتر آمد، پرسيديم: امشب دير آمدى؟ پاسخ داد: «جزيى از قرآن كه آن را تلاوت مي‏نمودم باقى بود، و نخواستم قبل از اتمام آن نزد شما بيايم.» اين چنين در البدايه )32/5( آمده، و ابن سعد )150/5( از اوس (رض) مانند اين را روايت كرده است.
   
صبر بر مرگ اولاد، اقارب و دوستان  
صبر سيدنا محمد رسول خدا ص بر مرگ پسرش ابراهيم
ابن سعد  از انس بن مالك (رض) روايت نموده، كه گفت: ابراهيم را ديدم كه در پيش روى پيامبر خداص جان مي ‏داد، و چشم‏هاى رسول خدا ص اشك مي ‏ريخت، پيامبر خدا ص فرمود: «چشم اشك مي ‏ريزد، و قلب اندوهگين مي ‏گردد، و جز آنچه پروردگارمان را راضى  مي كند، غير آن را نمى‏گوييم، به خدا سوگند، اى ابراهيم، ما به خاطر تو اندوهگين هستيم».
و نزد وى  همچنان از مكحول روايت است كه گفت: رسول خدا ص در حالى كه بر عبدالرحمن تكيه نموده بود داخل شد و  ابراهيم جان مي ‏داد، هنگامى كه در گذشت چشم‏هاى پيامبر خدا ص اشك ريخت، عبدالرحمن به او گفت: اى پيامبر خدا، اين چيزى است، كه مردم را از آن نهى مي ‏كنى، وقتى مسلمانان تو را ببينند كه گريه مي ‏كنى، آن‏ها نيز گريه مي ‏كنند!! گويد: هنگامى كه اشكش خشك شد، گفت: «اين مهربانى است و كسى كه رحم نكند رحم نمى‏شود، مردم را از نوحه خوانى نهى مي ‏كنيم، و از اينكه مردى به آنچه توصيف شود كه در وى نيست»، بعد از آن فرمود: «اگر وعده با هم يك جا شدن، و راه پيمودنى نمى‏بود، و آخر ما به اول مان نمى‏پيوست، بر وى اندوهى غير از اين اندوه مي ‏داشتيم، ما بر وى غمگين هستيم، چشم اشك مي ‏ريزد، قلب اندوهگين مي ‏شود، و آنچه پروردگارمان را ناراضى گرداند، آن را نمى‏گوييم، باقى دوره شيرخوارگى وى در جنت مي ‏باشد». 
 
صبر پيامبر ص بر مرگ فرزند يكى از دخترانش
طيالسى، احمد، ابوداود، ترمذى، ابن ماجه، ابوعوانه و ابن حبان از اسامه بن زيد (رض) روايت نموده‏اند كه گفت: نزد پيامبر ص بوديم، كه يكى از دخترانش كسى را نزد وى فرستاد، و او را طلب مي ‏نمود، به او خبر  مي داد كه طفلى از وى در حال مرگ است، پيامبر ص به همان كس گفت: «به طرف وى برگرد، و به او خبر بده، كه خداوند آنچه را مي ‏گيرد مال اوست و آنچه را مي ‏دهد نيز از آن اوست، و هر چيز نزد وى داراى يك وقت معين است، وى را امر كن تا صبر كند، و ثواب آن رااز خدا بخواهد». فرستاده برگشت و گفت: وى سوگند داد، كه بايد نزدش بيايى، آن گاه پيامبر ص برخاست، و سعدبن عباده، معاذبن جبل، ابى بن كعب و زيدبن ثابت (رضى‏ اللَّه  عنهم) و مردان ديگرى با او برخاستند، من نيز با ايشان حركت كردم، طفل به سوى پيامبر خدا ص حركت داده شد، كه نفسش حركت مي ‏نمود و مي ‏جنبيد، گويى كه در مشكى باشد، چشم‏هاى پيامبر ص اشك زد، و سعد به او گفت: اى پيامبر خدا، اين چيست؟ گفت: «اين رحمتى است كه خداوند آن را در قلب‏هاى بندگان خود قرار داده است، و خداوند بندگان با رحم را رحم مي ‏كند». 

صبر پيامبر ص بر مرگ عمويش حمزه
بزار و طبرانى از ابوهريره (رض) روايت نموده‏اند كه: پيامبر خدا ص وقتى كه حمزه بن عبدالمطلب به شهادت رسيد بر سر وى ايستاد و منظرى را ديد كه هيچ منظرى را دردناكتر از آن نديده بود، و ديد كه تكه تكه شده است، و گفت: «رحمت خدا بر تو باد، تا جايى كه من مي ‏دانم تو وصل كننده رحم و انجام دهنده كارهاى خير بودى، به خدا سوگند، اگر اندوه و غمگينى كسى كه بعد از توست بر تو نمى‏بود، دوست داشتم كه تو را بگذارم، تا خداوند از شكم‏هاى درندگان - يا كلمه‏اى مانند آن - حشرت كند. به خدا سوگند، در مقابل اين عمل هفتاد تن را چون مرده تو تكه تكه خواهم نمود». آن گاه جبرئيل عليه‏السلام با اين سوره بر محمد ص نازل شد و خواند:
[وِ اِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوِقْبُتْمِ بِه]تا به آخر آيت.
ترجمه: «اگر خواستيد مجازات كنيد، تنها به مقدارى كه به شما تعدى شده كيفر دهيد».
آن گاه پيامبر خدا ص براى قسم خويش كفاره داده و از اجراى اين عمل اجتناب ورزيد. 
و نزد طبرانى از ابن عباس (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت است كه گفت: هنگامى كه پيامبر خدا ص مقابل حمزه (رض) ايستاد، و به سوى آنچه بر وى انجام داده شده بود نگاه نمود: گفت: «اگر زنان ما غمگين نمى‏شدند وى را دفن نمى‏نمودم، و وى را مي ‏گذاشتم تا در شكم‏هاى درندگان و چينه دان‏هاى پرندگان باشد، و خداوند او را از آن جا برانگيزد». مي ‏گويد: و آن چه را در وى ديد، اندوهگينش ساخت و گفت: «اگر بر آن‏ها پيروز شدم، سى مرد آنها را تكه تكه خواهم نمود»، آن‏گاه خداوند عزوجل در اين باره نازل فرمود:
[وَ إنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِه، وَ لَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرِ للصَّابِرِيّن] تابه اين قول خداوند [يَمْكرُوْن]. 
ترجمه: «و اگر خواستيد مجازات كنيد، تنها به مقدارى كه به شما تعدى شده كيفر دهيد، و اگر شكيبايى پيشه كنيد، اين كار براى شكيبايان بهتر است... و حيله و مكر مي ‏كنند».
بعد از آن دستور داد و او به طرف قبله نهاده شد، بعد نه مرتبه بر وى تكبير گفت، و سپس شهدا را كنار وى جمع نمود، و هرگاه شهيدى آورده مي ‏شد، در پهلوى وى گذاشته مي ‏شد، و پيامبر ص بر وى و شهدا هفتاد قرآن نازل شد، پيامبر خدا ص عفو نمود و مثله كردن را ترك كرده. 

اندوه پيامبر ص بر زيدبن حارثه
ابن ابى شيبه، ابن منيع، بزار، باوردى، دارقطنى در الأفراد و سعيدب