 محكم بگير، كه آنجا جنت را مي ‏يابى». 
و نزد وى همچنان از معاويه بن جاهمه از پدرش (رض) روايت است كه گفت: نزد پيامبر خدا ص براى مشورت خواستن در جهاد آمدم، پيامبر ص گفت: «آيا پدر و مادر دارى؟» پاسخ دادم: آرى، پيامبر ص فرمود: «ملازمت آن‏ها را كن، كه جنت زير قدم‏هاى آنان است».  و ابن سعد  اين را از معاويه بن جاهمه سلمى روايت نموده كه: جاهمه نزد پيامبر ص آمد و گفت: اى پيامبر خدا، خواستم به جنگ بروم، و آمدم تا از تو در اين مورد مشورت بخواهم، گفت: «آيا مادر دارى؟» گفت: آرى، فرمود: «ملازمت وى راكن، كه جنت زير پاى اوست»، باز براى دو مين  و سو مي ن بار و در جاهاى مختلف و همانند اين قول.
و ابويعلى از نعيم مولاى ام سلمه (رضى‏ اللَّه  عنها) روايت نموده، كه گفت: ابن عمر (رضى‏ اللَّه  عنهما) به خاطر اداى حج بيرون آمد، وقتى در  ميان مكه و مدينه رسيد به درختى برخورد و آن را شناخت و در زيرش نشست، بعد از آن گفت: پيامبر خدا ص را در زير اين درخت ديدم، آن گاه مرد جوانى از اين سيل برد آمد و نزد پيامبر خدا ص ايستاد و گفت: اى رسول خدا، من آمده‏ام تا با تو در راه خدا جهاد كنم، و به اين وسيله رضاى خدا و دار آخرت را مي ‏طلبم، پيامبر ص فرمود: «پدر و مادرت هر دو زنده هستند؟» گفت: آرى، فرمود: «بنابراين برگرد، و به آن‏ها نيكى كن» و او از همان جايى كه آمده بود، به همان جا برگشت. 
 
آنچه  ميان على و دو فرزندش هنگام خواستگارى عمر از دختر وى اتفاق افتاد
بيهقى از حسن بن حسن و او از پدرش روايت نموده كه: عمربن خطاب ام كلثوم را خواستگارى نمود، على (رض) به او گفت: وى كوچك است، عمر (رض) گفت: از پيامبر خدا ص شنيدم كه  مي ‏گفت: «هر سبب و نسب در روز قيامت جز سبب و نسب من قطع مي ‏شود»، و من دوست دارم، تا برايم از رسول خدا ص سبب و نسبى باشد، آن گاه على (رض) به حسن و حسين (رضى‏ اللَّه  عنهم) گفت: براى عمویتان [خواهر خود را] به نكاح دهيد، آن دو گفتند: اين زنى است از جمله زنان و كسى را براى خود انتخاب مي ‏كند. آن گاه على (رض) با خشم برخاست، و حسن پيراهن وى را گرفت و گفت: اى پدرم  من تحمل دورى تو را ندارم، مي ‏گويد: پس آن‏ها [او را] به نكاح عمر (رض) درآوردند. 
 
اسامه و دادن روغن درخت خرما به مادرش
ابن سعد  از محمدبن سيرين روايت نموده، كه گفت: درخت خرما در زمان عثمان (رض) به هزار درهم رسيد، مي ‏گويد: اسامه (رض) به طرف درخت خرمايى رفت و آن را شكافت و روغنش را بيرون آورد، و آن را به مادرش خورانيد، به او گفتند: چه تو را به اين كار وا مي ‏دارد در حالى كه  مي ‏بينى درخت خرما به هزار درهم رسيده است؟ گفت: مادرم اين را از من خواست، او هر چيزى را كه از من بخواهد و من بر آن قادر باشم، آن را برايش انجام مي ‏دهم.

مهربانى و رحمت بر اولاد و تساوى در  ميان آن ها 
پايين آمدن پيامبر ص از منبر به خاطر حسين
طبرانى از عبد اللَّه  بن عمرو (رضى‏ اللَّه  عنهما) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص را بر منبر ديدم كه براى مردم صحبت مي ‏نمود، در اين موقع حسين بن على (رضى‏ اللَّه  عنهما) در حالى بيرون آمد كه پارچه‏اى بر گردنش بود و آن را مي ‏كشيد، وى در آن گير كرد و به صورت افتاد، و پيامبر ص از منبر به قصد گرفتن وى پايين آمد، هنگامى كه مردم وى را ديدند، طفل را گرفته برايش آوردند، پيامبر ص او را گرفت و با خود برداشت و گفت: «خداوند شيطان را بكشد! هر فرزند فتنه است، به خدا سوگند، تا اينكه وى برايم آورده نشد، من ندانستم كه از منبر پايين شده‏ام». 
 
سوار شدن حسن و حسين (رضى‏ اللَّه  عنهما) بر پشت پيامبر ص در نماز و دراز نمودن سجده به اين خاطر
بزار از ابوسعيد (رض) روايت نموده، كه گفت: حسن (رض) در حالى نزد پيامبر خدا ص آمد كه وى در سجده بود، و بر پشتش سوار گرديد، پيامبر خدا ص او را با دست خود محكم گرفت و ايستاد، و باز ركوع نمود و حسن بر پشتش ايستاد، هنگامى كه برخاست وى را رها نمود و او رفت. 
و نزد طبرانى از زبير (رض) روايت است كه گفت: رسول خدا ص را در سجده ديدم، در اين اثنا حسن بن على (رضى‏ اللَّه  عنهما) آمد و بر پشت وى سوار شد، و پيامبر ص وى را تا اينكه خودش پايين نشد پايين ننمود، و پيامبر ص پاهاى خود را براى وى گشاده مي ‏نمود، و او از يك طرف داخل مي ‏شد و از طرف ديگر بيرون مي ‏گرديد. هيثمى  گفته است: در اين حال على بن عابس آمده، و ضعيف مي ‏باشد. و نزد بزار از بهى روايت است كه گفت: به عبد اللَّه  بن زبير (رضى‏ اللَّه  عنهما) گفتم: مرا از شبيه‏ترين مردم به پيامبر خدا ص خبر بده، گفت: حسن بن على (رضى‏ اللَّه  عنهما) شبيه‏ترين مردم به پيامبر خدا ص و محبوب‏ترين آن‏ها نزد وى بود، وى مي ‏آمد و پيامبر ص در سجده مي ‏بود، و بر پشت وى سوار مي ‏شد، و پيامبر ص تا پاين نياوردن وى بر نمى‏خاست، ومى آمد و در زير شكم وى داخل مي ‏شد، و پيامبر ص پاهاى خود را به او گشاده مي ‏نمود تا بيرون شود. 
و در نزد ابويعلى از عبد اللَّه  بن مسعود (رض) روايت است كه گفت: رسول خدا ص نماز مي ‏خواند، و وقتى كه به سجده مي ‏رفت، حسن و حسين (رضى‏ اللَّه  عنهما) بر پشت وى مي ‏پريدند، و وقتى مي ‏خواستند آن‏ها را منع نمايند، به سوى آن‏ها اشاره مي ‏نمود كه آن دو را بگذاريد، و هنگامى كه نماز را تمام مي ‏نمود آن‏ها را بر زانوى خود گذاشته مي ‏گرفت: «كسى كه مرا دوست دارد، بايد اين دو را دوست داشته باشد». 
و نزد ابويعلى از انس (رض) روايت است كه گفت: پيامبر خدا ص سجده مي ‏نمود، و حسن يا حسين (رضى‏ اللَّه  عنهما) مي ‏آمد  و بر پشت وى سوار مي ‏شد و او سجده را طولانى مي ‏نمود، گفته مي ‏شد: اى نبى خدا، سجده را طولانى نمودى؟  مي ‏گفت: «پسرم مرا سوار شده بود و نپسنديدم كه او را به عجله دور كنم». 
 
نماز پيامبر ص در حالى كه امامه بر شانه‏ اش بود
بخارى  از ابوقتاده (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص در حالى نزد ما بيرون شد، كه امامه بنت ابى عاص (رضى‏ اللَّه  عنهما) بر شانه‏اش بود، بعد نماز گزارد، وقتى ركوع مي ‏نمود او را مي ‏گذاشت، و وقتى بلند مي ‏شد او را بلند مي ‏نمود. 
 
پيامبر ص و حمل نمودن حسن و حسين بر شانه‏اش و گفتارش درباره آن‏ها
احمد از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر ص در حالى نزد ما آمد كه حسن و حسين عليهماالسلام همراهش بودند، يكى از آن‏ها بر يك شانه وى و ديگرى بر شانه ديگر وى قرار داشتند، گاهى اين رامى بوسيد و گاهى آن را، تا اينكه نزد ما رسيد، مردى گفت: اى پيامبر خدا، تو اين دو را دوست مي ‏دارى! فرمود: «كسى كه اين دو را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است، و كسى كه اين دو را بد ببيند، مرا بد ديده است». 
 
پيامبر ص و مكيدن زبان حسن
احمد از معاويه (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص را ديدم كه زبان حسن بن على (رضى‏ اللَّه  عنهما) را - يا گفت لبش را - مي ‏بوسيد، و هرگز زبان يا لبهايى را كه پيامبر خدا ص بوسيده باشد عذاب نمى‏رسد. 
 
آنچه  ميان پيامبر ص و اقرع در وقت بوسيدن حسن اتفاق افتاد
طبرانى از سائب بن يزيد (رض) روايت نموده كه: 