يبجويى و بى احترامى  مي ‏نمودند. آن گاه نزد على (رض) آمدم و اين را به او متذكر شدم، فرمود: هر كس كه جز خوبى و نيكويى درباره آن‏ها در دل پنهان نموده باشد خدا لعنتش كند، آن‏ها دو برادر رسول خدا ص، و وزيران وى بودند! بعد از آن به منبر بالا رفت و خطبه بليغى ايراد نموده گفت: 
چرا اقوامى دو سيد قريش و دو پدر مسل مي ن را به چيزهايى ياد مي ‏كنند كه من از [گفتن] آن پاك هستم و از آنچه مي ‏گويند بيزارم، و بر آنچه مي ‏گويند سزا دهنده‏ام؟ سوگند به ذاتى كه دانه را رويانيد، و نطفه را از عدم به وجود آورد، كه آن دو را مؤمن متقى دوست مي ‏دارد، و انسان پست بد مي ‏بيند، پيامبر خدا ص را به صدق و وفا يارى نمودند، امر مي ‏كردند و نهى  مي ‏نمودند، و تنبيه مي ‏كردند، در آنچه انجام مي ‏دادند از رأى رسول خدا ص تجاوز نمى‏نمودند، و پيامبر خدا ص هيچ رأيى را چون رأى آن‏ها نمى‏ديد، و هيچ دوست را مثل آن دو دوست نمى‏داشت، رسول خدا ص در حالى درگذشت كه او و مردم از آن دو راضى بودند، بعد از آن [در زندگى پيامبر ص] ابوبكر نماز را به عهده گرفت، و هنگامى كه خداوند نبى خود را قبض نمود، مسلمانان او را بر آن  برگزيدند، و زكات را به سوى او روانه ساختند چون آن‏ها - [نماز و زكات] - به هم متصل‏اند، و من اولين كسى از بنى عبدالمطلب بودم كه خلافت را براى وى نام مي ‏برد، ولى او آن را نمى‏خواست، و دوست مي ‏داشت تا يكى از ما به عوض وى آن را به دوش بگيرد، و او به خدا سوگند، از بهترين كسانى بود كه باقى مانده بودند، و در مهربانى از همه مهربان‏تر، در دلسوزى از همه دلسوزتر و در پرهيزگارى از همه خردمندتر بود، و قبل از ديگران اسلام آورده بود، او را پيامبر خدا ص در مهربانى و دلسوزى به  مي كائيل تشبيه نموده بود، و در عفو و وقار او را به ابراهيم تشبيه كرده بود، و او طبق سيرت پيامبر خدا ص تا اينكه درگذشت حركت نمود، رحمت خدا بر وى بادا.
و بعد از وى مسؤوليت را عمربن خطاب به عهده گرفت، و در اين كار بامردم مشورت شد، كسى از آن رضايت نشان داد، و كسى هم بد ديد، و من از كسانى بودم كه راضى شده بودند، به خدا سوگند، تا هنوز عمر دنيا را ترك ننموده بود كه بدبين نيز به وى راضى گرديد. و او كار را بر خط سير پيامبر ص و رفيقش برپا داشت، و آثار آن دو را چنان تعقيب مي ‏نمود كه بچه شتر اثر مادرش را تعقيب مي ‏كند. و او، به خداوند سوگند، بهترين كسانى بود كه باقى مانده بودند، رفيق و مهربان بود وناصر مظلوم بر ظالم. خداوند حق را بر زبان او جارى گردانيد، حتى مي ‏پنداشتيم كه فرشته به زبان او صحبت مي ‏كند، و خداوند اسلام را به اسلام آوردن وى عزت بخشيد، و هجرت او را قوام دين گردانيد، و خداوند در قلوب مؤمنين دوستى او را جاى داد، و در قلوب منافقين ترس از او را افكند، پيامبر خدا ص وى را در تندى و غلظت بر دشمنان به جبرئيل تشبيه داده بود، و در قهر و خشم بر كافران به نوح تشبيه داده بود. پس كى براى شما مثل آن دو است؟ به جايگاه آن‏ها جز با محبت ايشان، و پيروى اثارشان نمى‏ توان رسيد، بنابراين هر كسى كه آن دو را دوست داشته باشد، مرا دوست داشته است، و هر كسى كه آن دو را بد ببيند، مرا بد ديده است، و من از وى بيزار هستم. اگر درباره امر آنها قبلاً خبر داده بودم اكنون به شديدترين صورت مؤاخذه و تعذيب مي ‏نمودم، و اگر كسى بعد از اين خطابه‏ام نزدم آورده شود، بر وى همان جزايى است كه بر افترا كننده مي ‏باشد. آگاه باشيد، بهترين اين امت پس ازنبى‏ اش ابوبكر و عمر است، بعد از آن خداوند بهتر مي ‏داند كه خير در كجاست. اين بود آنچه مي ‏خواستم بگويم، و خداوند براى من و شما مغفرت نمايد. 
 
آنچه  ميان على و مردى درباره عثمان اتفاق افتاد
ابن عساكر از ابواسحاق روايت نموده، كه گفت: مردى به على بن ابى طالب (رض) گفت: عثمان در آتش است. على گفت: از كجا دانستى؟ پاسخ داد: چون وى چيزهاى نوى را پديد آورد، على به او گفت: آيا اگر دختر مي ‏داشتى او را بدون مشورت به ازدواج  مي دادى؟ گفت: نه، على افزود: آيا رأى تو از رأى پيامبر خدا ص براى دو دخترش بهتر است؟ و درباره پيامبر ص به من بگو كه آيا در وقت اراده امرى از خداوند استخاره مي ‏نمود يا استخاره نمى‏نمود؟ گفت: بلكه از خداوند استخاره مي ‏نمود، على گفت: آيا خداوند براى وى بهتر را اختيار مي ‏نمود يا نه؟ گفت: بلكه برايش اختيار مي ‏نمود، گفت: پس درباره پيامبر خدا ص به من خبر بده، كه آيا خداوند در ازدواج دادن [دخترانش] به عثمان برايش خير را اختيار نموده بود، يا برايش اختيار ننموده بود؟ بعد از آن گفت: براى تو خود را فارغ ساختم تا گردنت را بزنم، ولى خداوند اين را نخواست، اما به خدا سوگند، اگر غير اين را   مي ‏گفتى گردنت را قطع مي ‏نمودم. 
 
2 - احاديث در اطاعات و پيروى از پيامبر ص وخلفاى وى ن
 
 أَخْرِجِ الْبُخَارِىُّ عَنْ أَبِىْ هُرَيْرَهَ (رض) قاَلَ: قاَلَ رَسُوْلُ‏اللَّهِ ص: (مَنْ أَطَاعَنِى فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ، وَ مَنْ عَصَانِى فَقَدْ عَصَى اللَّهَ. وَ مَنْ أَطَاَعَ أَمِيْرِى فَقَدْ أَطَاعَنِىْ، وَ مَنْ عصَي أَمِيْرِى فَقَدْ عَصَانِى).
 بخارى از ابوهريره (رض) روايت نموده، كه گفت: پيامبر خدا ص فرمود: «هر كسى از من اطاعت كند، خداوند را اطاعت كرده، و هر كس از من نافرمانى كند، خداوند را نافرمانى نموده است. و هر كس از اميرى كه من مقرّر نموده‏ام اطاعت نمايد، او ازمن اطاعت نموده، و هر كس از امير من نافرمانى كند، او از من نافرمانى كرده است».
 وَ أَخْرَجَ الْبُخَارِىُّ أَيْضاً عَنْ أَبِىْ هُرَيْرَه (رض) مَرْفُوْعاً: (كُلُّ أُمَّتِىْ يَدْخُلُونَ الْجَنَّه اِلّا مَنْ أبَى، مَنْ أَطَاَعنِى دَخَلَ الجَنَّه وَ مَن عَصَانى فَقَد أبَى). كذا فى (الجامع) )233/2)
 بخارى همچنان به شكل مرفوع از ابوهريره (رض) روايت نموده است: «همه امّتم وارد جنّت مي‏شوند، مگر آن كس كه ابا ورزد، هر كس از من اطاعت نمايد داخل جنّت مي‏شود، و هر كس از من نافرمانى كند ابا ورزيده است». اين چنين در (الجامع) (233/2) آمده است.
 وَ أخْرَجَ البُخَارِىُّ أيضاً عَنْ جَابِرٍ (رض) قَالَ: (جَاءَتْ مَلائِكه اِلَى النَّبِى ص وَ هُوَ نَائِمٌ فَقَالوا: اِنَّ لِصَاحِبَكُم هَذا مَثَلاً فَاضْرِبُوا لَهُ مَثَلاً: قَالَ بَعْضُهُم: اِنَّه نَائِمٌ وَ قَالَ بَعْضُهُم: اِنَّ العَيْنَ نَائِمَه وَ القَلبَ يَقْظانُ، فَقَالوا: مَثَلُهُ كَمَثَلِ رَجُلٍ بَنَى داراً وَ جَعَلَ فِيْهَا مَأدُبَه، وَ بَعَثَ دَاعِياً، فَمَنْ اَجَابَ الدّاعى دَخَل الدّار وَ أَكَلَ مِنَ المَأدُبَه، وَ مَنْ لَمْ يُجِبِ الدّاعِى لَمْ يَدْخُلِ الدّارَ وَ لَمْ يَأكُل مِنَ المَأدُبَه، فَقَالوا: اَوِّلوهَا لَهُ يَفْقَهْهَا، قَالَ بَعْضُهُم: اِنَّهُ نائِمٌ: وَ قَالَ بَعْضُهُم: اِنَّ الْعَيْنَ نَاِئمَه وَالقَلبُ يَقْظَانُ، فَقَالوا: الدّارُ الجَنَّه، والدّاعِى مُحَمَّدٌ، فَمَن أَطَاَع مُحَمّداً فَقَد أطَاَعَ اللَّهَ، وَ