ياد است و به چيزي از آنها اكتفاء مي‌كنيم:

حافظ ابو نعيم بسند خود از محمد بن حاطب از امام علي بن الحسين نقل فرمود كه: ((أتاني نفر من أهل العراق فقالوا في أبي بكر وعمر وعثمان رضي الله عنهم فلما فرغوا قال لهم علي بن الحسين: ألا تخبرونني أنتم المهاجرون الأولون ﴿ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللهِ وَرِضْوَانًا وَيَنْصُرُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ﴾؟؟ قالوا: لا! قال: فأنتم ﴿الَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ المُفْلِحُونَ﴾؟؟ قالوا: لا! قال: أما أنتم فقد تبرأتم أن تكونوا من أحد هذين الفريقين، ثم قال: أشهد أنكم لستم من الذين قال الله عز وجل فيهم ﴿ وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالإِيمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلاً لِلَّذِينَ آَمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ ﴾ اخرجوا فعل الله بكم)). 

يعني: گروهي از اهل عراق به نزد من آمدند و در بارة ابو بكر و عمر و عثمان سخناني (ناپسند) گفتند، چون سخنان آنها پايان مي‌پذيرد، آنگاه امام به ايشان مي‌فرمايد: ممكن است مرا خبر دهيد آيا شما از زمرة مهاجران نخستين هستيد كه خدا دربارة آنها مي‌فرمايد: ((آنانرا از خانه‌ها و اموالشان بيرون راندند در حاليكه فضل و خشنودي خدا را مي‌جويند و خدا و رسول او را ياري مي‌كنند و آنها در ايمان راستگو هستند))؟ گفتند: نه، امام فرمود: آيا شما از زمرة انصار هستيد كه خدا درحقشان فرموده: ((پيش از مهاجران در سراي هجرت جاي گرفتند و در ايمان استوار شدند و كساني را كه به سوي آنها مهاجرت كردند دوست مي‌دارند و هيچگونه حسدي از آنچه به مهاجرين داده شده در دل خود نمي‌يابند و هرچند نياز داشته باشند آنها را بر خودشان مقدم مي‌دارند....))؟ آنها گفتند: نه! ما از انصار هم نيستيم!، سپس امام عليه السلام فرمود: شما خود انكار كرديد كه در زمرة يكي از اين دو دسته باشيد من نيز گواهي مي‌دهم كه شما از دستة (سوم) هم نيستيد كه خداي عز وجل در بارة ايشان فرموده است: ((و كساني كه پس از ايشان (مهاجر و انصار) آمدند، مي‌گويند: خداوند ما و برادرانمان را كه در ايمان برما پيشي گرفتند بيامرز و در دل ما نسبت به مؤمنان كينه‌اي قرار مده، خداوند تو رؤوف و مهربان هستي))، بيرون رويد شما كه خدا هر چه (سزاوار آن هستيد) با شما بكند.

نظر امام چهارم شيعيان را كه امام علي بن الحسين است در بارة ابو بكر وعمر ديديم، همچنين زيد بن علي بن الحسين كه فرزند امام چهارم شيعيان است وعلماي رجال شيعه مانند علامة حلي و شوشتري وممقاني و غيرهم در رجال خود از مناقب و فضائل او ذكر كرده‌اند و امام صادق و امام رضا هر كدام بنابر مدارك معتبر اماميه، زيد را بسيار ستوده‌اند، در كتاب ((عيون اخبار الرضا)) آمده كه امام علي بن موسي الرضا در بارة زيد بن علي فرمود: ((فإنه كان من علماء آل محمد، غضب لِـلَّهِ فجاهد أعداءه حتى قُتل في سبيل الله)). (يعني: زيد بن علي از دانشمندان آل محمد بود و براي خدا خشم كرد و بادشمنان خدا نبرد نمود تا در راه خدا كشته گرديد)). مشهور است كه زيد بن علي وقتي از او سؤال شده كه: ((رحمك الله، ما قولك في أبي بكر وعُمَر؟؟ (يعني: خداي رحمتت كند، نظر تو در بارة ابو بكر و عمر چيست؟))، زيد بن علي در پاسخ فرمود: ((رحمهما الله و غفر لهما، ما سمعت أحداً من أهل بيتي يتبرأ منهما ولا يقول فيهما إلا خيراً)) (يعني خدا آندو را رحمت كند و بيامرزد، نشنيدم هيچك از افراد خانواده‌ام از آنها بيزاري بجويد و جز نيكي دربارة آنها چيزي بگويد))!!.

حضرت علي در نامه‌اي كه توسط قيس بن سعد بن عباده فرماندار مصر براي اهل مصر فرستاد، بنابر نقل الغارات ثقفي شيعي/ ص 210، و جلد 1 الدرجات الرفيعه سيد عليخان شوشتري/ ص336، و تاريخ طبري جلد سوم/ ص 550، مي‌فرمايد: ((.. فلما قضى من ذلك ما عليه قبضه الله عز و جل صلى الله عليه ورحمته وبركاته ثم إن المسلمين استخلفوا به أميرين صالحين عملا بالكتاب والسنة وأحسنا السيرة ولم يعدُوَا لِسُنـَّتِهِ ثم توفّاهما الله عز و جل رضي الله عنهما)). (يعني: چون رسول خدا انجام داد از فرائض آنچه بر عهدة بود، خداي عز وجل او را وفات داد، صلوات خدا و رحمت و بركات او بر او باد، سپس مسلمين، دو نفر امير شايسته را جانشين او نمودند و آندو امير به كتاب و سنت عمل كرده و سيرة خود را نيكو نموده و از سنت و روش رسول خدا تجاوز نكردند، پس خداي عز وجل ايشان را قبض نمود، خشنود باشد خدا از ايشان).

در نهج البلاغة فيض الاسلام در خطبة 219 علي عليه السلام از عمر رضي الله عنه، تمجيد مي‌كند و مي‌فرمايد: ((لِـلَّهِ بِلادُ فُلانٍ فَلَقَدْ قَوَّمَ الأَوَدَ وَدَاوَى العَمَدَ وَأَقَامَ السُّنَّةَ وَخَلَّفَ الفِتْنَةَ ذَهَبَ نَقِيُّ الثَّوْبِ قَلِيلَ العَيْبِ أَصَابَ خَيْرَهَا وَسَبَقَ شَرَّهَا. أَدَّى إِلَى اللهِ طَاعَتَهُ وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ رَحَلَ وَتَرَكَهُمْ فِي طُرُقِ مُتَشَعِّبَةٍ لا يَهْتَدِي بِهَا الضَّالُّ وَلا يَسْتَيْقِنُ المُهْتَدِي)). (يعني: كجي را راست نمود و بيماري را معالجه كرد، و سنت را بپا داشت، و تباهكاري را پشت سر انداخت، پاك جامه و كم عيب از دنيا رفت، نيكويي خلافت را دريافت، و از شر آن پيشي گرفت. طاعت خدا را بجا آورده از نافرماني او پرهيز كرده حقش را ادا نمود....)).

ديگر اينكه، روايتي است از حسن مثني بن حسن مجتبي كه گفت: ((لو كان النبيُّ أراد خلافته لقال: أيها الناس! هذا وليُّ أمري والقائم عليكم بعدي، فاسمعوا له وأطيعوا، (ثم أضاف): أقسم بالله سبحانه أن الله تعالى لو آثر عليّاً لأجل هذا الأمر ولم يُقْـدِم عليٌّ كرَّم الله وجهه لكان أعظم الناس خطأً)). يعني، حسن مثني نؤه امام حسن مجتبي فرمود: اگر به فرض محال، پيغمبر (ص) مي‌خواست جانشين براي خود انتخاب كند بايد مي‌گفت: اي مردم، اين ولي امر من است و قائم بر شما بعد از من است، پس بشنويد و اطاعت كنيد، قسم به خدا اگر پيغمبر (ص) علي را انتخاب كرده بود، و علي براي خلافت جلو نيافتاده بود، خطاكارترين انسانها بود)). از اين روايت هم معلوم مي‌شود كه پيغمبر، علي را انتخاب نكرده‌است.

ديگر اينكه در مكتوب ششم نهج البلاغه، علي عليه السلام، در نامه‌اي، به معاويه مي‌نويسد: ((إِنَّهُ بَايَعَنِي القَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وعُمَرَ وعُثْمَانَ عَلَى مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ ولا لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ وإِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ والأنْصَارِ فَإِن