 است که شخص را به دوزخ می‌کشاند.
پس دانستید که تقوی برای پرهیز از خشم و غضب خداست، و محل ظهور آن روز قیامت است، چنانکه: (وَاتَّقُواْ يَوْماً تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللّهِ)[البقرة: 281] (و بپرهیزید از روزی که در آن روز به سوی خدا بازمی‌گردید). در حدیث بالا یاد شد که پس از بدی خوبی کن، در این خصوص بین علماء اختلاف است که اعمال صالحه و کارهای شایسته و نکوکاری‌ها کفاره گناهان کبیره هم می‌شوند، یا فقط کفاره گناهان صغیره اند؟ اجماع علماء بر این است که کارهای خوب کفاره گناهان کوچک اند، زیرا در همین حدیث تصریح شده است. در صحیح بخاری و مسلم از رسول الله ص روایت شده است که فرمود: (الصلوات الخمس والجمعة إلي الجمعة ورمضان إلي رمضان مكفرات لما بينهن ما اجتنبت الكبائر) نمازهای فرض پنجگانه و نماز جمعه تا نماز جمعه دیگر و ماه رمضان تا ماه رمضان دیگر کفاره هستند، برای آن گناهان صغیره‌ای که در میان اینها پیش می‌آید، مادامی که از گناهان بزرگ اجتناب شود.
و در حدیث بالا: (وَأَتْبِعِ السَّيِّئَةَ الْحَسَنَةَ تَمْحُهَا) بعد از بدی خوبی کن تا بدی را محو کند، اشاره به این است که اگر در روز قیامت خوبی‌های کسی بر بدی‌های او چربید و خوبی‌هایش بیشتر از بدی‌هایش بود نجات می‌یابد، چنانکه احادیث دیگر هم بر این دلالت می‌کند.
حاکم و بزار از حضرت رسول الله روایت کرده اند که (يؤتي بحسنات العبد وسيئاته يوم القيامة فيقتص بعضها من بعض. فإن بقيت له حسنة وسع له بها في الجنة) خوبی‌ها و بدی‌های بنده در روز قیامت آورده می‌شود و در تقاص یکدیگر قرار می‌گیرند، اگر یک خوبی برای بنده باقی مانده که در مقابل آن بدی نبود، به برکت همین خوبی به بهشت فرستاده می‌شود، در حقیقت چه سعادتمند کسانی که از بدی‌ها بپرهیزند، اما آنهایی که از بدی‌کردن خود را مفلس ساخته اند، جز بدبختی بهره‌ای ندارند.
روزی حضرت رسول الله از یاران سؤال فرمود: آیا می‌دانید مفلس چه کسی است؟ گفتند: مفلس نزد ما کسی است که نه پول نقد دارد و نه کالا. حضرت رسول الله فرمود: مفلس کسی است که روز قیامت می‌آید، نماز دارد، روزه دارد، صدقه و زکات و خیرات دارد، ولی کسی را زده است یا به آن دشنام داده و مال آن دیگر را خورده است، ابتداء حسنات او را به طلب‌کارانش می‌دهند، اگر چیزی باقی نماند، و هنوز حقوق مردم به گردن دارد از بدی‌های آنان به گردن او می‌اندازند و روانه دوزخش می‌کنند. پس روشن شد که نتیجه درست و عاقبت خیر برای کسانی است که تقوی پیشه ساخته اند و کاری نکرده اند که از تضیع حقوق آتش گیرند.
در باره حسن خلق احادیث بسیار آمده است، چنانکه (أثقل ما وضع في الميزان، حسن الخلق) سنگین‌ترین چیزی که در کفه حسنات گذاشته می‌شود حسن خلق است، (أكمل المؤمنين إيمانا، أحسنهم خلقا) کاملترین مؤمنان در ایمان خوش‌خلق‌ترین آنهاست، (أفضل ما أعطي المرء المسلم، الخلق الحسن) بهترین چیزی که به مرد مسلمان داده شد، خلق خوب است.
در حدیث بالا: (وَخَالِقِ النَّاسَ بِخُلُقٍ حَسَنٍ) و با مردم با خوی خوش و حسن خلق رفتار کن، می‌رساند که انسان اختیار خوش‌خویی و بدخویی را در دست دارد، و گرنه امر به آن نمی‌شد که با مردم خوش‌خویی کن، از جمله دعاهای پیغمبر است: (اللهم كما حسنت خلقي، حسن خلقي) خدایا! همانطور که خلقت مرا خوب ساختی، اخلاق مرا هم خوب بساز. حسن بصری می‌گوید: کسی که روی خوب و خلق خوب و زن خوب به او داده شد، در حقیقت خیرهای دنیا و آخرت به او داده شده است.
أبوذر: از صحابه پیغمبر و از سابقین در اسلام است، از او روایت شده که گفت: پنجمین کسی هستم که اسلام آوردم، زیرا اولین شخص از مردان ابوبکر صدیق، از کودکان علی مرتضی، از بردگان آزادشده زید بن حارثه، از بردگان مملوک بلال مؤذنِ پیغمبر و پنجمین أبوذر بوده است، و یقیناً اولین زنِ مسلمان همسر رسول الله خدیجه اکبری است. (رض).
پیغمبر اسلام در چند حدیث أبوذر را ستود که راست‌ترین مردم در گفتار است. علی بن ابی طالب (رض) در باره ابوذر گفت: ظرفی است که از علم پر شده و سر آن بسته شده است، پس از ظرف چیزی بیرون ریخت تا درگذشت.
ابوذر اولین کسی است که سلام اسلامی را به حضرت رسول عرض کرد و گفت: (السلام علیکم) از ابوذر دویست و هشتاد و یک حدیث روایت شده است که از این جمله بخاری و مسلم بر دوازده حدیث اتفاق دارند، و بخاری به تنهایی دو حدیث و مسلم به تنهایی هفده حدیث روایت کرده اند.
ابوذر موقعی به خدمت حضرت رسول شرفیاب شد، و اسلام آورد که هنوز پیغمبر ص اسلام را آشکار نساخته بود، ابوذر مایل بود در مکه بماند، ولی نتوانست. حضرت رسول الله حدیث بالا را به عنوان توصیه به وی فرمود، و او را به نزد قومش فرستاد تا شاید قوم و جماعتش به وسیله او مسلمان شوند و با تبلیغ او عده بسیاری از جماعتش مسلمان شدند.
ابوذر به سال سی و یک، یا سی دو هجری در ربذه نزدیک مدینه درگذشت و همانجا مدفون شد، رضی الله عنه وجزاه عن الاسلام خیراً.
معاذ بن جبل: از انصار مدینه است، در سن هجده‌سالگی مسلمان شد، در عقبه همراه انصار مدینه به خدمت حضرت شرفیاب شد و اسلام آورد و در تمام مشاهد و غزوات از بدر تا آخر همراه پیغمبر ص حاضر بود، پیغمبر در چند حدیث معاذ بن جبل را ستود و او را داناترین امت به حلال و حرام دانست، و فرمود: ای معاذ! تو را دوست می‌دارم.
عبدالله بن مسعود در باره وی گفت: (كان إماما قانتا لله حنيفا ولم يك من المشركين) او پیشوایی فرمانبری برای خدا و از همه دین‌ها به سوی اسلام روی آورده بود و از شرک‌آوران نبود، وی از جمله کسانی بود که همه قرآن را در حیات پیغمبر جمع کرد.
وفات او به سال هجدهم هجری در «طاعون عمواس» در روستایی میان «رمله» و «بیت المقدس» روی داد و در همانجا دفن شد.
حدیث بالا را حضرت رسول موقعی که وی را به یمن فرستاد، به عنوان توصیه به وی فرمود، عمر او در موقع وفات سی و سه، یا سی و چهار و یا سی و هشت سال بوده است، رضی الله عنه وجزاه عن الإسلام خیراً.
حدیث اول
عن أميرِ المؤمنينَ أبي حفصٍ عمرَ بنِ الخطَّابِ رَضِي اللهُ عَنْهُ قالَ: سَمِعْتُ رسولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يقولُ: (إِنَّمَا الأَعْمَالُ بالنِّيَّاتِ وإِنَّمَا لِكُلِّ امْرِئٍ ما نَوَى، فَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ إِلَى اللهِ وَرَسُولِهِ فَهِجْرَتُهُ إِلى اللهِ وَرَسُولِهِ، وَمَنْ كَانَتْ هِجْرَتُهُ لِدُنْيَا يُصِيبُهَا أَو امْرَأَةٍ يَنْكِحُهَا فَهِجْرَتُهُ إِلَى مَا هَاجَرَ إِلَيْهِ!.
رواه إماما المحدِّثينَ: أبو عبدِ اللهِ محمَّدُ بنُ إسماعيلَ بنِ إبراهيمَ بنِ المغيرةِ ابنِ بَرْدِزْبَه البُخاريُّ.
وأبو الحُسَيْنِ مسلِمُ بنُ الحجَّاجِ بنِ مُسلمٍ القُشيْريُّ النَّيْسَابوريُّ في (صحيحيهما) اللَّذين هما أصحُّ الكتُبِ الْمُصَنَّفةِ.

ترجمه حديث:
بخاری و مسلم از امیرالمؤمنین ابی حفص عمر بن الخطاب (رض) روایت کرده اند که گفت: از پیغمبر خدا ص شنیدم که می‌فر