 میان نیامده است؛ بنابراین، ذکر آنها بدین صورت از سوی بلاشر، بر هدف خاورشناسانة وی دلالت می‌کند و چه بسا منبع دیگری داشته که آن را ذکر ننموده است. 
2- پیامبر (ص) در احوال عادیشان کاغذ و قلم می‌خواستند تا کاتبان وحی، آیه یا نامه‌ای را که ایشان می‌خواهند، بنویسند. چگونه قابل تصور است که ایشان عکس آن را بخواهند، یعنی خودشان بنویسند؟ آن هم در این لحظه‌های پر از اضطراب که سایة مرگ نمایان و اندام بدن از درد و رنج سنگین نموده است! 
3- در پایان این مطلب، باید گفت که برخی از آنان که به عنوان کاتبان وحی با ایشان [پیامبر (ص)] در تلاش بوده‌اند، از شاهدان درگذشت ایشان هم بوده‌اند، مثل علی و عمر (رض) (12) . طبیعی است که یکی از آنها، می‌توانست به امر کتابت از سوی مریضی که از لحظه‌های مرگ در رنج است بپردازد، هر چند که از سر عادت نباشد. 
با این همه، می‌بینیم یکی از شاگردان بلاشر(13) ، نظر وی را در باب آشنایی پیامبر(ص)  با خواندن و نوشتن تأیید می‌کند. وی می‌گوید: «به بیان زیبای استاد بلاشر بنگرید: می‌توان اندیشة آشنایی وی [محمد (ص)] به این فن [کتابت و قرائت] را با ملاحظه‌ای دیگر تأیید کرد و آن، این که: سوره‌های نخستینی که به محمد (ص) وحی شده‌اند، به ستایش قلم و خواندن پرداخته‌اند و این امری است که برای یک امی (به نظر دکتر مندور جاهل) انتظار نمی‌رود. [دکتر مندور] بدون این که متوجه این سخن شود، سخن استادش را از طرفی نقض می‌کند و گویی تفسیر استادش از فعل امر «اقرأ» یعنی (بیم ده یا تبلیغ کن) را نخوانده است تا برای آن دلیلی بیاورد. از طرف دیگر گویی وحی مشروط به انتظار پیامبر (ص) است تا پایبند به حدود شناخت وی باشد و از آن حدود هم تجاوز ننماید. 
اما رای ما که در این مسأله به آن اطمینان داریم، مبتنی بر دو حقیقت است: 
1- صحابه با حالات و ویژگی‌های پیامبر (ص) آشنا بودند و در کتاب‌های حجیم سیره از آن سخن گفته‌اند. چگونه آنها به جزئیات زندگی روزمره و حتی امور ساده می‌پرداختند ولی این نکته را یادآور نمی‌شدند که وی با خواندن و نوشتن آشنا بوده است؟
آیا این دلیلی بر این امر نیست که پیامبر (ص) با قرائت و کتابت آشنا نبوده است؟ 
2- پیامبر (ص) نسبت به کتابت وحی و ثبت آن، چه با کتابت و چه با حفظ کردن، در هنگام نزول، بسیار توجه داشتند و روند ثبت متن [قرآن] با دو وسیلة [کتابت و حفظ] به طور همزمان یا به وسیلة یکی در غیاب دیگری، صورت می‌گرفت. گاهی پیامبر (ص) به حافظان، قرآن را تعلیم می‌داد و نوشتن را به کسانی واگذار می‌کرد که از امر کتابت به خوبی برمی‌آمدند. حال اگر ایشان از عهدة کتابت برمی‌آمدند، هرگز در غیاب نویسنده، به خود تردید راه نمی‌دادند که ننویسند؛ به ویژه در نیمه‌های شب. اما پیامبر (ص) در چنین وضعی ـ به طور خاص ـ و در دیگر اوضاع و شرایط ـ به طور کلی ـ به حفظ کردن تکیه می‌کردند. اخبار فراوانی در این باره آمده است، از جمله این که: قرآن را به حافظه می‌سپردند و برای خود می‌خواندند. 
عبدالله بن مغفل می‌گوید: «در روز فتح مکه پیامبر(ص) را دیدم که بر بالای شترش سورة فتح را می‌خواند». وی بر اصحابش قرآن می‌خواند، چنان که انس [بن مالک] می‌گوید: «پیامبر(ص) به ابی‌بن کعب فرمودند: خداوند به من امر کرد که بر تو قرآن را بخوانم». اصحاب پیامبر(ص) هم برای او قرآن می‌خواندند. ابن مسعود می‌گوید: پیامبر(ص) به من فرمودند: برایم قرآن بخوان. گفتم: ای رسول خدا! برای شما قرآن بخوانم در حالی که قرآن بر شما نازل شده است؟! پیامبر(ص) فرمود: آری! پس سورة نساء را خواندم. 
قبل از این اتفاق بعد از آن، پیامبر(ص) بر جبرئیل (ع)، و جبرئیل (ع) بر او، قرآن را می‌خواندند. ابن عباس (رض) می‌گوید: پیامبر(ص) در امر خیر بخشنده‌ترین مردم بود و در ماه رمضان بخشنده‌تر از همه بود، وقتی که جبرئیل (ع) به دیدارش می‌آمد. جبرئیل(ع) در هر شب ماه رمضان با پیامبر(ص) ملاقات می‌کرد تا این که ماه تمام شود و پیامبر(ص) قرآن را بر جبرئیل (ع) عرضه می‌داشت(14) . در حدیث فاطمه(رض) آمده است که می‌فرمود: «پیامبر(ص) به من گفت که جبرئیل در هر سال قرآن را به من عرضه می‌کرد و امسال قرآن را دوبار عرضه کرد و من، این را نشانة رسیدن اَجَلَم می‌بینم»(15) . اگر بنا را بر این بگذاریم که کلام قرآن را «امی» در «پیامبر امی» و «اُمیین» ـ در تفسیر برتر ـ به معنای «بت‌پرستان غیر اهل کتاب» باشد مانعی نیست که بگوییم «امی» بودن به معنای جهل به خواندن و نوشتن است که ویژگی غالب جامعة عربی در آن دوران تمدنی(16)  بوده است. در آینده به تفصیل از اخبار آشنایی آنها [اعراب] با نوشتن، صحبت خواهیم کرد. 
«امی» بودن پیامبر(ص)، به معنای عدم آشنایی وی با خواندن و نوشتن، امری نبود که پیامبر(ص) را به استمرار آن [= عدم آشنایی با کتابت] تشویق نماید بلکه حکم محیطی که در آن پرورش یافته بودند، چنین بود و زمانی هم که [پیامبر(ص)] به سن بزرگی رسیدند، فرصت فراگیری آن را از دست دادند و تلاش برای جبران آن ننمودند، چون خداوند او را به واسطة وحی و رسالت، بی‌نیاز کرده بود، اما پیامبر(ص) تلاش کرد تا آگاهی به ارزش خواندن و نوشتن را در دل و جان یارانش برانگیزاند، لذا در مدینه به آموزش فرزندان مسلمانان اهتمام ورزید، به ویژه بعد از جنگ بدر که سرب‌های [فدیة] آزادی هر اسیر را آموزش نوشتن به ده کودک مسلمان تعیین کرد. اما این امر مانع از آن نمی‌شود که پیامبر(ص) ـ با توجه به این که معاصر حوادث و اموری بوده که با خواندن و نوشتن ارتباط داشته ـ در اواخر زندگی‌‌اش اندک آشنایی با خواندن و نوشتن نداشته باشد، هر چند، آشنایی ایشان به خواندن و نوشتن به طور اتفاقی و خود به خودی بوده؛ نه از روی قصد یا بهبود بخشیدن آن. این مطلب را شعبی در سخن پیشین خود، اشاره کرده است که «پیامبر(ص) از دنیا نرفت تا این که نوشت». یعنی اندکی نوشتن، در اواخر عمرشان برای ایشان میسر شد. این همان احتمالی دومی است که در این جا به ترجیح آن گرایش داریم (2). 
--------------------------------------------------------------------------
1) ابوحیان، محمدبن یوسف الاندلسی، البحر المحیط، ج 7، ص 155 [سیوطی می‌گوید : از عبدالله بن عتبة آمده که از پدرش نقل کرده که او گفت : پیامبر(ص) نمرد تا خواند و نوشت. مجالد که یکی از راویان سلسله سند است می‌گوید : این روایت را برای شعبی گفتیم و او گفت: درست است یاران و اصحاب ما این گونه می‌گویند. 
[ابن عساکر، این روایت را ضعیف دانسته است. جلال‌الدین عبدالرحمان السیوطی، الریاض الأنیقة فی شرح أسماء خیر الخلیفة، ص 120].
2) Regis Blachere, Introduction au Coran. Edi, 1959. 
3) Michele Amiari.
4) Kasimiriski.
5) Edward Montet.
6) Gustav Weil.
7) طبق نظر ویل آیه این‌گونه، برمی‌گردد: تو پیش از این هیچ کتابی نیاورده‌ای و هیچ‌گونه خطی هم به دست خود ننوشته‌ای... . 
8) رژی بلاشر، درآمدی بر قرآن، صص 6-11 [بنگرید به : رژی بلاشر، در آستانه قرآن، ترجمان : محمود رامیار، صص 20-26]. 
9) ابراهیم انیس، دلالة الألفاظ، ص 185. 
10) ر. ک : پانویس کتاب بلاشر، ص 11 [رژی بلا