 معروف به «دِهان» از قاریان مورد اعتماد است که در سال 665 ه‍. ق. به طور ناگهانی از دنیا رفته است(14) . 
3- در صفحة 270، چنین آمده است: « از شیخ ما، امام، تاج‌القرّاء، ابوالقاسم محمودبن حمزه بن نصیر ـ قدس الله روحه ـ شنیدم که می‌گفت: «الصَّبِر» یعنی به کسرة «باء» قرائت ابوعمرو است». جزری در شرح حال وی می‌نویسد: «محمود بن حمزه بن (نصر)، ابوالقاسم کرمانی معروف به «تاج القُرّاء» در حدود سال 500 بوده است و بعد از آن از دنیا رفته است(15) . 
برای شناخت [تاریخ کرمانی] باید از نکتة سوم، مسأله را پی گیریم؛ با ملاحظه نکتة سوم فهمیده می‌شود که کرمانی به طور سماعی از استادش یاد می‌کند که این استاد همانند وی، نامش کرمانی است اما تاریخ وفات وی مجهول است. 
ابن جزری ترجیحاً آن را به بعد از سال 500 می‌داند و لابد عبارت «بعد از آن از دنیا رفته است» یعنی، تا آغاز سال 600 عمر کرده و سپس از دنیا رفته است. این در حالی است که کرمانی ما را به این نکته رهنمون می‌شود که وی قطعاً از رازی که در آغاز قرن هفتم [606 ه‍. ق] از دنیا رفته است، نقل کرده و از دِهان هم که در نیمة دوم قرن هفتم [665 ه‍. ق] از دنیا رفته، خبر می‌دهد، بنابراین اگر این نظر، درست باشد می‌گوییم: کرمانی (صاحب شواذ القراءة) از دانشمندان اواخر قرن هفتم است که ممکن است نقل وی از دِهان هم سَماعی بوده و یا از آنچه که عبدالرحمان صفراوی و دیگران جمع کرده‌اند، برگرفته باشد(16) . 
سماع وی از استادش ابوالقاسم در اواخر زندگی وی رخ داده که طبیعتاً در اوایل زندگی کرمانی بوده که جوانی بیش نبوده است، بنابراین پیداست که کرمانی عمر طولانی داشته و این جای شگفتی نیست چه از قول عبدالرحمان صفراوی (درگذشته به سال 636 ه‍. ق.) گفته‌اند که وی اجازة روایت برای گروهی در دمشق را داشت که وفات آنها بعد از سال 720 بوده است(17) . یعنی آنها یک قرن کامل عمر کرده‌اند. 
در پایان، سخن از منابع پژوهش باقی می‌ماند. من شذوذ را از هر دو سطح آن برگرفته و در جمع‌آوری موارد شاذ به کتاب‌های «المحتسب»، «مختصر البدیع»، «شواذ القراءة» و «البحر المحیط» تکیه کردم؛ چنان که به کتاب «المصاحف، از ابن ابی داود و برخی از تفاسیر مثل قرطبی و کشاف در برخی از مشکلات تکیه نموده‌ام. 
-----------------------------------------------------------------------------
1) شمس‌الدین محمدبن الجَزَری، طبقات القرّاء، ج 1، ص 237.
2) ابن الجزری، طبقات القرّاء، ج 1، ص 237. 
3) الکرمانی، شواذ القراءة و اختلاف المصاحف، نسخه خطی، ص 4.
4) همان، ص 228، و ر. ک : ابوحیان، البحر المحیط، ج 1، ص 10. 
5) برخی از مراجع آن را «شوق العروس، ذکر کرده‌اند [عنوان اصلی کتاب دهم به صورت زیر آمده است : مفردات ابن ابی‌علیة، و کرداب وَرْش طریق المصریین. منظور از کرداب، حسین‌‌بن علی‌بن عبدالصمد است].
6) احمدبن محمد البنا الدّمیاطی، اتّحاف فُضلاء البشر، ص 9. 
7) ابوحیان محمد یوسف بن علی الاندلسی، البحر المحیط، ج 6، ص 187. 
8) آرتور جفری، ماتریال، ص 58. 
9) کرمانی، شواذ القراءة و اختلاف المصاحف، نسخه خطی، ص 147. 
10) Carl Brockelmann.
11) A. Spitaler خاورشناس معاصر آلمانی، نامه‌نگاری توسط شاگرد ایشان همکار دکتر رمضان عبدالتواب در تاریخ 30/12/1963 صورت گرفته است. 
12) کارل بروکلمان، تاریخ الادب العربی، (GAL. S)، ج 2، ص 982، فصل مربوط به افراد گمنام از حیث تاریخ و مکان، علم القراءة، شماره 37. 
13) فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج 13، ص 144، چاپ نخست. 
14) ابن الجَزَری، طبقات القرّاء، ج 1، ص 582. 
15) همان، ج 2، ص 291. 
16) ر. ک : شرح حال صفراوی در ابن الجزری، طبقات القرّاء، ج 1، ص 373. 
17) ر. ک : شرح حال صفراوی در ابن الجزری، طبقات القرّاء، ج 1، ص 373. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:61.txt">عنوان</a><a class="text" href="w:text:62.txt">نقد اصطلاحی [احادیث به ترتیب شماره] </a></body></html>1- «محمدبن حمید رازی برای ما حدیث کرد و گفت: جریربن عبدالحمید برای ما حدیث کرد از مغیره و او از واصل بن حیان و او از کسی (عمن ذکره) و او از ابوالاحوص و او از عبدالله‌بن مسعود که گفت: پیامبر(ص) فرمود: قرآن به هفت حرف بر من نازل شده است که هر حرفی از این حروف ظاهر و باطنی دارد و هر حرف حدی و هر حدی، مطلعی». 
2- «ابن حمید برای ما حدیث کرد و گفت: مهران برای ما حدیث کرد و گفت: سفیان، بردة ابراهیم هجری برای ما حدیث کرد از ابوالاحوص و او از عبدالله‌بن مسعود و او از پیامبر(ص) مثل حدیث (بالا) را». 
3- «یونس برایم حدیث کرد و گفت: ابن وهب به ما خبر داد و سلیمان بن بلال به من خبر داد از ابوعیسی بن عبدالله بن مسعود و او از پدرش و او از جدش عبدالله بن مسعود که پیامبر(ص) فرمود: به من فرمان داده شد تا قرآن را بر هفت حرف قرائت کنم که همگی کافی و شافی هستند». 
4- « ابوکریب محمدبن علاء برای ما حدیث کرد و گفت: ابوبکر بن عیاس برای ما حدیث کرد و گفت: عاصم برای ما حدیث کرد و از زر او از عبدالله که گفت، دو نفر در سوره‌ای با هم اختلاف کردند و یکی می‌گفت: پیامبر(ص) بر من این چنین قرائت کرده است و دیگری می‌گفت: پیامبر(ص) بر من این چنین قرائت کرده است. پس عبدالله به نزد پیامبر(ص) آمد و به پیامبر(ص) خبر داد. عبدالله می‌گوید: نزد پیامبر(ص) مردی بود [و چون پیامبر(ص) خبر را شنید] رنگش تغییر کرد و فرمود: همان‌گونه که به شما آموزش داده شد، قرائت کنید ـ [راوی می‌گوید] نمی‌دانم آیا به پیامبر(ص) چیزی فرمان داده شد یا از پیش خود چیزی گفت ـ بدانید آنان که قبل از شما هلاک شدند به خاطر اختلاف بر پیامبرانشان بوده است. عبدالله می‌گوید: پس هر یک از ما در حالی که به قرائت دوستش قرائت نمی‌کرد از حضور پیامبر(ص) برخاست [طبری می‌گوید: عبارت اخیر نقل به معنای کلام ابن مسعود است]». 
5- «سعید بن یحیی اموی برای ما حدیث کرد و گفت: پدرم برایم حدیث کرد و گفت: اعمش برای ما حدیث کرد و گفت: احمدبن منبع برایم حدیث کرد و گفت: یحیی بن سعید اموی برای ما حدیث کرد از اعمش ـ و او از عاصم و از زر بن حبیش که گفت: عبدالله بن مسعود می‌گفت: در سوره‌ای از قرآن با هم مخالفت می‌کردیم و می‌گفتیم: یا سی و پنج آیه است یا سی و شش آیه. عبدالله گفت: نزد رسول خدا(ص) رفتیم و علی را دیدیم که با او سخن می‌گوید. عبدالله می‌گوید: گفتیم: ما در قرائت اختلاف داریم. عبدالله می‌گوید: پس چهرة پیامبر(ص) سرخ شد و فرمود: گذشتگان شما به واسطة اختلاف هلاک شدند. عبدالله می‌گوید: آن‌گاه پنهانی به علی چیزی گفت و علی به ما گفت: پیامبر(ص) به شما دستور می‌دهند که همان‌گونه که آموزش دیدید، قرائت کنید». 
6- «یونس بن عبدالاعلی برایم حدیث کرد و گفت: به ما خبر داد ابن وهب که می‌گفت: هشام‌بن سعد به من خبر داد از علی‌بن ابی‌علی و او از زبید و او از علقمه نخعی که گفت: چون ابن مسعود از کوفه خارج می‌شد، یارانش گرد وی آمدند و او از آنان خداحافظی می‌کرد و می‌گفت: در قرآن با هم نزاع نکنید، چون اختلاف‌بردار نیست و از بین نمی‌رود و به رد آن دچار تغییر نمی‌شود، شریعت اسلام و حدود و فریضه‌های آن یکی است و اگر چیری ا