ر از ابن ابی‌عدی و «ابوکریب از محمدبن میمون زعفرانی» و هر دو از حمید الطویل. سند اول بنا بر شرط شیخین [مسلم ـ بخاری] صحیح است و هیچ اختلافی در آن نیست. اما در سند دوم باید گفت زعفرانی در آن واقع شده است و مورد اعتماد (ثقه) می‌باشد چنان که ابن معین و ابوداود وی را توثیق کرده‌اند. ولی بخاری و نسائی او را ضعیف می‌دانند؛ در هر حال حدیث صحیح است. 
3- حدیث دارای سند صحیح است و سماع انس‌بن مالک از ابی که هر دو از صحابه هستند آن را تقویت می‌کند. 
4- اسناد آن صحیح است؛ و فرقی ندارد که آن را انس بن‌مالک از ابن‌بی‌کعب بی‌واسطه شنیده باشد (سماع مباشره) و یا آن را از عباده بن صامت شنیده که او از ابی ‌شنیده باشد (سماع).
5- اسناد آن، صحیح است. 
6- با دو اسناد صحیح روایت شده است. 
7- اسناد آن صحیح است و تکرار حدیث قبلی است. 
8- با دو اسناد روایت شده است؛ یکی متصل و صحیح است و دیگری که ظاهر آن اتصال را می‌رساند هر چند که در صورت عدم اتصال آن، بر صحت تأثیری ندارد. شیخ شاکر در بررسی این سند، تحقیق زیاد کرده است. 
9- اسناد آن مثل قبلی است. 
10- اسناد آن صحیح است. 
11- حدیث صحیحی است که مسلم و ابوداود و نسائی از روایت شعبه، آن را با اسانید صحیح نقل کرده‌اند. 
12- تکرار حدیث قبلی است. 
13- تکرار حدیث قبلی با دو اسناد از شعبه. 
14- اسناد آن صحیح است. 
15- اسناد آن تا عبدالرحمان بن ابولیلی صحیح است ولی بعد از او ارسال دارد، چون ابن ابی‌لیلی صحابه‌ای را که از آنان روایت کرده، ذکر ننموده است. اما این حدیث به روایت‌های پیشین ابن ابی‌لیلی از ابی‌بن کعب تأیید می‌شود و مثل حدیث متصل است (اتصال معنوی). 
16- اسناد آن صحیح است این حدیث در شمارة (10) به اختصار آمده و در شمارة 16 طولانی ذکر شده است. در مطالب این پژوهش، دو نوع منبع از هم متمایزند که بیانگر دو سطح از شاذ ـ علاوه بر مراجع تاریخ قرآن ـ می‌باشند و می‌توان در پرتو این دو سطح، به منابع و روش صاحبان آنها حکم کرد. 
سطح نخست: نمایندة این سطح، ابوبکر احمدبن موسی بن عباس بن مُجاهد (درگذشته به سال 324 ه‍. ق) است. وی نخستین کسی است که نظام مشهور قرائت‌ها را وضع نمود، لذا نقطة آغازین در وضع و دسته‌بندی نمودن قرائت‌های شاذ به حساب می‌آید زیرا وی با تقسیم‌بندی هفتگانة قرائت‌ها [= قراءات سبعه] نوعی شذوذ نسبی را به وجود آورد، به طوری که غیر از این قرائت‌ها را شاذ برشمرد و در عمل، کتابش را دربارة قرائت‌های شاذ نوشت و حد و میزان بین قرائت‌های هفتگانة خود و غیر آن را توضیح و تشریح نمود. علیرغم این که کتاب وی، اکنون ناپیداست اما تاریخ، بهترین چیزی را که بیانگر روش و گزینش وی از قرائت‌های شاذ می‌باشد برای ما حفظ کرده است، و آن کتاب «المحتسب» از ابوالفتح عثمان‌بن جنی است که با دفاع از شواذ به توضیح و تشریح دلایل آن پرداخته است. 
ابن مجاهد، تمام آنچه راکه از قاریان هفتگانه آورده، صحیح نمی‌داند، هر چند که آنچه را شاذ می‌شمارد به نسبت دیگر قاریان هفتگانه، اندک است. ابن جنی از این موارد، آن موردی را که دارای دلیلی در نحو یا زبان بوده و موجب تقویت آن می‌گردد، یاد کرده است. 
می‌توان ترتیب قاریان هفتگانه را به ترتیب تصاعدی به حسب قرائت‌های شاذی که در «المحتسب» از آنان روایت شده است به شرح ذیل بیان کرد: 
1- حمزة زیّات (3 روایت)
2- کسایی، علی‌بن حمزه (7 روایت) 
3- نافع‌بن ابی‌نعیم (9 روایت) 
4- عبدالله بن عامر (12 روایت)
5- عبدالله‌بن کثیر (16 روایت)
6- عاصم‌بن ابی‌النجود (25 روایت)
7- ابوعمرو بن علاء (60 روایت) 
اما با نگاهی به آنچه که برای این قاریان، قرائت شاذ به حساب می‌آید، به هیچ‌وجه، چیزی نمی‌یابیم که با رسم‌الخط هماهنگ نباشد، بدون شک کاملاً شرط موافقت با زبان عربی را هم دارد و گرنه ابن جنی آن را ذکر نمی‌کرد. تنها چیزی که باقی می‌ماند، شاذ بودن این قرائت‌ها از جهت روایت است چه قرائت‌های از طُرُق دیگر، قوی‌تر از طُرٌق این روایت‌ها، از آنان نقل شده است. مطلبی که در آن شک نیست، آن است که گزینش ابن مجاهد از قرائت‌ها، بر اساس روایت ـ از حیث قوت و ضعف ـ با رعایت دو مقیاس دیگر [مطابقت با رسم‌الخط و قواعد عربی] مبتنی بوده است. 
ابن خالویه (درگذشته به سال 370 ه‍. ق) همین روش را رعایت کرده است. کافی بدانیم که وی قرائت‌ها را از ابن مجاهد(1)  [به طریق عَرْض] گرفته است. 
از این رو با توجه به احترام وی نسبت به معیارهای اخذ روایت از ابن مجاهد، ناگزیر باید این احترام در انتخاب وی از قرائت‌های شاذ نیز نمایان باشد. اما وی به عنوان یک لغوی، لغت و نحو را از ابن دُرَیْد و نِفْطوَیْه(2)  فراگرفت و در کتاب «البدیع» ـ که مختصر آن نزد ماست ـ مجموعه‌ای از روایت‌هایی را گرد آورده است که از این جنبه [لغوی ـ نحوی] شاذ هستند. ابن خالویه منابعی را که مطالب کتابش را از آن برگرفته، مشخص نکرده است، چون وی آنها را به عنوان نوادر در لغت و حروف [= وجوه قرائتی] روایت کرده که به نظر وی به ذکر سند یا مرجع نیازی نداشته است. 
اما ابن جنی که از همان آغاز به تعیین منابع خود پایبند بوده و بیان کرده است که منابع وی، پنج‌تاست. این منابع که بعدها از آن سخن خواهیم گفت عبارتند از: 
1- کتاب ابن مجاهد (که از آن سخن رفت).
2- کتاب اختلاف المصاحف از ابوحاتم سجستانی. 
3- کتاب «معانی القرآن» از قُطرُب.
4- کتاب «معانی القرآن» از زجّاج.
5- کتاب «معانی القرآن» از فرّاء.
از آنجایی که کتاب «المحتسب» آخرین کتابی است که ابن جنی نوشته است، ـ چنان که در واقع دیدیم ـ پس، دستاورد شناختی خواهد بود که وی در طول حیاتش به آن دست یافته و در آن به شیوة تطبیقی عمل کرده است؛ یعنی قرائت را با سندش آورده و به بحث دربارة آن پرداخته و با شواهد شعری و دیگر قرائت‌ها برای آنها استدلال کرده است. چه بسیار در آن علل آوایی آمده است که آنها بازتاب مطلبی است که در کتاب «سرّ صناعة الاعراب» بیان داشته است. 
سطح دوم: نمایندة واقعی این سطح، کتاب «شواذ القراءة واختلاف المصاحف» از رضی‌الدین ابی‌عبدالله محمدبن ابی‌نصر بن عبدالله الکرمانی است. نسخة خطی آن را در کتابخانة الازهر با شمارة 244 (بخش قرائت‌ها) یافته‌ام. 
نویسنده در این کتاب به شیوة ابن جنی عمل کرده و در مقدمة کتاب به منابعش اشاره کرده است. وی می‌گوید: «این، کتابی است که آن است که آن را در بیان قرائت‌های شاذ قرآن و اختلاف مصاحف در آنچه که به نظرم از حیث تلاوت، سماع و اجازه درست است، گرد آورده‌ام»(3) . آنگاه می‌گوید که این مطالب را از دوازده کتاب استخراج کرده است که سخن دربارة آنها و نویسندگانش خواهد آمد؛ در کنار این، وی مراجعی دیگر را در لابلای کتاب یادآور شده است از جمله، نقل از ابن عطیه (درگذشته به سال 541 ه‍. ق)(4) . 
همان‌گونه که ملاحظه می‌شود، وی سندها را از باب اختصار حذف کرده است این دوازده کتاب، عبارتند از: 
1- اللوامح.
2- سوق العروس(5) . 
3- الکامل ازهُذَلی. 
4- الاقناع.
5- المُبهج.
6- الغاية.
7- کتاب اختلاف مصاحف 