داشت یا لااقل در به جانبی افکندن مشکل امر قرآن کمک کرد. مردم از طرفی به جنگ خانمانسوز مشغول بودند و از طرفی فکر نمی‌کردند که مسأله‌ای قابل توجه در برابر قرآن ایجاد شود چون آنها از این جهت کاملاً مطمئن بودند چرا که قاریان در میان مردم فراوان و قرآن هم در خانة همسران پیامبر (ص) مکتوب و محفوظ بود. 
اما حادثه‌ای رخ داد که هرگز کسی آن را گمان نمی‌کرد، در جنگ یمامه [در محل عقرباء] حدود دو هزار نفر از مسلمانان به شهادت رسیدند که در بین آنها چهار صد و پنجاه صحابی بودند(1) . 
خبر به عمر بن خطاب (رض) رسید و موجب اندوه او گشت. بخاری با اسناد خود، از زیدبن ثابت (رض) روایت می‌کند که می‌گفت: ابوبکر پس از کشتار یمامه به دنبال من فرستاد. در آن وقت عمربن خطاب هم آن جا بود. ابوبکر گفت: عمر نزد من آمده و می‌گوید: کشتار در روز یمامه بر قاریان قرآن سخت بود و می‌ترسم، کشتار بر قاریان دیگر در جاهای دیگر، سخت گیرد و بسیاری از قرآن از بین برود. من معتقدم که به گردآوری قرآن دستور دهی. به عمر گفتم: چگونه می‌خواهی کاری را که پیامبر(ص) انجام نداده است انجام دهم؟ عمر گفت: به خدا قسم این، کار خوبی است؛ عمر پیوسته نزد من می‌آمد تا این که خداوند دلم را نسبت به آن، راضی نمود و با عمر هم عقیده شدم. زید می‌گوید: ابوبکر به من گفت: تو مردی جوان و عاقل هستی و ما تو را [به کارهای ناشایست] متهم نمی‌کنیم، تو برای پیامبر (ص) وحی را می‌نوشتی، پس به گردآوری قرآن بپرداز! زید گفت: به خدا قسم اگر مرا به حرکت دادن کوهی از کوه‌ها، تکلیف می‌کردند، سخت‌تر از گردآوری قرآن نبود. گفتم: چگونه چیزی را انجام می‌دهید که پیامبر(ص) آن را انجام نداده است؟ ابوبکر گفت: به خدا قسم کار خوبی است. ابوبکر هم پیوسته نزد من می‌آمد تا این که خداوند دلم را برای کاری که دل ابوبکر و عمر را بدان راضی کرد، راضی ساخت، لذا همة قرآن را از شاخة درخت خرما و سنگ‌های پهن نازک و سینة مردان گرد آوردم، تا این که آیة: 
(لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْکُم بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُوفٌ رَّحِيمٌ(128) فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ(129))(توبه، 9 / 128-129)
«قطعاً برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به [هدایت] شما حریص و نسبت به مؤمنان، دلسور مهربان است * پس اگر روی برتافتند، بگو: «خدا مرا بس است، هیچ معبودی جز او نیست، بر او توکل کردم و او پروردگار عرش بزرگ است».
را فقط نزد ابوخزیمه انصاری یافتم. مصاحف نزد ابوبکر تا زمان مرگش و سپس تا پایان زندگی عمر و آنگاه نزد حفصه، دختر عمر، باقی ماند(2) . 
از این حدیث ـ هنگام بیان عمر (رض) برای ابوبکر (رض) و موضع ابوبکر (رض) در برابر سخن او ـ می‌فهمیم که عمر (رض) لبریز از احساس خطری گریبانگیر بود که هشداردهندگان آن در جنگ یمامه نمایان شده بودند و نزدیک بود که تمام حافظان قرآن، آن شاهدان عادل بر درستی متن مکتوب قرآن را فراگیرد. چنان که دانستیم، قرآن در سنگ‌های پهن و نازک، شاخه و پوست درخت خرما و استخوان شتران یا کتف گوسفندان یا شتر و سینة مردم پراکنده بود و شکل کتاب واحدی به خود نگرفت مگر در سینة اصحابی که آن را در روزگار پیامبر(ص) حفظ کرده بودند [جمع به معنای حفظ]. اصحابی که جنگ یکایک آنان را به تدریج به کام خود می‌کشید. پیداست که صحابه در آن روزگار، ارزش متن مکتوب را دریافته نبودند و بلکه اعتمادشان به حفظ کردن آن بوده است. بیشتر گمان بر آن است که جز عمر (رض) کسی متوجه این ماجرا نشده بود و شاید علت آن باشد که وی در بین کاتبان وحی بود و بیش از همه نسبت به حفاظت از آن احساس مسئولیت می‌کرد. 
عمر (رض) نزد ابوبکر (رض) آمد و احتمال از دست رفتن بسیاری از قرآن، هنگام فراگیر شدن کشتار قاریان در تمام شبه جزیره را به او خبر داد. اما ابوبکر (رض) در تصمیم‌گیری نسبت به موافقت با رای عمر (رض) تردید نمود، دلیل وی آن بود که پیامبر(ص) چنین کاری را انجام نداده بود پس چگونه ممکن است او چنین کند و یا بر آن کار موافقت نماید؟ این از یک سو، و از سوی دیگر تجربة مسلمانان پیوسته با مشکلاتی تازه که در برابرشان رخ می‌نمود، مواجه می‌شد و راه حل‌ها و تصمیم‌های خاص خود را می‌طلبید که سند آنها را در قرآن و سنت نمی‌یافتند. نخستین موضع مهمی که برای ابوبکر (رض) پیش آمد، مسألة رده بود، یعنی زمانی که به وی خبر دادند گروهی از دادن زکات سرباز می‌زنند و دیگران هم از مدعیان پیامبری [مانند اسود عنسی، طلیحه اسدی، مسیلمه کذاب ...] پیروی می‌کنند و تمام دین را رها کرده‌اند(3) . 
عمر (رض) در تصمیم به جنگ دچار تردید شد ولی ابوبکر (رض) با تمسک به آیة: 
(فَإِن تَابُواْ وَأَقَامُواْ الصَّلاَةَ وَآتَوُاْ الزَّکَاةَ فَخَلُّواْ سَبِيلَهُمْ)(توبه، 9 / 5)
«پس اگر (مشرکان) توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند، راه بر ایشان گشاده گردانید ...».
و حدیث پیامبر(ص): «من مأمور شدم تا با مردمان بجنگم تا به یگانگی خداوند و رسالت محمد(ص) شهادت دهند و نماز را اقامه نمایند و زکات بپردازند. اگر چنین کنند مال و جانشان درامان است مگر به حق اسلام و حسابشان با خداوند است»(4) . به جنگ با آنها فرمان داد (1). ابوبکر (رض) در این موقعیت مهم و خطرناک، فرمان صریحی در باب جنگ با کسانی که زکات نمی‌پردازند و مرتدان، صادر می‌کند، فرمانی که به او آرامش می‌داد، از او دفاع می‌نمود و موقعیت وی را استحکام می‌بخشید. اما موقعیت جدیدی که عمر (رض) در ضرورت گردآوری قرآن به وی اظهار می‌کند، تجربه‌ای از نوع تازه بود چه نه متنی وجود داشت تا آن را حل کند و نه در گذشته، سابقه‌ای داشت که در حل آن یاری رساند. آیا ابوبکر (رض) به عنوان خلیفة مسلمانان، می‌تواند دست به کاری زند که پیامبر(ص) آن را انجام نداده است؟ یعنی قرآن را در مصحفی گردآوری نماید. 
در حقیقت، این نخستین موقعیت از نوع خود بوده است و احتمال آن به جد می‌رفت که اگر عمر (رض) نتوانسته بود، ابوبکر را قانع نماید، آن دو به تودة مردم پناه می‌بردند تا از صحابه داوری خواهند زیرا خطر تصمیم‌گیری منحصر به دو نفر نبود، بلکه مسألة قانون اساسی تمام امت اسلامی و کتاب ـ نازل شدة آن بود. بدون شک تصمیمی که این داوری آن را تفسیر خواهد کرد ـ اگر انجام می‌گرفت ـ در بردارندة ویژگی‌ اجماع مسلمانان بر امری بود و اجماع آنها در آن دورة دشوار حکمی قطعی می‌نمود که بر هر کسی که در این داوری شرکت خواهند داشت، از صحابه و تابعین و ...، لازم‌الاجرا باشد. بدین ترتیب اگر تردید ابوبکر (رض) در گردآوری قرآن، رای اجماعی بود، چه بسا قرآن تا روزگار اخیر جمع نمی‌شد چون نسل‌های بعدی هرگز با اجماعی که در نسل اول صحابه صورت گرفته بود، مخالفت نمی‌کردند. بدین ترتیب، تصمیم ابوبکر (رض)، مهمترین تصمیمی بود که در زندگی‌