فتخر به خوبی و نیکویی نیستند، اما از آن جا که علما نسبت به اصحاب پیامبر (ص) گمان نیک دارند توجیهاتی مناسب بیان کرده‌اند و گفته‌اند که آنها از آنچه موجب گمراه قرار دادن و فاسق قرار دادن می‌شود به دور هستند، تا این گونه عقاید مسلمین در مورد بزرگان اصحاب به خصوص مهاجرین و انصار و مژده داده‌شدگان به پاداش در جهان آخرت، از انحراف و لغزش به دور باشد). [شرح المقاصد (5/310)]. 
پاسخ: 
اول: اینکه، تفتازانی قبل از این گفته است: (همه بر علو و بلندی جایگاه اصحاب اجماع کرده‌اند، و آیات صریح و احادیث صحیحی به این امر شهادت داده است ...) تا اینکه می‌گوید: (و روافض به خصوص افراطی‌های آنان در مورد اصحاب (رض) گزافه‌گویی می‌کنند وبه آنها طعنه می‌زنند و اساس و پایه طعنه‌های آنها داستان‌ها و تهمت‌های دروغینی است که در قرن دوم و سوم وجود نداشتند. پس از گوش فرا دادن به آنها بپرهیزید ...)، این سخنان تفتازانی عقیدة او را در مورد اصحاب روشن می‌کند(1) . 
دوم: اینکه تفتازانی با آنچه اهل سنت گفته‌اند که همه اصحاب عادل هستند مخالفت کرده‌ است، و همه اهل سنت بر این اجماع دارند به جز افراد نادری از اهل بدعت، چنان که مثلاً سخن ابن حجر و آلوسی در مورد ذکر شد. 
سوم: اینکه منظور تفتازانی طعنه زدن و خرده گرفتن از افراد سطح بالای اصحاب نبوده است؛ بلکه او آنها را بری و پاک می‌داند چنان که در سخنش واضح است، و بلکه منظور او اختلاف و جنگ‌هایی است که بعد از دوران خلفای ثلاثه بین اصحاب پیش آمد. 
چهارم: اینکه، سخن او و خرده گرفتن او شامل کسانی از اصحاب می‌شود که در دوران علی و معاویه -رضی الله عنهما- با هم جنگیده‌اند، و احتمال دارد که او به هر دو گروه طعنه زده است، و ما هر دو گروه را از آنچه تفتازانی گفته پاک می‌دانیم، گرچه ما بر این عقیده هستیم که در آن جنگ حق با علی (رض) بوده است و معاویه (رض) خطا کرده است، و ما بیش از این چیزی نمی‌گوییم. 
پنجم: اینکه، تفتازانی براساس کتاب‌های تاریخ حکم کرده است، و نتوانسته با استناد به یکی از کتاب‌های معتبر حدیث چیزی بگوید، و کتاب‌های تاریخ همان طور که مشخص است آکنده از روایات ضعیف و دروغین هستند، بلکه بعضی از روایات آن با بعضی دیگر متضاد است. و گفته‌ای که با استناد به دلایل صحیح و صریح ایراد نشده باشد اعتباری ندارد هر چند که از زبان بزرگترین عالم گفته شود، و منهج اهل سنت همین است. 
-----------------------------------------------------------------
1) شرح المقاصد (3/530-531). 52- شما گفته‌اید: (ابو حامد غزالی متوفای (505 ه‍( بعد از آن که می‌گوید: (عدالت اصحاب معلوم و مشخص است چون خداوند آنها را عادل قرار داده و آنها را در کتابش ستوده است، و عقیدة ما در مورد آنها همین است) سپس غزالی اختلاف علما را در مورد اصحاب نقل می‌کند و می‌گوید: (گروهی گفته‌اند که آنها چون دیگران هستند و باید مورد بررسی قرار بگیرند و بعضی گفته‌اند که در آغاز امر آنها عادل بوده‌اند تا اینکه جنگ و دشمنی در میان آنها پدید آمد و سپس وضعیت تغییر کرد و خون‌هایی ریخته شد، بنابراین باید مورد بررسی قرار گیرند، و جمهور معتزله می‌گویند: عایشه و طلحه و زبیر و همه شامی‌ها و عراقی‌ها فاسق هستند چون با امام حق و راستین جنگیده‌اند. برخی از قدریهای قدیم چنین اعتقاد داشتند که: گواهی و شهادت علی و طلحه و زبیر چه با هم و چه جدا از هم هیچ ارزش و اعتباری ندارد...) [المستصفی (130) الباب الثالث فی الجرح والتعدیل – الفصل الرابع فی عدالة الصحابة]. 
گفتم، جواب از چند جهت است:
اول: اینکه، غزالی مذهب اهل سنت را که مذهب علما و محققین اهل سنت می‌باشد ذکر کرده است سپس اقوالی از گویندگان آن نقل کرده و آن را به آنها نسبت داده و گفته است: (گروهی ادعا می کنند) این طرز بیان برای ضعیف قرار دادن سخن و رد آن به کار می‌رود، و غزالی قول معتزله را بیان کرده که معتزله از اهل سنت نیستند. 
دوم: هیچ یک از محدثین و فقها و مفسرین این اقوال را نپذیرفته‌اند، و بلکه اینها گفته‌هایی هستند که ذکر می‌شوند تا خواننده از این گونه اقوال شاذی که با جمهور امت مخالفت هستند پرهیز نماید، و اگر این طور نباشد پس ذکر اقوالی که بر خلاف آن عمل می‌شود و اجرا نمی‌شوند چه فایده‌ای دارد؟! 
آیا می‌توان اقوال هزاران نفر از علما را به خاطر اقوال شاذ و نادری رد کرد؟! 
سوم: اینکه، بعضی از این گفته‌ها به همه کسانی که در جنگ شرکت داشته‌اند طعنه می‌زند و شهادت آنها را رد می‌کند علی و طلحه و زبیر همه، پس آیا می‌توان این اقوال را معتبر و محترم داشت؟! 
در همة گروه‌ها اقوال شاذی یافت می‌شوند، اما مذهب جمهور که علما و محققین بر آن هستند اعتبار دارد نه اقوال شاذ و نادر، پیشتر قول علامه ابن حجر رحمه الله را بیان کردیم که می‌گوید: (اهل سنت اتفاق دارند بر اینکه همة اصحاب عادل هستند، و فقط افراد شاذ و نادری از اهل بدعت مخالفت کرده‌اند)(1). این بود خلاصة مسئله از دیدگاه اهل سنت. 
---------------------------------------------------------------------
1) الإصابة (1/10). 53- شما در (ص 11) گفته‌اید: (گروه بزرگی از بزرگان علمای اهل سنت از متقدمین و متأخرین تصریح کرده‌اند که اصحاب معصوم نیستند، و در میان آنها افراد عادل و غیر عادلی بوده است، و اینک متن عبارات ... سپس اقوال را ذکر کرده‌اید ....). 
می‌گویم: 
اول: اینکه از سخنان شما چنین بر می‌آید که کسانی را نام برده‌اید که به عدالت صحابه طعنه می‌زنند، و حال آن که چنین نیست، و بیشتر کسانی که شما آنها را نام برده‌اید از عدم عصمت اصحاب، عدم وجوب پیروی کردن از آنها در فتواهایشان سخن می‌گویند، این چه ربطی به موضوع عدالت دارد؟! 
و این توضیح داده خواهد شد. 
دوم: افرادی از پیروان و هواداران مستشرقین (خاورشناسان) را که به دین توهین کرده‌اند و نظر و سخنان دشمنان دین را تکرار کرده‌اند نام برده‌اید و آنها را بزرگان اهل سنت نامیده‌اید، این بی‌دقتی است، و نمی‌دانم چه کسی به شما گفته که آنها از بزرگان اهل سنت هستند؟! 54- سپس در (ص 11) کلام ابن حزم را آورده‌اید که می‌گوید: (محال است که پیامبر به پیروی هر یک از اصحاب امر نماید، و حال آن که برخی از آنها چیزی را حلال قرار می‌دهند و برخی آن را حرام می‌شمارند ... تا اینکه می‌گوید: و اصحاب در عصر پیامبر (ص) نظرشان را می‌گفتند و نظرشان به پیامبر می‌رسید و آن حضرت آنچه را که درست بود درست قرار می‌داد و آنچه را که اشتباه بود اشتباه قرار می‌داد ...) [الإحکام 6/810]. 
پاسخ: 
اول: کجا در این عبارت، ابن حزم عدالت اصحاب را نفی کرده است؟! 
ابن حزم از موضوع اتباع و پیروی سخن می‌گوید، که آیا ما موظف هستیم که از اصحاب در همه آنچه می‌گویند پیروی کنیم؟ موضوع سخن او همین است و این مسئله‌ای اختلافی است که علما در این مورد به تفصیل سخن گفته‌اند و ربطی به موضوع عدالت ندارد. 
دوم: اینکه ما برای هیچ فردی از صحابه ادعای عصمت نمی‌کنیم، و ممکن است صحابی اجتهاد کند و در استنباط و استدلال دچار خط