هی خود روایاتی دروغین و ضعیف به پیامبر و اهل بیت او نسبت می‌داد و این روایات دروغین را در میان احادیث جای دادند و متأسفانه بسیاری فریب این روایات را خوردند. و بدون تحقیق آن را نقل کرده و از آن استدلال نمودند، و فرقه‌ها و گروه‌هایی پدید آمد و سبب ایجاد دشمنی‌ها گردید و در نتیجه امت دچار تفرقه شد که بدترین تأثیر را در تاریخ بر امت گذاشت. 
اما امروز از آن جا که دایره فرهنگ گسترش یافته و بسیاری از موانع برطرف شده‌اند و دیدار مخالفان با یکدیگر آسان گردیده و شرایط گفتگو آماده است. 
مخالفان در درون جوامع اسلامی به راحتی می‌توانند با یکدیگر گفتگو کنند و همچنین شرایط گفتگو با کافرانی که خارج از جامعه اسلامی هستند مهیاست، بنابراین می‌بایست از این فرصت استفاده شود و با بحث و گفتگوی آرام و به نیکی و به دور از فحش و ناسزا برای بررسی اختلافات تلاش شود و به قضایای مورد اختلاف و دلایلی که از آن استدلال می‌شود تمرکز شود زیرا هر مخالفی شبهه و دلیلی دارد (چه صحیح و چه ضعیف) که از آن استدلال می‌کند. 
و هر کسی که در این مورد گفتگو می‌کند باید در گفتگوی خود جدی باشد و بکوشد تا آنچه را  که طرف مخالف می‌گوید بفهمد و به قواعد زبان عربی که قرآن بر آن نازل شده و پیامبر به آن سخن گفته است آشنا و به روش و اصول استدلال پایبند باشد، و همچنین نباید در گفتگو و مناظره از احادیث نادرست و دروغین استدلال کرد و همچنین به کتاب‌های تاریخ و ادب که آکنده از روایات درست و نادرست هستند نباید استناد کرد. چون وقتی که روایات منسوب به پیامبرص و اهل بیت از دروغ در امان نمانده است پس چگونه می‌توان به دیگر روایتها بدون تحقیق و بررسی اعتماد کرد. 
کتابی که پیش رو دارید گفتگویی است که اینجانب با یکی از علمای شیعه امامی انجام داده‌ام که در میان شیعیان ایران از جایگاه علمی بالایی برخوردار است و اینجانب با او رفاقت و دوستی دارم و او هر وقت که به مکه مشرف می شود به دیدارم می‌آید، و اگر این مطالب مربوط به مسئله‌ای عقیدتی نمی‌بود که دانستن آن برای هر مسلمانی – چه شیعه و چه سنی – مهم است من آن را چاپ و نشر نمی‌کردم. 
بنابراین از استاد ابوالمهدی به خاطر نشر این نوشته معذرت می‌خواهم، و همچنین از او به خاطر ذکر جملاتی تند در کتاب پوزش می‌طلبم که در این چاپ (دوم) بسیاری را تصحیح کرده‌ام و امیدوارم که آنچه از قلم افتاده در چاپهای آینده اصلاح کنم.
 و اینجانب بعد از باز بینی سریع کتاب، تغییرات ذیل را در آن اجرا نمودم: 
1-	همه عناوینی که برای پاراگراف‌ها وضع کرده بودم حذف نمودم. 
2-	برخی عبارات را تصحیح و ویرایش نموده‌ام. 
3-	پاره‌ای از پاسخ‌ها را اصلاح و ویرایش نموده‌ام. 
4-	پاسخ‌هایی افزوده‌ام. 
در پایان امیدوارم که خداوند این کتاب را سودمند قرار دهد و مسلمین را بر پیروی از حق و هدایت متحد گرداند. 
در تاریخ 1/5/1427 تحریر گردید.
پروفسور احمد بن سعد حمدان الغامدی مکه مکرمه.31- در (ص 7) چند سوال را مطرح کرده‌اید. 
فکر می‌کنم پاسخ اجمالی گذشته برای جواب آن کافی باشد. 
32- حدیث حذیفه (رض) را ذکر کرده‌اید که می‌گوید: (منافقان امروز از منافقان دوران پیامبر (ص) بدتر هستند، در آن روز آنها نفاق را پنهان می‌کردند و اینها امروز آن را آشکار می‌سازند)(1) . 
می‌گویم: حدیث دو مفهوم دارد: 
معنی اول: این است که منافقانی که در عصر حذیفه (رض) ظاهر شدند بر خلاف منافقان سابق نفاق خود ر آشکار ساختند. 
ابن التین می‌گوید: (منظور حذیفه این است که آن منافقان چنان شری پدید آورده‌اند که اینها آنگونه شری پدید نیاورده‌اند، اما منافقان سابق کفر را به صراحت نمی‌گفتند و فقط آن را می‌دمیدند و این گونه شناخته می‌شدند)(2) . 
آنچه علما از این عبارت فهمیده‌اند همین است، و راجح هم همین است، چون در جمله‌ای دیگر فریابی از حذیفه روایت کرده است که گفت: منافقانی که امروز در میان شما هستند از منافقانی که در دوران پیامبر (ص) بودند بدتر هستند، ما گفتیم: ای ابا عبدالله! چگونه؟ گفت: آنها نفاق خود را پنهان می‌کردند و اینها نفاق خود را آشکار می‌سازند)(3) ، و این اشاره به آن است که منافقان دوران پیامبر (ص) تمام شده‌اند. 
معنی دوم: این است که منافقینی که در عهد پیامبر (ص) نفاق را پنهان می‌کردند اینک آن را آشکار ساخته‌اند، اما این معنی واضح و روشن نیست و هیچ خبری برای ما نقل نشده که نشانگر این باشد که منظور از این همان منافقان هستند، و اگر منظور این باشد به معنی آن است که آنها مشخص شدند و نفاقشان آشکار گردید، و بیم آن نمی‌رفت که سخن دروغی را به دین نسبت دهند، چون آنها نفاقشان را آشکار کرده بودند و مشخص گردیده بودند. 
33- سپس حدیثی دیگر از حذیفه ذکر کرده‌اید: (نفاق فقط در دوران پیامبر (ص) بود اما امروز کفر ورزیدن بعد از ایمان است)(4) . [بخاری (8 /100) کتاب الفتن]. 
می‌گویم: این حدیث همان مفهوم سابق را دارد.
ابن التین می‌گوید: (منافقان در زمان پیامبر (ص) با زبان ایمان آوردند و دل‌هایشان ایمان نیاورده بود، و اما کسانی که بعد از آنها آمدند در اسلام و بر فطرت سالم متولد شده بودند، پس هر کسی از اینها کفر ورزیده است مرتد است، بنابراین احکام منافقین و مرتدین فرق می‌کند)(5) . 
و متن حدیث واضح است و می‌گوید: (امروز کفر ورزیدن بعد از ایمان است) یعنی مردمانی ایمان آوردند سپس تغییر دادند، و هیچ زمانی از چنین افرادی خالی نیست. 
اگر منظور از آن این باشد که منافقانی که در دوران پیامبر (ص) بودند کفر خود را آشکار کردند، این بهتر است؛ چون با این کار از عقاید دروغینی که آنها در عصر پیامبر خود را پشت آن پنهان کرده بودند پرده برداشته شده است. 
تردیدی نیست که منظور و مصداق این حدیث اصحاب پیامبر (ص) نیستند، و ابوبکر و عمر و عثمان و علی (رض) و برادرانشان همه مصداق این حدیث نیستند. 
-----------------------------------------------------------------
1) بخاری (7113). 
2) ابن حجر در الفتح (13/74). 
3) صفة المنافق (53) و ابن ابی شیبه (15/109). 
4) بخاری (7114). 
5) ابن حجر، فتح الباری (13 / 74).34- گفته‌اید: (و بعد از همه اینها: چه می‌گوییم در مورد اینکه روایت شده است که عمر بن خطاب بر هیچ کسی که می‌مرد نماز نمی‌خواند مگر آن که حذیفه شهادت می‌داد که او از منافقان نیست)؟ سپس گفته‌اید: (چنان که ابن کثیر گفته است: و برای ما بیان شده که وقتی کسی می‌مرد و عمر فکر می‌کرد که از آنهاست به حذیفه نگاه می‌کرد، اگر حذیفه بر او نماز می‌خواند عمر بر او نماز می‌خواند وگرنه ترکش می‌کرد). [تفسیر ابن کثیر (2/369)]. 
در پاسخ شما می‌گویم: 
اول: اینکه، این قول که به عمر (رض) منسوب است ابن کثیر سند آن را ذکر نکرده و آن را به کتابی مستند نسبت نداده است، و بلکه با صيغة تضعیف آن را ذکر کرده و گفته: به ما گفته شده است و این صیغه بر ضعیف قرار دادن روایت دلالت می‌کند. پس حدیث یا روایتی که صحیح نیست نمی‌تواند حجت و دلیل باشد، و منهج و شیوه ما چنین است که در مورد دین فقط از نصوص ثابت و صحیح ا