(آنچه در مذمت آنها آمده ذکر نکرده‌ام) حرف درستی نیست، چون خداوند اصحاب را ستایش کرده و آنها را مذمت نکرده است و همچنین امهات المؤمنین مورد مذمت قرار نگرفته‌اند. 
بله، در آیاتی سرزنش شده‌اند که از جایگاه و مقام آنها که در ده‌ها آیه ستوده شده‌اند چیزی کم نمی‌کند، و اینکه شما آن را مذمت نامیده‌اید بسیار سخن عجیبی است! بنابراین هر عتاب و سرزنشی که در قرآن آمده مذمت نیست. 
و خداوند کسی را عتاب و سرزنش کرده که از اصحاب و امهات المؤمنین افضل است، و این مذمت نیست؛ خداوند در چند جا پیامبر ما محمد (ص) را مورد عتاب قرار داده است، اما این مذمت نیست. خداوند در تصفیه نابینا (عبد الله بن أم مكتوم) و در مورد اسیران (بدر) و در موضوع غلامش زید (بن حارثه) و در حرام کردن آنچه خدا حلال کرده است، او را سرزنش کرده است. اما این مذمت نیست و از جایگاه پیامبر چیزی کم نمی‌کند. 
آیات نفاقی که گروه معینی را سرزنش می کند و با وقایع و اتفاقات گوناگون برای همگان آشکار و بر ملا شده، به کسانی که ایمان آورده و هجرت فرموده و جهاد کرده اند و تمام زندگیشان را در کنار و همراه پیامبر اکرم (ص) بوده اند هیچ ربطی ندارد، حال کسی که نمی تواند فرق بین مؤمنان راستین و منافقان دروغین را درک کند، چگونه می تواند ایمان صحابه را ثابت کند؟!
بلکه چگونه می‌تواند قرآن را بفهمد؟ و چگونه می‌تواند از احادیث استدلال کند؟! 
9- شما گفتید: (برادر عزیز، در کتابتان تحت این عنوان: « نظراتی در مورد دیدگاه‌های اهل سنت و شیعه و مناهج آنها» مطالبی ذکر کرده‌اید که با عقاید امامیه ارتباط دارند اما گوینده آن را ذکر نکرده‌اید ....) سپس پرسیده‌اید: (آیا منظور تان شیعه‌های غلاة هستند ...) تا اینکه می‌گویید: (به خدا سوگند می‌خورم و با تمام اطمینان می‌گویم: اگر شما نظر امامیه را از کتاب‌هایشان که طی چهارده قرن تدوین شده‌اند می‌گرفتید، نظر شما در مورد آنها غیر از نظری بود که در پاسخ‌های شما خوانده‌ام). 
می‌گویم: فکر نمی‌کنم مفهوم سخنم واضح نباشد، من سخن را به هیچ کسی از علما و به هیچ کتابی از کتاب‌هایتان نسبت نداده‌ام و بلکه فقط به شما گفته‌ام که (از عقیده شیعه چنین فهمیده می‌شود). و نگفته‌ام: فلانی گفته است. و اگر شما به عبارت نوشته من مراجعه کنید منظور را می‌فهمید. 
و منظور من شیعه امامیه بوده است نه دیگر فرقه‌های غالی، امامیه مسأله ای به نام امامت را در دین مطرح کرده‌اند و سپس این امامت بزرگ شده تا جایی که امامان برتر از پیامبر قرار داده شده‌اند، و قرآن طوری تفسیر شده که گویا پیامی است به ائمه و شیعیانشان، هر چه خیر و ایمان است متعلق به شیعه, و هر چه کفر و گمراهی است متعلق به مخالفین آنهاست, بهشت فقط از آن شیعه, و دوزخ متعلق به مخالفین است.
و برای اطلاع بیشتر در این مورد، به کتاب‌های ذیل مراجعه کنید.  این مفاهیم در این کتاب‌ها به وضوح مطرح شده‌اند. 
1- الکافی. 
2- تفسیر عسکری.
3- تفسیر الصافی. 
4- تفسیر الفرات. 
5- تفسیر العیاشی. 
6- کتاب الاختصاص. 
7- بصائر الدرجات. 
8- تأویل الآیات الظاهرة.
و دیگر کتاب‌های امامیه. 
سوگند به خدا مسلمانی که در پرتو قرآن و سنت تربیت شده است از اینکه چنین کتاب‌هایی به دین او منسوب شوند شرم می‌کند، به خصوص کتاب (بصائر الدرجات). 
و اینک نمونه‌هایی دال بر مسائلی که مطرح کردیم ذکر می کنیم:
در صحیح‌ترین کتاب شیعه یعنی الکافی و در شماری از تفاسیر روایاتی آمده که تأکید می‌کند که قرآن در مورد شیعه و ائمه آنها و مخالفانشان نازل شده است. 
1- از جعفر صادق روایت است که گفت: (قرآن در چهار قسمت نازل شده است، یک چهارم آن درباره ماست و یک چهارم آن درباره دشمنان ما نازل شده است و یک چهارم آن سنت‌ها و مثل‌هایی است، و یک چهارم آن فرائض و احکام هستند)(1) . 
و کاشانی با تأکید بر این مفهوم در تفسیرش الصافی می‌گوید: (بیشتر قرآن در مورد آنها – یعنی دوازده امام- و در مورد دوستان و دشمنان آنها نازل شده است)(2) . 
2- و عیاشی بعد از ذکر روایاتی از این قبیل روایتی دیگر از محمد بن مسلم ذکر کرده که گفت: ابو جعفر  فرمود: (ای محمد! هر گاه شنیدی که خداوند فردی از این امت را به نیکی یاد کرده است، پس آن فرد ما هستیم، و هر گاه شنیدی که خداوند از گذشتگان کسی را به بدی یاد کرده است بدان که آنها دشمنان ما هستند(3) . 
4- و ابو الحسن عاملی می‌گوید: (اصل در نازل کردن آیات قرآن این است که مردم را به ولایت پیامبر و ائمه -صلوات الله عليهم- راهنمایی کند و عزت آنها و ذلت دشمنانشان را اعلام کند و هر خیری که در قرآن ذکر شده در مورد ائمه و پیروانشان است، و هر بدی که در قرآن ذکر شده مصداق آن دشمنان و مخالفان ائمه می‌باشند .....)(4) . 
5- و مجلسی می‌گوید: (باب در بیان اینکه مؤمنین و ایمان و مسلمین و اسلام یعنی ائمه و ولایت آنها، و کفار و مشرکین و کفر و شرک و جبت و طاغوت و لات و عزی و بت‌ها یعنی دشمنان و مخالفان ائمه) و مجلسی صد (100) روایت در این باب ذکر کرده است(5) . 
سبحان الله! این مفهوم همه ستایشی که در قرآن برای مؤمنان سابق شده را لغو می‌کند و همه مذمت‌های که درباره کافران گذشته آمده است را لغو می‌نماید! 
آیا این روایات – و غیر از آن که در تفاسیر شیعه فراوان‌اند – بر این دلالت نمی‌کند که قرآن فقط در مورد شیعیان نازل شده است و فقط آنها را می‌ستاید و دشمنان آنها را مذمت می‌کند – طبیعی است که دشمنان شیعه اهل سنت هستند-. 
پس چگونه شما به من اعتراض می‌کنید که گفته‌ام: چنین بر می‌آید که قرآن درباره شیعه و دشمنانشان نازل شده است، چگونه به این سخنم اعتراض می‌کنید و حال آن که اینها نصوصی واضح هستند که از شیعه در این مورد نقل شده‌اند؟! 
سپس می‌گویید: (به خدا سوگند می‌خورم ... و با تمام اطمینان می‌گویم: اگر شما نظر و دیدگاه امامیه را از کتاب‌هایشان که در طی چهارده قرن تدوین شده‌اند بگیرید، شما نظری دیگر غیر از آنچه در پاسخ‌هایتان خواندم در مورد امامیه خواهید داشتید). 
این کتاب‌هایی که این عبارات سابق را از آن نقل کردم، آیا از کتاب‌های شما نیستند؟! 
سوگند به خدا ای ابو مهدی، وقتی که من کتاب‌های شما را خواندم گویا خرافاتی را می‌خواندم که از صفا و پاکی اسلام خبری در آن نیست، و سپاس بی کران پروردگار یکتایی را که از نعمت هدایت و رستگاری و پاکی و صفای ایمان و عقیده محرومم نساخت!!
ای ابو مهدی، آیا نمی‌بینید که در قسم خود قسم گیر شده‌اید؟ 
امیدوارم مرا ببخشید، زیرا دوست دارم بدانید که وقتی کتاب‌های شما را می‌خواندم چه احساسی به من دست داده بود. 
-------------------------------------------------------------------
32) الکافی (2/628)، تفسیر العیاشی (1/9)، تفسیر الفرات (6846). 
33) تفسیر الصافی (1/24). 
34) تفسیر العیاشی (1/13). 
35) مرأة الانوار ومشکاة الاسرار. 
36) بحار الانوار (23/354-390). 10- سپس شما از من می‌خواهید که بین کتاب‌های شما و کتاب‌های ما مقایسه کنم؛ اشکال ندارد از صحیح‌ترین کتاب شما و صحیح‌ترین کتاب ما بعد 