ی ذکر شده است...
در روایت ترمذی آمده است ام سلمه گفت: (من با آنها هستم ای رسول خدا؟ فرمود: تو در جایت هستی، تو برخیر و خوبی هستی). و احمد در سند خود در دو جا به همین صورت آن را آورده است، و در روایت دوم ترمذی آمده که : (تو بر خیر و خوبی هستی).
و در آن ذکر نشده است که او خواست با آنها در چادر داخل شود یا چادر را کشید، پس شما چگونه بخودتان اجازه می دهید به روایتی اعتماد کنید که با همة روایتها مخالف است. و قرآن با ادله و براهین قاطع و صریح با چنین روایاتی که شایسته نیست مورد توجه و اعتماد قرار گیرند سر مخالفت دارد؟! 
آیا مقید کردن مطلق قرآن با احادیث ضعیف جایز است، آیا فاسد کردن بعضی آیات قرآنی با احادیث ضعیف جایز است؟!
شما ادعا می‌کنید که برای اثبات قضایای عقیدتی احادیث آحاد صحیح را نمی‌پذیرید، سپس شما را می‌بینیم که برای تأویل و توجیه قرآن به احادیث آحاد ضعیف یا موضوع روی می‌آورید!!
حسن صدر شیعی با دفاع از پدید آمدن منهج و شیوه تصحیح و تضعیف می‌گوید: (چون همه بر این اتفاق دارند که نباید به خبر واحد عمل شود همان‌طور که قیاس و اجتهاد به تنهایی قابل عمل نیستند مگر با مزایای معارض(1) . 
---------------------------------------------------------------
1) نهاية الدراية (152). 162) شما گفته‌اید: (و همچنین حدیث (علی با حق است، و حق با علی است). هیثمی این را از ابوسعید خدری روایت کرده، و می‌گوید: رجال آن ثقه هستند)(1) . و همچنین از سعد بن ابی وقاص و ام سلمه روایت شده است، سپس می‌گوید: بزار آن را روایت کرده است، و در سند آن سعد بن شعیب قرار دارد، و من او را نمی‌شناسم، و بقیه رجال سند صحیح هستند. و خطیب از ابی ثابت مولای ابوذر آن را روایت کرده است، و ابو جعفر اسکافی آن را از عمار بن یاسر روایت نموده. و ابن کثیر آن را از ابی سعید و ام سلمه روایت کرده است).
پاسخ آن به چندین وجه:
اول: کلماتی را ذکر کرده‌اید سپس به این اشاره نموده‌اید که هیثمی آن را همین‌طور آورده است، و حال آن که اینگونه نیست؛ هیثمی دو جمله آورده است: اول: (حق با این است، حق با این است) و دوم: (علی با حق است، یا حق با علی است). و شما به جای جملة اول جمله دوم را ذکر کرده‌اید، و به دومی اشاره نموده‌ایئ با اینکه کلمات فرق می‌کنند، و توضیح داده خواهد شد.
دوم: در مورد حدیث: (علی با حق است...) هیثمی می‌گوید که در سند آن سعد بن شعیب است، و این راوی در هیچ یک از کتابهای معتبر رجال ذکر نشده است، و این نشانه مجهول بودن اوست.
سوم: حدیث: (حق با فلانی است...) ظاهر این است که این از سخنان پیامبر (ص) نیست، بلکه از سخنان ابوسعید خدری است، یعنی راوی می‌گوید که ابوسعید خدری از پیامبر (ص) روایت می‌کند که پیامبر (ص) فرمود: (آیا شما را از برگزیده‌ترین شما آگاه نکنم؟ گفتند: بله. فرمود: بهترین شما پاکان هستند، خداوند پرهیزگار پنهان را دوست می‌دارد).
کسی که از ابوسعید روایت می‌کند وقتی از پیش روی او علی بن ابی طالب عبور کرد گفت: (حق با این است، حق با این است).
و این را علما ادراج می‌گویند، و این اشکالی ندارد، و ما معتقدیم که در دوران اختلاف علی با معاویه حق با علی بوده است، اما قبل از آن همه بر حق بودند، چون با هم اختلاف نداشتند و با هم دوست و برادر بودند.
سیوطی در جامع الأحادیث والمراسیل این روایت را بدون جمله اخیر(2)  ذکر کرده است، این تأکید می‌کند که این جمله مدرج و جای داده شده است.
چهارم: اینکه هیثمی می‌گوید: (رجال آن ثقه هستند)، مردود است، و رجال آن ثقه نیستند و در سند آن صدقه بن الربیع زرقی است که فرد نامعلوم و مجهول العین و حال است)(3) . 
و در سند آن ابوسعید مولای بنی هاشم است، که در کتابهای رجال شرح حالی برای او بیان نشده است، پس کجا راویان این حدیث ثقه هستند؟!
کسی که به دنبال حق است باید در آنچه می‌گوید دقت کند، و هرگاه عالم با قواعد منهج و شیوه مخالفت کند سخن او در چهارچوب قواعد ارزیابی می‌شود، چون در امور اختلافی قواعد داوری می‌کنند.
پنجم: چندین بار قبلاً گفتیم که روایات کتابهای تاریخ قابل اعتماد نیستند مگر آن که سند آن ذکر شود. 
و اما ابن کثیر، ایشان از کتابهای پیش از خودش نقل می کند. و می بایستی که به کتابهایی که ایشان از آنها نقل کرده و بدانها اشاره نموده است مراجعه کرد، سپس سخن را از آنجا نقل کرده و باید بدانها نسبت داد، نه به ابن کثیر، چون که ایشان اسماء و عناوین مصادر پیش از خود را ذکر می کند. و بر همگان روشن است که  ابن کثیر در قرن هشتم می زیسته که در آن زمان سلسله اسناد به پایان رسیده بود، و دانشمندان از پیشینیان نقل قول می کردند.
163) شما گفته‌اید: (حاکم از علی (رض) روایت کرده است که گفت: پیامبر خدا(ص) فرمود: (رحمت خدا بر علی باد! بار الها، علی به هر سو می‌رود حق را در همان سو قرار بده). سپس حاکم می‌گوید: این حدیث طبق شرایط مسلم صحیح است، و شیخین آن را ذکر نکرده‌اند)(4) . 
می‌گویم: در سند حدیث، مختار بن نافع قرار دارد، بخاری و نسائی و ابوحاتم در مورد او گفته‌اند: (منکر الحدیث است). 
و ابن حبان می‌گوید: (از افراد معروف احادیث منکر و ناشناخته‌ای روایت می‌کرد، طوری به دل انسان چنین می‌رسید که او قصداً چنین می‌کند)(5) . 
سپس چگونه پیامبر (ص) برای علی دعا می‌کند، در حالیکه ایشان خودشان امام معصوم هستند و لازمة آن است که حق با ایشان باشد؟!
و بنابه ادعای شما خودشان نیز بدان اشاره کرده بودند. 
--------------------------------------------------------------------
1) مجمع الزوائد (7/235). 
2) جامع الأحادیث (3/349). 
3) الجرح و التعدیل (4/433). 
4) المستدرک (3/124). 
5) تهذیب الکمال (17/119). 164) گفته‌اید: (و فخر رازی می‌گوید: هر کس در دینش به علی بن ابی طالب اقتدا کند هدایت یافته است، چون پیامبر (ص) فرموده است: (بار الها! علی به هر سو می‌رود حق را در همان سو قرار بده)(1). 
پاسخ:
اول: اینکه علی (رض) از بزرگان و برگزیدگان صحابه و فردی نیکوکار و راهیافته است، و احادیث صحیح زیادی در فضائل او آمده است.
دوم: اینکه، این حدیث صحت ندارد. 
سوم: اینکه، رازی -رحمه الله- از محدثین نیست، و در حدیث دانش زیادی ندارد، پس در اثبات یا نفی روایات قول او معتبر نیست.
چهارم: اگر منظور رازی این بوده است که باید در ایمان و کارهای نیکی که علی(رض) انجام می‌داد به او اقتدا شود، این درست است، و باید در این امور به او و به دیگر علمای صحابه اقتدا شود.
و اگر منظور این است که همان طور که ما به پیامبر (ص) اقتدا می‌کنیم و همه کارهایش برای ما الگو هستند به همه کارهای علی اقتدا کنیم و معتقد به عصمت او باشیم این درست نیست، چون این ویژگی فقط مختص پیامبر (ص) است.
خداوند متعال می فرماید: ﴿لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن کَانَ يَرْجُو اللَّهَ وَالْيَوْمَ الْآخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِيرًا﴾. (الأحزاب: 21).
(قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نيكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسين اميد دارد و خدا را فراوان ياد مى‏كند.) 
و ذکر و یادی از امام