ه ما بده. به شما گفتم: اگر می‌خواهید آن را به شما می‌دهم به این شرط که با خدا عهد ببندید که در آن همان کاری را بکنید که پیامبر (ص) می‌کرده است، آنگاه شما دو تا با این شرط آن اموال را تحویل گرفتید. گفت: آیا همین‌طور است؟ (عباس و علی) گفتند: بله. (عمر) گفت: سپس اینک پیش من آمده‌اید تا میان شما دو تا قضاوت کنم، سوگند به خدا به غیر از این میان شما قضاوت دیگری تا قیامت نخواهم کرد، اگر نمی‌توانید آن را درست استفاده کنید آن را به من برگردانید).
سوم: اینکه در این حدیث چند مسئله توضیح داده شده است:
1- عمر از عباس و علی و کسانی که آن‌جا حضور داشتند در مورد حدیث (ما از خود چیزی به ارث باقی نمی‌گذاریم، آنچه از ما می‌ماند صدقه است) اقرار گرفت، و علی و عباس و کسانی که آنجا حضور داشتند به این حدیث اقرار کردند، و این ردی است بر کسانی که ادعا می‌کنند ابوبکر از طرف خودش این حدیث را ساخته است!
2- عباس علی(رض)  را به اوصافی متصف کرده که عبارتند از: (دروغگو، گناهکار، عهدشکن، خائن).
نووی می‌گوید: یعنی اگر او انصاف نکند دروغ می‌گوید. 
و قاضی عیاض می‌گوید: (مازری می‌گوید: کلمه‌ای که در اینجا آمده شایسته عباس نیست که آن را گفته باشد، و علی (رض) از چنین صفاتی پاک بوده است، و هیچ یک از این صفات در او وجود نداشته‌اند، چه برسد به اینکه همه در او وجود داشته باشند...).
تا اینکه می‌گوید: (بهترین توجیه آن این است که عباس از آنجا که علی برادرزاده‌اش بود و به منزله پسرش بود سخنانی در مورد او گفت که می‌دانست برادرزاده‌اش چنین نیست)(5) . 
ببینید چگونه اهل سنت سخنان اهل بیت را توجیه می‌نمایند، و علی (رض) را از آنچه عمویش عباس (رض) او را بدان متهم کرده بود تبرئه می‌کنند، و توجیهاتی ارائه می‌دهند که شایسته علی و عباس است!!
3- عمر (رض) همان کلماتی را به زبان آورد که عباس در مورد علی گفت، و گویا عمر می‌گفت: در مورد من و ابوبکر چنین فکر می‌کردید، و حال آن که ما از آن پاک بودیم، همان‌طور که تو ای علی از آنچه در مورد این اموال درباره‌ات گفته شده پاک هستی.
چهارم: کلمه (ولی هر مؤمنی بعد از من هستید) را با کلمات عمر مقایسه کرده‌اید که گفت: (ابوبکر گفت: من ولی رسول خدا هستم...).
پاسخ:
1- ضرب المثل می گوید: اول خانه را بر پا کن، سپس رنگ و روغن کن. یعنی: اول شما صحت حدیث (ولی هر مؤمنی بعد از من هست) را ثابت کن سپس استدلال کن. پیش‌تر گذشت که این حدیث صحت ندارد. 
2- آیا گفته عمر که (ابوبکر ولی رسول خدا (ص) است) به معنی این است که ابوبکر بر پیامبر حاکم و فرمانروا می‌باشد، سبحان الله؟! یا اینکه عمر گفت: ابوبکر بعد از پیامبر (ص) ولی امر است؟! و حدیث (ولی هر مؤمنی) بر آنچه شما می‌گویید دلالت نمی‌کند مگر اینکه گفته شود: (او ولی پیامبر بعد از وفاتش می‌باشد)؛ چرا که ولایت ابوبکر در زمان پیامبر اکرم (ص) برایشان نبوده است، و فرق است بین «ولی اوست»، و «ولی بر اوست». 
3- آیا درست است که گفته شود که علی بعد از پیامبر (ص) ولی هر مؤمنی است، یعنی حاکم و فرمانروای هر مؤمنی است؟!
آیا علی تا قیامت زنده است که بر هر مؤمنی حکمفرمائی کند؟!
سبحان الله! باطل چقدر واضح و روشن است بر کسی که قلبش از مرض و بیماری پاک است.
-------------------------------------------------------------------
1) مسلم (5/152)، کتاب الجهاد باب (15). 
2) بخاری (ح 6580) و مسلم (ح 1757). 
3) طبری (5/33)، طبقات ابن سعد (3/181، 248). 
4) بخاری (6580) و مسلم (1757). 
5) شرح نووی مسلم (1757). 157) گفته‌اید: (و همین‌طور حدیث ثقلین...) که بحث آن گذشت.
سپس گفته‌اید: (پیامبر خدا (ص) اهل بیت خویش را برابر با قرآن قرار داد، و تمسک به اهل بیت از گمراهی نجات می‌دهد، چنان که مناوی می‌گوید: (پیامبر(ص) وقتی فرمود: «من در میان شما این دو چیز را می‌گذارم» اشاره بلکه تصریح به این نمود که دو چیز که همراه یکدیگرند را بعد از خود به جا می‌گذارد و امت خویش را وصیت نمود که با این دو چیز به خوبی رفتار کنند، و این دو را بر خود ترجیح دهند، و در دین به این دو چیز تمسک جویند)(1) . 
پاسخ از چند جهت:
اول: اینکه، شما گفته‌اید: (و پیامبر خدا (ص) اهل بیت خود را برابر با قرآن قرار داد و تمسک به آنها از گمراهی نجات می‌دهد...) عبارت درستی نیست، و یک استاد دانشگاه که دلالت کلمات را می‌فهمد شایسته نیست چنین عباراتی استفاده کند.
کجا این حدیث چنین مفهومی دارد؟!
حدیث به تمسک به قرآن تشویق می‌کند، و تأکید می‌کند که قرآن سراپا نور و هدایت است، سپس وقتی اهل بیتش را ذکر کرد امت را در مورد آنها وصیت نمود، تا ما حق آنها را بدانیم، پس در کلمات این حدیث صحیح چه چیز بیشتری از این وجود دارد؟! و توضیح بیشتر در این مورد قبلا ذکر شد.
سپس آیا همه اهل بیت پیامبر از دیدگاه شما صالح و هدایت یافته هستند؟! و آیا از دیدگاه شما همه اهل بیت این شایستگی را دارند که از آنها اطاعت شود؟! و آیا از دیدگاه شما اهل بیت با قرآن زیسته‌اند؟! یا اینکه مفهومی که در اینجا برای حدیث ادعا می‌کنید در جایی دیگر خلاف آن را می‌گویید؟!
دوم: شما کلام مناوی را آورده‌اید، اما آن را کامل نکرده‌اید، و تکمله سخن او این است: (اما کتاب چون معدن علوم دینی و سرچشمه اسرار و حکمت‌های شرعی است، و گنجینه‌های فراوانی دارد، و مستندات پنهانی در آن نهفته است.
و اما عترت: چون وقتی نژاد پاک و خوب باشد در فهمیدن دین کمک می‌کند، و پاک نژادی در نتیجه به رفتار و اخلاق خوب می‌انجامد، و خوبی‌هایی دارد که دل را صاف و پاک می‌گرداند.
حکیم می‌گوید: منظور از عترت ایشان در اینجا علمایی هستند که به قرآن عمل می‌کنند؛ چون آنها از قرآن جدا نمی‌شوند، اما جاهل و عالمی که عمل نمی‌کند از این مقام دور هستند، و عنصر و نژاد زمانی ارزش دارد که فرد به خوبی‌ها آراسته باشد و از زشتی‌ها دور بماند.
پس اگر علم مفید در کسانی دیگر باشد که از نژاد آنها نباشند، ما باید از ایشان پیروی کنیم. و تشویقی که پیامبر (ص) در اینجا در مورد عترتش نموده که از آنها پیروی کنید با حدیثی که در آن به اطاعت از قریش تشویق کرده است تعارض و تضادی ندارد، چون حکم بر فردی از افراد عام به معنی منحصر بودن آن عام و کلیت بر آن فرد نیست...)(2) . 
پس مناوی مذهب شما را تأیید نمی‌کند بلکه آن را نقض می‌نماید، اما قطع کلام توسط شما مفهوم جمله را تغییر داده است، مثل اینکه کسی فقط ﴿فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ﴾ را بخواند و ﴿الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ سَاهُونَ﴾ را ترک کند.
سوم: مناوی در اینجا حدیثی را توضیح می‌دهد که در آن آمده است: (من در میان شما دو چیز را باقی می‌گذارم: کتاب خدا که ریسمان الهی است و از آسمان به زمین کشیده شده است، وعترت و اهل بیت من، و این دو از هم جدا نمی‌شوند تا اینکه بر حوض‌ نزد من می‌آیند)(3) . 
در سند این حدیث، قاسم بن حسان قرار دارد، و بخاری در مورد او می‌گوید: (حدیث او منکر است، و معروف و شناخته شده نیست)(4) . و ابن حبان او را از ثقات شمرده است(5) . چنان که عادت ابن حبان بر این است که در مورد هر کسی که 