 اضافه بر آن شیعه کوشیده‌اند تا مردم را دچار مغالطه نمایند از این‌رو بدون گرد آمدن پشت سر کسی باقی مانده‌اند سپس بدعت ولایت فقیه را ایجاد کردند، چرا آنها مقدمه ولایت فقیه را بعد از وفات پیامبر مطرح نکرده و تا به امروز خود را راحت نکردند؟! 
8- اهل سنت می‌پذیرند که بعد از اصحاب راویانی به دروغ احادیثی را به پیامبر(ص) نسبت داده‌اند، اما صحابه این کار را نکرده‌اند زیرا که آنها عادل هستند و تجربه نشده که دروغ بگویند، و معتقد نبودن به عدالت صحابه یعنی درهم شکستن دین. 
اما اهل تشیع به چنین چیزی معتقد نیستند؛ و بسیاری از اصحاب را به دروغگویی متهم می‌کنند، و این باورشان مردم را در مورد همة دین دچار تردید و شک می‌کند چون آنچه کافران دروغگو روایت کرده‌اند نمی‌تواند دین حقیقی باشد که خدا را با آن بندگی کنیم. 
و این چیزی است که مردم را در مورد اهداف و نیات شیعه دچار شک می‌کند، زیرا موضع آنها در برابر اصحاب همه دین را از اساس درهم می‌شکند و از خداوند جل جلاله خرده می‌گیرد و به پیامبر (ص) طعنه می‌زند. 
9- اهل سنت می‌پذیرند و برای آنها روشن شده است که بسیاری از احادیث و روایات باطل هستند، و گروهی که به دنبال نابودی دین بوده‌اند آن را وارد دین کرده‌اند یا جاهلانی این روایات را جعل کرده اند تا دین را - بگمان خود- نصرت و یاری دهند، اما اهل علم از حقیقت آن روایات پرده برداشته‌اند. 
و به عنوان مثال، اگر در کتاب‌های حدیث اهل سنت هزار حدیث دروغین ذکر شده در کتاب‌های شیعه بیشتر از دوازده هزار حدیث دروغین ذکر شده است، چون بیشتر احادیث دروغین به معصوم نسبت داده می‌شوند و اهل سنت فقط یک نفر یعنی پیامبر را معصوم می‌دانند ولی اهل تشیع علاوه بر پیامبر (ص)، دوازده معصوم دارند. پس به نظر شما تعداد احادیث دروغین و جعلی چقدر خواهد بود؟! و کسی که از کتاب‌های هر دو گروه اطلاع داشته باشد درستی این مطلب برایش روشن می‌شود. 
10- از عقیده اهل سنت چنین بر می‌آید که آنها به جز پیامبر (ص) دیگر هیچ کسی را معصوم نمی‌دانند، حتی ابوبکر و عمر را معصوم نمی‌دانند! گرچه اهل سنت می‌گویند که اگر اجتهاد ابوبکر و عمر با نص مخالف نباشد مورد قبول است. 
اما اهل تشیع می‌گویند که ائمه آنها معصومند و اگر ببینند که کسی از ائمه با قواعد عقیدة آنها مخالفت می‌کند ادعا می‌کنند که او از روی تقیه چنین کرده است... عجب جسارتی!!! 
حسن (رض) با اینکه معصوم است از امامت دست بردار می‌شود و به خاطر حفظ زندگی‌اش، به گفتة شیعه، از یکی از ارکان بزرگ ایمانی دست می‌کشد!!! 
آیا برای فردی از خاندان پیامبر که معتقد است از سوی خدا به عنوان وصی و خلیفه تعیین شده (و این در صورت حقیقت داشتن، جایگاهی است چون نبوت) جایز است که به خاطر حفظ جانش از خلافت دست بکشد؟ حال آن که در تاریخ افراد فراوانی را می‌بینیم که بر دین خود استوار مانده‌اند تا آن که در راه خدا کشته شده‌اند و چنین افرادی نه پیامبر بودند و نه هم اوصیایی معصوم!! 
خمینی بر عقیده‌اش ثابت قدم و استوار ماند و مورد شکنجه و آزار قرار گرفت و او را از کشور تبعید کردند، اما بعد از آن به کشورش بازگشت و پیروز شد. پس خمینی از وصی رسول خدا بهتر است، معاذ الله!! 
11- روش و منهج اهل سنت در پذیرفتن روایات شیوه‌ای قاطع است، آنها شرح حال همه راویان را تدوین کرده‌اند و بر آنها از خلال روایاتشان حکم کرده‌اند، و آنچه را که معیارهای جرح و تعدیل پذیرفته قبول کرده‌اند و آنچه را که معیارهای جرح و تعدیل نپذیرفته است آن را قبول نکرده‌اند، و این قاعده و ضابطه‌ایست که هر کس با آن مخالفت کرده او را به آن بازگردانده‌اند. 
اما اهل تشیع فاقد چنین روش و شیوه‌ای هستند. 
شما می‌توانید به عنوان نمونه یکی از کتاب‌های اهل سنت را که در شرح حال راویان نوشته شده‌اند با یکی از کتاب‌های اهل تشیع که در این مورد نوشته شده‌اند مقایسه کنید و معلوماتی که در مورد هر راوی در هر یک از کتاب‌های دو گروه آمده را با همدیگر مقایسه کنید..... 
شما خودتان محدث و دانشمند حدیث هستید، لطفا با بی طرفی و بدون تعصب تحقیق فرمائید. 144) شما گفته‌اید: (و اگر علی (رض) در هر روز یک حدیث از پیامبر (ص) حفظ می‌کرد - و علی هوشیار و زیرک بود-، و او بیش از یک سوم قرن با او زیسته است؛ آنچه او باید روایت می‌کرد بیش از دوازده هزار حدیث می‌شدند)، سپس کلام ابی ریه را که به همین معناست ذکر کرده‌اید.
گفتم: پاسخ از چند جهت:
اول: اینکه، تردیدی نیست که علی (رض) از برگزیدگان صحابه بوده است، اما در مورد رتبه‌های صحابه در ذکاوت و هوش برای ما چیزی نقل نشده است، و این ادعا نیاز به دلیل دارد و هر کسی می‌تواند در مورد هر چه دوست دارد و هر چه نمی‌پسندد ادعاهایی مطرح کند؛ اما ادعایی اعتبار دارد که با دلیل ثابت شود.
دوم: اینکه، فضل صحابی بر دیگر صحابه با قوت ایمان و خیرخواهی‌اش برای دین ثابت می‌گردد، و قوت حافظه در فضل و دین شرط نیست.
سوم: اینکه، بزرگان صحابه در پیشی گرفتن به اسلام با علی (رض) مشارکت دارند، و فاصله اسلام او با آنها چند ماه یا یک سال یا دو سال بوده است، و آنچه آنها روایت کرده‌اند به آنچه علی (رض) روایت کرده است نمی‌رسد، و آنها از ده نفری بوده‌اند که به بهشت مژده داده شده‌اند.
آنچه اینک ارائه می‌شود بر این دلالت می‌کند، و با توجه به آنچه در کتابهای شش‌گانه آمده آمار زیر ارائه می‌گردد: 
عثمان بن عفان (72) حدیث.
زبیر بن عوام (31) حدیث.
سعد بن ابی وقاص (121) حدیث.
بلال (20) حدیث.
زید بن ارقم (138) حدیث.
و احادیثی که از علی بن ابی طالب در کتاب‌های شش‌گانه روایت شده است (332) حدیث هستند.
به نظر شما علت چیست؟! آیا علمای اهل سنت روایات اینها را عمداً حذف کرده‌اند؟! و آیا کسی می‌تواند میان علی (رض) و کسی که از او روایت می‌کند مانع شود؟! 
چهارم: سبب قلت روایات اینها دو احتمال دارد:
أ) این صحابه در زمینه روایت از پیامبر (ص) فعالیت نمی‌کردند.
ب) یا اینکه آنها روایت کرده‌اند، ولی اهل سنت عمدا آن را حذف نموده‌اند.
گویا احتمال اول در مورد اندک بودن مرویات بسیاری از صحابه صادق است.
از آنجا که آنها به امر روایت نپرداخته‌اند و خود را مشغول آن نکرده‌اند، روایات آنها اندک است.
و عقیدة ما در مورد علی (رض) و دیگر برادرانش که روایاتشان کم هستند همین است. اما در مورد احتمال دوم ما تأملی کوتاه ارائه می‌دهیم:
علی(رض)  هزاران دوستدار و طرفدار داشت که در مدینه و حجاز و مصر و عراق و ماوراءالنهر پراکنده بودند، و آنها کسانی اند که از ایشان شنیده اند: آیا همة اینها می‌توانند این روایات را پنهان کنند؟! 
کسی که چنین فکری می‌کند خودش را تحقیر می‌کند؛ چون این سخنی است که بر کمبود عقل دلالت می‌کند و یا نشانگر مغالطة عمدیست، مگر اینکه بگویید: همه صحابه از علی متنفر بودند: مهاجرین و انصار و همه قبایل عرب، - نعوذبالله- این سخنی است بی نهایت پوچ؛ چون پلیدترین آفریده‌ای که خداوند آفرید