گ‌ها شرکت داشته است و در غزوه تبوک هم حضور داشته است، پس آنها برابرند، اما ابوبکر در این جنگ‌ها نزدیکتر بود. 
پیامبر (ص) قبل از جنگ بدر با مردم مشورت کرد، اولین کسی که حرف زد ابوبکر(رض)  بود، سپس عمر (رض) سخن گفت، و علی (رض) بلند نشد، پس این دلالت می‌کند که ابوبکر از آن دو نزدیکتر بوده است.
حدیث رایزنی را امام احمد(12)  روایت کرده است، و ابن کثیر می‌گوید: (این اسناد ثلاثی صحیحی است)(13) . 
و در اثنای جنگ، ابوبکر همراه پیامبر (ص) در عریش بود، و پیامبر (ص) دعا می‌کرد و خدا را می‌خواند تا اینکه چادرش افتاد، هیچ کس جز صدیق به ایشان نزدیک نشد، او آمد و چادر پیامبر را دوباره روی دوش آنحضرت گذاشت، و گفت: (ای پیامبر خدا! همین اندازه که از پروردگارت خواسته‌ای و زاری نموده‌ای کافی است، او آنچه را که به تو وعده داده است محقق می‌کند)(14) . 
و بعد از جنگ، پیامبر (ص) در مورد اسرا با ابوبکر و  عمر مشورت کرد، و غیر از آنها با کس دیگری مشورت نکرد(15) . 
این نمونه‌ایست در مورد اینکه ابوبکر(رض)  از علی (رض) بیشتر به پیامبر (ص) نزدیک بوده است، و پیامبر (ص) هیچ وقت کسی را به خود نزدیک نمی‌کرد و با کسی مشورت نمی‌کرد مگر آنکه کفایت و فضل او را می‌دانست.
ما برای آنچه می‌گوییم از کتاب‌های صحیح و مصادر صحیح اصلی دلیل می‌آوریم، و به کتاب‌های تاریخ و ادب و امثال آن که صحت ندارند پناه نمی‌بریم، با اینکه دهها و صدها روایت در فضائل او در این کتاب‌ها ذکر شده است، ولی صحیح نیستند؛ بنابراین، ما استدلال از آن را جایز نمی‌دانیم، و ما استدلال از روایت ضعیف را نمی‌پسندیم، نه به نفع خود از آن استدلال می‌کنیم و نه علیه دیگران از آن استدلال می‌نماییم.
پس حضور علی(رض)  در جنگ‌ها حق و درست است؛ ولی چه کسی در این صحنه‌ها نزدیکتر بود و با او مشورت می‌شد و به رأی او عمل ‌می‌شد، علی یا ابوبکر -رضي الله عنهما-؟ سوگند به خدا، اگر در مورد علی (رض) غلو و افراط نمی‌شد و با استدلال از دلایل ضعیف یا موضوع در مورد او ادعاهایی باطل نمی‌شد که به دیگر برادران صحابی او توهین هستند، ما چنین مقایسه‌ای را ارائه نمی‌دادیم.
-------------------------------------------------------------
1) مقدمة ابن الصلاح (ص 269-270).
2) این اقوال را حاکم (3/111) ذکر کرده است، و همچنین ابن سعد آن را آورده و اضافه کرده که او نه ساله بوده است. الطبقات (3/21).
3) طبقات ابن سعد (3/192-213). 
4) بخاری (7/10)، و مسلم (2382). 
5)  بخاری (3678). 
6) بخاری (4043). 
7) بخاری (7/99). 
8) مصنف ابن أبي شيبة (12/10)، الحاکم (3/284)، و آن را صحیح قرار داده و ذهبی نیز موافق با او چنین کرده است.
9) البداية (3/26). 
10) البداية والنهاية (7/ 335).
11) البداية (3/29). 
12) المسند (4/26).
13) البداية (3/263). 
14) صحیح مسلم (ح 1763). 
15) صحیح مسلم (1763). اگر کسی در عقیدة اهل سنت و عقیدة اهل تشیع بیندیشد به نتیجه‌گیری‌های ذیل دست می‌یابد:
1- از عقیدة اهل سنت چنین بر می‌آید که پیامبر (ص) برای همه مردم مبعوث شده است، و بر پیروان اوست که همواره راه و روش و سنت او را به آیندگان برسانند. 
و از عقیدة شیعه چنین بر می‌آید که پیامبر (ص) برای علی (رض) مبعوث شده است، و خداوند متعال بدین نتیجه رسید که دعوت رسالت را در وصیت  به علی خلاصه کند، و فرمانی که خدا به پیامبر برای ابلاغ رسالت داده است معنی‌اش ابلاغ وصیت است، پس جایز نیست که علم غیر از علی (رض) از کسی دیگر گرفته شود، و آنچه از دین که از کسانی دیگر غیر از علی (رض) به مردم رسانیده شده دین نیست. 
2- از عقیده اهل سنت چنین بر می‌آید که هر انسانی می‌تواند دین را بفهمد و هر انسان می‌تواند عالم باشد و علم را به دیگران برساند. 
اما شیعه می‌گویند: برای فهمیدن دین باید معصومی باشد یعنی در هر سرزمینی باید معصومی باشد که به او مراجعه شود؛ اگر چنین نباشد چگونه کسانی که در شرق و غرب جهان بسر می برند با مسائل و مستجدات روزمره بنا به دستور شرع عمل کنند؟!
اگر برای کسی که از امام دور است اجتهاد جایز باشد پس چه نیازی به معصوم است؟! 
3- اهل سنت اصحاب را که ناقلان دین هستند و در راه دین جهاد کرده‌اند و دنیا را فتح نموده و قرآن و سنت را حفظ کرده و به جهان رسانیده‌اند گرامی و بزرگ می‌دارند. 
اما اهل تشیع به اصحاب طعنه می‌زنند و از آنها خرده می‌گیرند و به دنبال اشتباهات آنها هستند، و فضایل و تلاش‌های آنان را نادیده می‌گیرند و آیات عمومی قرآن که در تأیید اصحاب آمده‌اند را تخصیص و براساس معتقدات خود مقید می‌کنند. 
4- از معتقدات اهل سنت چنین بر می‌آید که دین اسلام پیروز و چیره شده و مردم به آن عمل کرده‌اند و بر اساس آن سرزمینهایی فتح گردیده وزیر پرچم اسلام در آمده است. 
اما از دیدگاه اهل تشیع دین پیروز نشده و به آن عمل نشده است. 
5- از معتقدات اهل سنت چنین بر می‌آید که آنها علی(رض)  را گرامی می‌دارند و معتقدند که او در راه خدا شجاع و دلیر بوده است، و به هیچ وجه امکان ندارد که مدت بیست و پنج سال پس از وفات پیامبر اکرم (ص) ساکت بماند و حق خودش در مورد وصیت را طلب نکند. 
و اگر علی (رض) در این مورد چیزی می‌گفت راویان اهل سنت آن را روایت می‌کردند زیرا آنها هر چه دیده و شنیده‌اند روایت کرده‌اند. و البته روایاتی در این مورد روایت شده، اما صحیح نیستند، و ما انکار نمی کنیم که در کتابهای اهل سنت روایاتی در این ضمینه آمده باشد - و این چیزی است ثابت-، اما متأسفانه دروغ در آن راه یافته است.
اما اهل تشیع ادعا می‌کنند که آنها علی را بزرگ می‌دارند و مورد تعظیم قرار می‌دهند، و ادعا کردند که او از ترس جان خود بروز نداد که وصی رسول خداست! و این از زشت‌ترین تصورات است، گرچه آنها روایاتی ذکر کرده‌اند که عدم صحت آن برای محققین پوشیده نیست. 
6- اهل سنت معتقدند که امامت و خلافت که با توافق و شورا انجام می‌گیرد و امت حق دارد که هر کس را که شایسته این کار می‌داند انتخاب کند، تا فرد انتخاب شده طبق قرآن و سنت بر امت حکم فرمایی نماید، و اختلاف سلیقه اشکالی  ندارد. اما اهل تشیع بر این باورند که خداوند باید امامی را منصوب و مقرر بدارد، و این امام که خداوند تعیین کرده علی (رض) است، با اینکه در قرآن یا سنت هیچ کلمه‌ای نیامده که به امامت و یا وصایت دلالت نماید، بلکه فقط مطالبی به طور کلی مطرح شده که می‌توان آن را به صورت‌های گوناگونی تأویل کرد. 
و قضیه امامت قضیه بزرگی است، و اگر دستوری دینی می‌بود در آیاتی به صراحت به آن پرداخته می‌شد و در احادیث به صراحت بیان می‌گردید خواه مردم  به آن عمل می کردند یا نمی کردند، و خداوند نسل ائمه را تا قیامت باقی می‌گذاشت. 
و می‌بینیم که خداوند برای موضوعی کم اهمیت تر از این قضیه که قضیه زید و همسرش می‌باشد به صراحت سخن گفته است، پیامبر اکرم (ص) تردید داشت از اینکه با صراحت تمام موضوع را با زید در میان گذارد.
به نظر شما کدام قضیه مهم‌تر است؟! 
7- آنچه شیعه بعد از انقطاع نسل ائمه کرده‌اند کاری است که اهل سنت بعد از وفات پیامبر (ص) انجام داده اند، اما