ص کلام پیامبر (ص) است که می‌فرماید: علی دروازة علم است، هر کس علم می‌خواهد باید از آن وارد شود. چنانکه طبرانی با اسناد خودش از ابن عباس روایت کرده است که گفت: پیامبر خدا (ص) فرمود: (من شهر علم هستم و علی دروازة آن است، پس هر کس علم می‌خواهد از در آن وارد شود)(1) ، و حاکم با چند طریق آن را روایت کرده و صحیح قرار داده است(2) . و همچنین در کنز العمال آمده و گفته شده که صحیح است)(3) . 
پاسخ:
اول: اینکه خدا را سپاس می‌گوییم که ما در دایرة اسلام ناب قرار داریم، اسلامی که ما به نصوص و روایات آن افتخار می‌کنیم، و با صحیح‌ترین روایات آن را هر نسلی از دیگری فرا می‌گیریم، انسانی که (به اسلام ناب) توفیق یافته است، وقتی به نصوص کتاب‌های بزرگ اسلامی که علمای حدیث آن را تدوین کرده و در قالب آن اصول و فروع دین را حفاظت کرده‌اند بنگرد، و سپس به کتاب‌های مخالفین نگاه کند، نمی‌تواند جز اینکه دست‌هایش را به آسمان بلند کند و خالق و پروردگارش را شکر بگوید که دل و قلب او را از خلال نصوصی که در آن عظمت این دین مشاهده می‌شود، بر این دین گشوده است.
دوم: اینکه، من عوام شیعه را ملامت نمی‌کنم، آنها نمی‌توانند به طور مستقل دینشان را فرا بگیرند، و روایات آن را بررسی نمایند، بلکه کسی قابل سرزنش است که درِ علم به روی او باز است و به امکانات بررسی و تحقیق دسترسی دارد، اما باز هم بر ترک کردن کتابهای مورد اعتماد و صریح و واضح اصرار می‌نماید، و همچنان به دنبال کردن روایات ضعیف و موضوع برای تأیید و حمایت عقیدة خود ادامه می‌دهد!
سوم: قبل از بیان رتبه حدیث به معنی آن نگاه می‌کنیم:
1- آیا علی(رض) هم در دوران حیات پیامبر (ص) و هم بعد از وفاتش دروازة ایشان است؟ یا بعد از وفاتش دروازه‌ای به سوی ایشان می‌باشد؟
در حدیث به این اشاره نشده که علی(رض)  بعد از وفات پیامبر دروازه اوست، پس علی در حیات پیامبر (ص) و بعد از وفات او دروازه است. 
اگر چنین است پس چرا پیامبر (ص) خود به صورت مستقیم مردم را تعلیم می‌داد و حال آن که علی موجود بود؟!
چرا پیامبر (ص) به علی نیاموخت، تا علی به مردم بیاموزد؛ چون معنی دروازه همین است، یعنی به شهر نمی‌توان رسید مگر از دروازه‌اش!
و چرا پیامبر (ص) فرستاده‌هایی را می‌فرستاد که به مردم دین را می‌آموختند، و علی موجود بود و پیامبر (ص) به او اکتفا نکرد؟! 
2- اگر بگوییم: علی(رض) بعد از وفات پیامبر (ص) دروازه است، می‌گوییم: کلمات با این معنی همخوانی ندارند، ولی فرض می‌کنیم که همین مفهوم مراد است. بعد از وفات پیامبر (ص) ما از هیچ‌کسی از صحابه نشنیده‌ایم که به این اشاره کرده باشد، یا بگوید: بایستید و توقف کنید تا علم و دانش را از علی(رض)  فرا بگیریم، بلکه علی(رض)  مانند دیگر صحابه بود، فتوا می‌داد همان‌طور که اصحاب در حضور و غیاب او فتوا می‌دادند، و او به آنها اعتراض نکرد.
3- اگر فقط یک نفر از سوی پیامبر (ص) مبلغ باشد؛ این طعنه‌ای به دین خداست؛ چون احتمال دارد آن یک نفر در نقل دین یا فهم آن مرتکب اشتباه شود و ادعای عصمت اصلاً ثبوتی ندارد که گفته شود او معصوم است، ما از هیچ‌کس از صحابه نشنیده‌ایم که رأی علی را با این ادعا که او معصوم است مقدم کند.
4- اگر علی دروازه است، آنچه کسی از او فرا می‌گیرد آیا آن را به مردم می‌رساند یا نه؟! و آیا علی(رض) افرادی را به دنیا برای رساندن دین می‌فرستد یا نه؟!
و آیا اینها باید معصوم باشند یا نه؟!
پس وقتی که جایز است که فرستاده‌هایش از سوی او دین را برسانند، پس آنها با کسانی که بعد از وفات پیامبر (ص) دین را به مردم می ‌رسانده‌اند چه فرقی دارند؟! 
5- بعد از وفات علی (رض) دروازه قفل شده است؛ چون در حدیث، باب و درِ دیگری غیر از او ذکر نشده است، و این یعنی اینکه تبلیغ و رساندن توقف گردیده است.
6- شهری که درهای زیادی دارد بزرگتر است یا شهری که یک در دارد؟! 
آیا شهر بزرگی را دیده‌اید که فقط یک در داشته باشد؟!
7- فرض کنید که علی دروازه است، و ائمه‌ای که شما ادعا می‌کنید نایب او در رسانیدن علم هستند، خوب اینها طبق قول صحیح سپری شده و رفته‌اند - و یا طبق ادعای شما امام کودک پنهان شده است!!- و هیچ معصومی باقی نمانده که دین را برساند. آیا رساندن دین متوقف می‌گردد؟! 
اگر بگویید: بله. این مصیبت بزرگی است.
و اگر بگویید: نه، بلکه علما دین را می‌رسانند؛ پس چه فرقی است بین اینکه علماء از صحابه و ایشان از پیامبر اکرم (ص) به ما برسانند، و بین اینکه علما بعد از حسن عسکری دین را به مردم برسانند؟!
چهارم: وقتی دین بدون امام فهمیده می‌شود پس نیازی به او نیست.
و اگر بدون امام فهمیده نمی‌شود، پس امام شما الآن کجاست؟! آیا دین را بدون او فهمیده‌اید؟!
اگر بگویید: بله. پس شما این ادعایتان را که می‌گویید به امامی نیاز هست باطل می‌کنید. 
و اگر بگویید: نه، پس شما اکنون گمراه هستید؛ چون شما خدا را براساس جهالت عبادت می‌کنید!!
اما ما معتقدیم که کتاب و سنت برای شناخت دین کافی هستند، و همة امت بر گمراهی اتفاق نمی کنند، و خداوند از ما خواسته است که قرآن و سنت و روش پیامبر اکرم (ص) را بیاموزیم، اگر چنانچه ما در راه بررسی و تحقیق به حقیقت دست یافتیم برای ما دو پاداش است، و اگر چنانچه به حقیقت نرسیدیم به یک پاداش می رسیم. 
از خداوند به خاطر اینکه نعمت هدایت به ما ارزانی داشته است سپاسگزاریم.
پنجم: نظر شما در مورد علم دینی که تمام جهان اسلام را فرا گرفته و به دنیای کفر رسیده، و از طریق علی گسترش نیافته، چیست؟ آیا این علم را قبول دارید یا نه؟! چون این علم از طریق دروازة شهر به دنیا نرسیده است؟!
علم دینی را در جهان صحابه (رض) و اهل سنت پخش و گسترش داده‌اند. 
اگر بگویید: که این علم دینی و شرعی است، پس شما به درهای دیگری علم هم اعتراف کرده‌اید. و اگر بگویید: نه. پس شما دین را باطل قرار داده‌اید، چون قرآن و سنت را کسی جز صحابه نقل نکرده‌اند.
ششم: این حدیث را حاکم - که او شیعه است- از دو طریق روایت کرده است: طریق اول این است که آن را از ابی الصلت روایت نموده، و سپس گفته است: این حدیثی صحیح است که شیخین آن را نیاورده‌اند، سپس می‌گوید: أبوالصلت ثقه و مورد اعتماد است، ذهبی قول حاکم را رد می‌کند و می‌گوید: (می‌گویم: نه، بلکه این حدیث موضوع است، و ابوالصلت نه ثقه است و نه مورد اطمینان).
می گویم: گروهی از علمای جرح و تعدیل ابوالصلت را متهم کرده‌اند و گروهی او را ضعیف قرار داده‌اند.
احمد می‌گوید: (احادیث منکری روایت کرده است).
جوزجانی می‌گوید: (او از حق  و راه درست منحرف شده بود).
ابن عدی می‌گوید: (او احادیث منکری در فضائل اهل بیت روایت کرده است، و از اساس متهم می‌باشد). 
و دارقطنی می‌گوید: (او رافضی خبیث و پلیدی بود). و حدیثی در مورد ایمان از او روایت کرده و سپس گفته است: (او متهم است که این حدیث را جعل کرده است).
و می‌گوید: (احادیث منکری را بیان می‌کند، و نزد آنها ضعیف است). 
و ابوحاتم می‌گوید: (از دیدگاه من راستگو نیست