یص داد؟! 
عجیب عقیدة کینه‌توزانه‌ای نسبت به بزرگان امت دارند!! 
پنجم: او در باره منافقین می‌گوید: (کاش می‌دانستم که منافقین بعد از پیامبر خدا(ص) کجا رفتند، آنها پیامبر را در دوران زندگی‌اش بسیار ناراحت کرده بودند...). 
پس، آنها کارها و سخنان آشکاری داشتند که با آن پیامبر(ص) را اذیت کرده‌اند پس آنها مشخص هستند! شما چگونه ادعا می‌کنید که نمی‌توان مؤمنان را از منافقان تشخیص داد؟ آیا کسانی که پیامبر (ص) را ناراحت کردند معلوم نیستند؟! 
و ما از دکتر قزوینی می‌پرسیم این منافقان کجا رفتند؟! آیا می‌توانید به آنها اشاره کنید؟؟ و آیا شما این را می‌دانید یا فقط از روی حدس و گمان حرف می‌زنید؟؟ 
ششم: اینکه، سخنان او متناقض‌اند. او گفته است: عادلان اصحاب بزرگان و علمایشان هستند. و در مورد درستکاران اصحاب گفته است که آنها: (کسانی هستند که در پذیرفتن اسلام پیشگام بوده و دارای فضایل می‌باشند، و اکثریت آنها همین افراد به خصوص علمای آنها و آنان که احادیث نبوی را روایت کرده‌اند). 
این سخن او را با این سخنش مقایسه کنید: (اما کسانی که علیه وصی و برادر پیامبر شوریدند ارزشی ندارند و حدیث آنها اعتباری ندارد). و می‌گوید: (ما تنها کسانی از صحابه را به دوستی می گیریم که بالاجبار - در ظاهر- در مقابل «وصی پیامبر» و جانشین بر حق او اعلام بی طرفی کردند، و یا اینکه به هدف حفاظت بر دین خود و یا به قصد تقویت لشکر اسلام با سردمداران و حکومتداران اظهار همدلی کردند، که آنها اکثریت صحابه را تشکیل می دهند). 
می‌گویم: او ادعا می‌کند که پیشگامان و کسانی که دارای فضل بوده‌اند اکثریت صحابه را تشکیل می‌دهند. سپس گفته کسانی بوده‌اند که با اهل قدرت همراهی کرده‌اند (و آنها اکثریت هستند). 
پس بزرگان چه کسانی هستند؟ و بی طرفان چه کسانی هستند؟ و اهل قدرت چه کسانی هستند؟ 
در نتیجه همه متهم هستند!!
اهل قدرت ابوبکر و عمر و عثمان می‌باشند. 
وبی طرفان: بقیه صحابه بجز آن چهار نفر.
و بزرگان و علما علی(رض)  و چهار نفر بوده‌اند. 
و این طور کش و قوس دادن عبارات و کلمه‌ها بالاخره به خود عقیدة شیعه می‌انجامد! 
هفتم: ادعا می‌کند که او احادیث بسیاری از صحابه را رد کرده است، و اینگونه به وظیفه شرعی خود عمل کرده که باید حقایق دینی مورد پالایش قرار بگیرند واحادیث صحیح را باید جستجو کرد! 
می‌گویم: احادیثی که از دیدگاه شما صحیح هستند یا احادیثی که از نظر ما صحیح می‌باشند؟! 
اگر بگویید: احادیثی که از نظر ما شیعه صحیح هستند. می‌گوییم: شما به کدام یک از کتاب‌هایتان اعتماد می‌کنید و به آن استناد می‌نمایید و حال آن که همه روایات شما در پنهانی نوشته شده‌اند و علمای شما کتاب‌هایتان را به مدت هزار سال اصلاً مورد بررسی و تحقیق قرار نداده‌اند، پس چگونه به چنین روایات و کتاب‌هایی می‌توان اعتماد کرد؟! و پیش‌تر گفتیم که ائمه شما اعتراف کرده‌اند که دروغگویانی بر آنها دروغ بسته‌اند. 
و شناخت احادیث دروغین از احادیث درست مشکل است چون همه کتاب‌هایتان در پنهان نوشته شده‌اند. 
و گذشتگان شما تا قرن هفتم چیزی از تصحیح و تضعیف نمی‌دانسته‌اند، و این علمی هست که شما آن را ایجاد کرده‌اید که به گفته متأخرین علمای شما اعتراض و طعنه عامه را دور کنید. چنان که پیشتر به این اشاره شده و بعداً نیز بیان خواهد شد. 
و اگر بگویید احادیثی که در کتاب‌های شما - اهل سنت – آمده است، به شما می‌گوییم: همه احادیثی که در آن به وصیت تصریح شده است و شما آن را ارائه می‌دهید از نظر ما ضعیف و یا دروغند، و ما از عهد صحابه تا به امروز به روایات توجه داشته‌ایم، و روایات در روز روشن نوشته شده‌اند، و اصحاب آن را آشکارا روایت کرده‌اند، و همچنین تابعین آن را آشکارا روایت کرده‌اند و به همین گونه تا عصر ما چنین روایت شده‌اند، و هر کس خواسته درآن چیزی وارد کند از آن پرده برداشته‌اند. ولی با وجود این، روایات ضعیف و موضوعی در احادیث ما جای داده شده‌اند اما علما آن را شناخته و از آن پرده برداشته‌اند.
پس چگونه شما از احادیثی استدلال می‌کنید که ضعیف بودن و یا دروغ بودن آن نزد ما مسلم و ثابت است، و احادیث صحیحی که عقاید شما را باطل می‌کند و چند برابر احادیثی می‌باشند که شما ارائه می‌دهید ترک می‌کنید؟! 
آیا این شیوة استدلال گزینشی نیست؟ آیا این شیوه شایستة فرد حق جوست؟! 
هشتم: سلسلة ائمة شما تا نیمة قرن دوم ادامه داشته است، و قبل از هر امامی احادیثی نوشته شده است. 
پس احادیثی که قبل از هر امامی نوشته شده‌اند، باید آن امام آن را باطل کند یا آن را صحیح قرار دهد، چون این مقتضای امامت است. و وقتی که امام به صحت یا بطلان آن اشاره نکرده است، پس یا امام از آن خبری نداشته که این با امامت او منافات دارد، و ادعای شما که امام غیب می‌داند را باطل می‌کند، چون قبل از او بر دین دروغ بسته‌اند و حال آن که او نمی‌داند!! و یا اینکه او امامی نیست که مرجع باشد. 
پس امامی که پیروانش تا زمان او دروغ را برای یکدیگر نقل می‌کنند و او به آنها نمی‌گوید که این دروغ است چه فایده‌ای دارد!! 
آیا صحیح قرار دادن احادیث توسط شما، به معنی این نیست که کوتاهی امام را جبران می‌کنید؟! این گونه روشن می‌شود که ادعای شما که احادیث صحیح را مشخص می‌کنید ادعای مردودی است، و بیشتر توضیح داده خواهد شد. 
من نمی‌دانم منهج و اسلوب شرعی که بوسیلة آن حقایق دینی مورد پالایش قرار می‌گیرند و روایات تصحیح می‌شوند کدام است؟! حال آن که سید محمد صدر اعتراف کرده است که راویان عقیده و تاریخ شیعه افراد ناشناخته‌ای هستند -همانطوریکه خواهد آمد-،  پس چگونه می‌توان به مطالب صحیح و واقعی مذهبی دست یافت که راویان مفاهیم عقیدتی آن، افراد نامعلوم و ناشناخته‌ای هستند؟! 
اما روایاتی که در کتاب‌های اهل سنت آمده و شیعه به آن استناد می‌کنند -همانگونه که ذکر شد- هیچ روایتی تقریباً صحیح نیست، پس کجا از شیوة علمی استفاده شده است؟ 86- قول آیت الله سبحانی را آورده‌اید که می‌گوید: (او بر آیات قرآن و احادیث صحیح و تاریخ قطعی و عقل بی‌طرفانه اعتماد و استناد کرده است). [العقيدة الإسلامية (ص 298)]. 
می‌گویم: استدلال از قرآن به شیوة شیعی یعنی اینکه با تأویل‌های مختلفی دور کردن قرآن از آنچه بر آن دلالت می‌کند. 
و اینکه می‌گوید: از احادیث صحیح استدلال کرده است؛ باید بگویم که ما هیچ منبعی شیعی قدیمی که صحیح باشد سراغ نداریم، «کافی» که صحیح‌ترین کتاب آنهاست مملو از احادیث عجیب و غریبی است که از نسبت دادن آن احادیث به دین انسان شرمش می‌آید گرچه ما معتقدیم که این احادیث باطل هستند، و همچنین بسیاری از علمای شیعه معتقدند که این احادیث باطل می‌باشند. اما تشخیص احادیث صحیح آن از احادیث نادرست و باطل آن برای بسیاری از مردم سخت و دشوار است، گر چه اخیراً افرادی پیدا شده‌اند که احادیث آن را بررسی می‌نمایند، و طبق شیوة امامیه ص