ا آخر علاوه بر جنگ با کفار به یاران خود نیز درس تربیت و امانت‌داری می‌دادند! یاران پیامبر یک روزه از کلاس اول به دانشگاه نرفتند، هر روز درس جدیدی مى‌آموختند، و خطبه روز غدیر درسی از این سلسله درسهاست که در آن رسول الله با اصحاب درباره نظم و امانت‌داری سخن گفتند. و در این کتاب ثابت کردیم که شیعه‌ها از این واقعه داستانی دروغین ساخته‌اند.

حالا آيا به کمک دانش جرم‌شناسي مي‌توانيم حقيقت را در يابيم؟ جواب اين است که بدون شک و ترديد بله.
 به مدد علم جرم‌شناسي مي‌توان دريافت که سني راست مي‌گويد يا شيعه!
نخست بيايم طرفهاي موثر در اين داستان را مشخص کنيم:
اول= الله جل جلاله که حضرت علي را منصوب کرد.
دوم= حضرت محمد ص که جانشيني حضرت علي اعلام کرد.
سوم= خود حضرت علي.
چهارم= دشمنان حضرت علي به گفته شيعه: (عمر و ابوبکر).
پنجم= عامه مردم يعني مهاجرين و انصار.
ششم= طرفداران علي يعني شيعه‌ها.
هفتم= طرفداران عمر يعني سني‌ها.
بعد بيايم به رفتار هر کدام بدقت نطر کنيم. اين ما را به کشف حقيقت رهمنون مي‌كند.اگر حکايت شيعه‌ها را قبول کنيم آنوقت حق داريم از نقش الله جل جلاله تعجب کنيم و مجبوريم اين سوال را مطرح کنيم که چرا رب العالمين در کلام خود، در قرآن، ذکر صريحي از اين مسئله مهم به ميان نياورده است. چرا از تقسيم ارث گرفته تا داستان اصحاب کهف، تا داستان تولد بچه حضرت زکريا، تا صدها موضوع ديگر موضوعي نيست که قرآن به آن نپرداخته باشد.
اما حرف به اين مهمي (جانشيني علي را) حرفي که به گفته شيعه در طول و عرض اسلام تاثير دارد را ناديده گرفت و هيچ سخن صريحي در اين باره نيست؟ چرا الله امامي ‌كه تا کنون 1200 سال است حکومت مي‌كند (مهدي) و قرار است به گفته شيعه تا قيام قيامت حکومت کند را قابل نديده که يادي از او کند و نام او را ولو در يک آيه ذکر کند! نام و اسم ذوالقرنين و قصه‌اش دو صفحه قرآن را پر کرده! چرا از علي ذکري نيست؟
اين سوال را با دو طرف دعوا مطرح کنيم اين جوابها را مي‌شنويم.
سني مي‌گويد: نگفتيم، نگفتيم که اين داستان از اساس بي‌بنياد و دروغ است! اگر علي جانشين پيامبر مي‌بود حتماً در قرآن صريحاً ذکر مي‌شد!
شيعه مي‌گويد: اين درست که نام علي در قرآن ذکر نشده اما به آن اشاره شده و با تاويل مي‌توان فهميد که حد اقل منظور 140 آيه از قرآن علي است! و براي اين صراحتا ذکر نشده که ترس از آن بوده که مخالفان قبول نکنند و اسلام از بين برود!
 سني مي‌گويد: چه حرفها!! در 100 آيه اشاره شده در يک آيه به صراحت نيامده؟! صراحت را که مردم قبول نکنند اشاره را چگونه قبول مي‌كنند!! چه حرفها!! ترس از کي بوده؟ چرا قرآن وقتي لات، عزي و منات را بد گفته از کسي نترسيده؟ چرا مشرکين و پدرانشان را وعده به جهنم داده از کسي نترسيده؟ چرا وقتي بر خلاف رواج مسلم عربان، زن پسر خوانده محمد ص را به عقد حضرت محمد در آورده از کسي نترسيده؟ چرا وقتي قبله را از بيت المقدس به کعبه تغيير داده، واهمه‌اي نداشته؟!
چرا وقتي يهود و نصارا را باطل در باطل دانسته از کسي نترسيده؟ چرا وقتي که اعلان کرده مشرکين حق حج کردن را ندارند از کسي نهراسيده؟
چرا وقتي به عربان گفت پدران و مادران شما در جهنم هستند چونکه بر شرک مرده‌اند از کسي نترسيده؟
شيعه همچنان اصرار دارد که نه خير مسئله جانشيني علي مهم‌تر بوده و از عمر و ابوبکر ترسيده. 
سني مي‌گويد: قرآن که ترسيده، شما چرا در آذان را روزي سه 3 بار با صداي بلند اعلان مي‌كنيد! چطور ممکن است که الله در قرآن ذکر نکند و بلال در آذان بگويد: أشهد أن علي ولي الله؟
شيعه مي‌گويد: اين آذان زمان رسول الله نيست ما بعدها بخاطر تبرک نام علي را در آذان داخل کرديم!
سني مي‌گويد: پس در قرآن هم براي تبرک داخل کنيد تا اين آخرين رشته شما با اسلام پاره شود و خيال ما و خيال شما راحت شود و هر کدام راه خود را برويم.
سني مي‌گويد: در تاريخ يک مورد مشابه نيست که الله اراده‌اي کند ولي از مردم پنهان نمايد. الله که مصلحت ديده نگويد، پيامبر چرا مصلحت نديده و گفته؟!
 خلاصه اين بگو و مگو پايان ندارد حالا شنونده خود قضاوت کند و اگر هنوز سر در گم است بخش بعدي را بخواند.اگر خوب فکر کنيم نقشي که اهل تشيع در افسانه غدير خم براي حضرت محمد ص قائل شده سرا پا توهين به رسول الله است! اگر داستان غدير خم راست باشد آن وقت جواب اين سوالها چيست؟
دليل وصلت‌هاي متعدد رسول الله با دشمنان علي چيست؟
چرا حضرت محمد با به زني گرفتن دختران دشمنان علي، پايه‌هاي حکومت او را سست کردند؟
براي درک صورت مسئله مثالي مي‌زنم:
در طلوع اسلام، حضرت محمد ص با ابوجهل در حال جنگ بودند! حالا اگر در اين گيرو دار با دختر ابوجهل عروسي مي‌کردند و در همان حال اجازه مي‌دادند که او پدر خود را روزانه يا هر وقت که خواست ببيند آنوقت کار از دو حال خارج نبود. يا به دختر ابوجهل هزار در صد اطمينان داشتند و يقين داشتند که او رازها را به بيرون نمي‌برد و با پدرش در توطئه شريک نمي‌شود! و يا بايد ايشان را به بي‌تدبيري متهم مي‌کرديم که مگر زن قحط بود رفتند با دختر ابوجهل عروسي کردند تا رازها و اسرار حکومتي به ابوجهل برسد.
حالا شيعه مي‌گويد: ابوبکر و عمر با حضرت محمد در حال جنگ پنهان و منافقانه بودند و هر کس مي‌داند که رسول الله منافقان زمان خود را مي‌شناختند و شيعه هم قبول دارد که رسول الله با دختران عمر و ابوبکر و ابوسفيان عروسي کردند و معاويه برادر زن ايشان شدند. و قبول دارد که چند زن ديگر پيامبر هم از خويشاوندان ابوبکر و عمر و يا دشمنان ديگر حضرت علي بودند. و شيعه اين را هم مي‌گويد که همسران پيامبر خائن و توطئه‌گر بودند و در غصب خلافت با ابوبکر و عمر همدستي کردند.
و شيعه اين را هم منکر نيست که عمر و ابوبکر و ابوسفيان و معاويه هر وقت که مي‌خواستند مي‌توانستند به ملاقات دختر يا خواهر يا فاميل ديگر خود به خانه پيامير بروند. پس حق داريم بگويم که شيعه با داستان‌سرايي درباره غديرخم دارد به حضرت محمد ص توهين مي‌كند و ايشان را بي‌تدبير (زبانم لال) معرفي مي‌نمايد، و با زبان بي‌زباني مي‌گويد که آن حضرت نيز در پايمال شدن حق علي مقصر بوده‌اند. 
شيعه براي هر ايرادي از شکم خود جوابي مي‌سازد، براي او مهم نيست که جوابش پايه علمي دارد يا نه، او فقط مي‌خواهد خود را از تنگنا خارج کند، و بهانه مي‌تراشد تا چند روز ديگر مذبوحانه با عقايد باطل خود زندگي کند.
اينجا شيعه مي‌گويد:
رسول الله به خاطر مصلحت‌هاي سياسي و هدفهايي مهم‌تر با دختران اين افراد عروسي کردند.
و اين جالب است که بدانيم عوام شيعه بر اساس فطرت ساده خود همان حرفي را مي‌گويند که نتيجه منطقي اين داستان دروغ است، عوام شيعه چون به افسانه غديرخم چشم بسته ايمان دارند لذا از رفتار پيامبر متعجب مي‌شوند.
زماني که شيعه بودم چند بار شنيدم که شيعيي متعجب مي‌گفت: 
«قربان حضرت محمد بروم عجب کاري کرده هرچي آدم بد بوده را دور خو