<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:2.xml">راهى ديگر براى كشف حقيقت</a></body></html>نه به هزار و يک دليل و ما بعضي را مي‌نويسيم.
1- اگر رسول الله کوچک‌ترين اهميتي براي رسومات جامعه يا حرف يا عکس العمل مردم قائل مي‌بودند هرگز با حضرت زينب زن مطلقه پسر خوانده خود عروسي نمي‌كردند! زيرا زن پسر خوانده در نزد عربان جاهليت مثل مادر و خواهر حرمت داشت! اما رسول الله بي‌توجه به عادات مردم با زينب عروسي کردند!
2- اگر منافقان براي رسول الله مهم بودند مسجد آنها را در کنار مسجد قبا (مسجد ضرار آنها را) خراب نمي‌كردند و با آنها مدارا مي‌نمودند همانطور که به زعم شيعه با عمر و ابوبکر مدارا کردند! آيا جرم مسجد ضرارسازان بزرگ‌تر بود يا جرم خورنده‌گان حق علي؟!
3- اگر مردم در نزد رسول خدا وزني مي‌داشتند آنوقت از خدايان آنها بد نمي‌گفتند، آنوقت لات و منات و عزي را بت‌هاي بي‌ارزش خطاب نمي‌كردند! اين حرفها آنقدر در نزد مشرکين گناه بزرگ بود که بالآخره قصد جان آن حضرت را کردند، براي درک بهتر موضوع تصور کنيد که کدام حرف از دو حرف زير شيعه‌ها را به بيشتر خشم مي‌آورد.
- اينکه بگويم حضرت حسين و حسن و علي قدرت دخالت در امور را ندارند و حرفهاي ما را نمي‌شنوند و بايد قبر طلايي آنها ويران و با خاک يکسان شود و کسانيکه از آنها حاجت مي‌خواهند مشرکند و بايد کشته شوند! مهم‌تر است.
يا اينکه بگويم فلان جانشين است يا بهمان جانشين است؟
4- اگر رسول الله مصلحت‌گرا مي‌بودند بايد بت‌هاي داخل کعبه که هنوز معبود خيلي از قبايل عرب بودند را بلا فاصله بعد از فتح مکه خرد نمي‌کردند!
5- اگر مصلحت‌گرا بودند قبله را عوض نمي‌كردند کاري که به تعبير قرآن بر مردم خيلي گران آمد!
در عوض کردن قبله يک نکته جالب در رابطه با بحث ما هست! 
حضرت محمد ص ناگهان در سر نماز تقريباً 120 درجه چرخيدند و از بيت مقدس روي خود را به سوي کعبه برگرداندند! مردم حيرت کردند. و فقط 10 نفر از افرادي که پشت ايشان نماز مي‌خواندند پيروي نموده و بقيه به روال عادي نماز خواندند بعد از نماز رسول الله آن ده نفر را مژده به بهشت دادند و به اين ترتيب بقيه اصحاب را نوعي گوشمالي دادند که چرا فوراً و بي‌چون و چرا از من پيروي نکرديد و منتظر توضيح شديد!
 حالا اهل تشيع چنين پيامبري را مصلحت‌گرا مي‌نامد و به سازش کاري متهم مي‌كند!!در افسانهاي که شيعه ساخته پيامبر اکرم به صورت غيرمسقيم متهم مي‌شوند که بدترين راه را براي انتقال قدرت انتخاب کرده‌اند زيرا آنها مي‌گويند که ايشان تمام عمر چيزي نفرمودند و منتظر دو ماه آخر عمر خود شدند يعني وقتيکه فرصت کم بود مسئله را به صورت يک جمله دو پهلو عنوان کردند.
دوماً: همواره دشمنان علي را به خود نزديک مي‌کردند و آنها را وزير و سرپرست و فرمانده لشکرها قرار مي‌دادند، حتي هنگاميکه خودشان به جنگ تشريف نمي‌بردند عوض آنکه فرماندهي را به علي دهند به افراد مختلفي دادند که اکثراً دشمنان علي بودند، حتي عمرو بن عاص و خالد بن وليد را نيز فرمانده سپاه کردند!
شيعه اينطور وانمود مي‌كند که اگر حضرت محمد از اول علي را جانشين مي‌کردند کل دنيا مي‌شوريد و طغيان‌ها مي‌کردند، و اين حرف کاملاً نادرست است و فقط به اين دليل عنوان مي‌شود که شيعه نمي‌تواند رفتار حضرت محمد را با بهانه بهتري توجيه کند و جرأت انتقاد علني از رسول الله را ندارد اين آنها را از اسلام خارج مي‌كند و توان تخريب از درون را از آنان مي‌گيرد.
خلاصه اگر داستان ريسمان انداختن به گردن علي و شکسته شدن پهلوي فاطمه حقيقت داشته باشد يک عامل همانا همين بال و پر گرفتن و ميدان يافتن حضرت ابوبکر و عمر در زمان رسول الله است، سوال اينجاست که کي به ابوبکر و عمر فرصت و ميدان داد و آنها را در پست‌هاي حساس تا آخرين لحظه ابقا کرد؟! چرا آنها در موقعيتي قرار داده شدند که پس از وفات پيامبر، جانشين رسمي ايشان را آنقدر بي‌قدرت يافتند که در گردنش طناب انداخته و اين سو و آن سو کشيدند و زنش را زخمي‌ كردند و آب از آب تکان نخورد؟! شيعه جواب دهد که مسبب اصلي کي بود؟ ما مي‌گوييم داستان غدير افسانه است! شما بگوييد اگر نيست اگر افسانه نيست! پس جواب سوال ما چيست؟در افسانه شيعه اگر به دقت بنگريم رسول الله به ندانم کاري متهم شده‌اند رسول الله که جاي خود دارد اين حشرات حتي الله را به ندانم کاري متهم مي‌کنند البته به زبان نمي‌گويند ولي حرف آنها اين معني را دارد! اول بگويم که لازم نيست آدم چيزي را صراحتاً بگويد. از خود حرف مي‌توان فهميد که حاصل سخن چيست مثلاًَ اگر سني افسانه بسازد که گنجي زير زمين پنهان بود احدي از جن و انس از آن خبر نداشت غير از حضرت علي. احدي از رمز گشودن صندوق خبر نداشت مگر حضرت علي. بعد ادعا کند و افسانه بسازد که پول اين صندوق کم شده کسي به آن دستبرد زده حالا هر چقدر هم که قربان صدقه حضرت علي برود با آن حرفهاي که اول گفته ايشان را متهم مي‌كند (منظور ما نيست که شيعه به زبان مي‌گويد) اما با اين داستان سرايي‌هاي رکيک حرفش هيچ توجيه ديگري ندارد جز اتهام زدن به رسول الله. 
و در اينجا الله را هم ندانم کار معرفي مي‌كند:
اول: مي‌گويند: تمام عمر چيزي از جانشيني علي نگفته بخاطر ترس از مردم.
دوم: مي‌گويند: حضرت محمد آخر عمر گفته ولي مي‌دانسته که بي‌فايده است!
سوم: مي‌گويند: الله در قرآن هم ذکر نکرده چون مي‌دانسته قرآن را تغيير مي‌دهند.
چهارم: مي‌گويند: علي را گفته ساکت بنشين چونکه اعتراض و جنگ ضرر دارد و فايده ندارد حتي خليفه هم شدي فدک را پس نگير. و عملاً به همان حال بگذار که ابوبکر گفته بود فقط به پيروانت بگو که بعد از گذشت دويست سال بگويند اي فدک و اي فدک!
پنجم: مي‌گويند: حالا به شيعه دستور داده که بعد از دويست سال داد بزند!!.
 الله، محمد، علي، مومنان، همه سکوت کردند و وظيفه داد زدن و داد خواهي و اعتراض را گذاشتند به عهده کساني که عيد نوروز مجوسي‌ها را 14 روز جشن مي‌گيرند، و عيد قربان مسمانان را يک روز (در آن يک روز قرباني هم نمي‌کنند) اين آدم‌هاي دلسوز به دين اسلامي يا مجوسي(شما بگوييد کدام) را مامور کرده که حق علي را بگيرند.
ششم= الله، محمد، علي مانع عمر و ابوبکر نشدند گذاشتند آنها حق را بخورند و با خيال راحت تا دم مرگ حکومت کنند آنوقت به مهدي دستور داده که بعد از هزاران سال بيايد برود سر قبر عمر و ابوبکر و آن دو را از قبر بيرون بکشد و شلاق بزند. 
مي‌دانيد چرا افسانه‌سرايان شيعه به جاي شمشير از شلاق استفاده مي‌كنند؟ 
چونکه مرده را دوباره کشتن لطفي ندارد!! شلاق زدن بهتر است!
به گمانم اگر مسابقه خيالبافي برگزار شود اين داستان شيعه‌ها مقام اول را کسب کند، و بنظرم اگر مسابقه‌اي براي انتخاب احمق‌ترين و کودن‌ترين افراد برپا شود باور کنندگان اين افسانه‌ها شانس خوبي براي اخذ جوايز دارند!
توجه کنيد که همين خارج کردن مرده‌ها از قبر و شلاق زدن آنها (بخاطر آن