ج 2 ، ص 54.
[54] - سنن ترمذی ، ج 5 ، کتاب مناقب 3762.
[55] - فتح / 18
[56] - مقام صحابه ، ص 82.
[57] - مختارات من ادب العرب ، ص 55.
[58] - همان.
[59] - نساء / 69.
[60] - أسد الغابه ، ج 2، ص 476.
[61] - ریاض النضره ، ج 2، ص 238.
[62] - صحیح مسلم ، کتاب فضائل الصحابه ، حدیث 2417.
[63] - منبع سابق ، مشکاه المصابیح ، کتاب فضائل اصحاب
[64] - جریان مفصل جنگ جمل و صفین در دیگر اثر نگارنده((حقایقی از جنگ جمل و صفین)) آمده است.
[65] - اسد الغابه، ج 2، ص 478.
[66] - طبقات ابن سعد ،ج 2، ص 225.
[67] - پیامبر صلى الله عليه وسلم  شهادت حضرت طلحه رضى الله عنه  را پیشگویی کرده بود.
[68] - اسد الغابه ، ج 2،ص 105
[69] - همانطلحه و زبير (رض)
همسايگان بهشتي پيامبر (ص)

گردآوري:
ايوب گنجي<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:5.txt">طلحه (رض)</a><a class="text" href="w:text:6.txt">طلحه در آغوش اسلام جای می گیرد</a><a class="text" href="w:text:7.txt">مظلومیت دردناک مؤمنان</a><a class="text" href="w:text:8.txt">بازتاب مسلمان شدن طلحه در میان خانواده و قبیله اش </a><a class="text" href="w:text:9.txt">ویژگی های حضرت طلحه(رض)</a><a class="text" href="w:text:10.txt">مروری بر فضایل طلحه (رض)</a></body></html>صاحب روز اٌحد  شهیدی که بر روی زمین راه می رود.
نام، نسب و کنیه
طلحه پسر عبیدالله بن عثمان بن عمرو بن کعب بن سعد بن تیم بن مره[1] بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه و مادرش صبعه دختر عبدالله بن مالک الحضرمیه می باشد.[2]
از طایفة((تیم)) و از قبیلة حضرت ابوبکرصدیق رضي الله عنه  است. کنیة او((ابو محمد)) و به ((طلحه الخیر)) و ((طلحه الفیاض)) مشهور بود.[3]
طلحه اهل مکه واز همان دوران جوانی به کار تجارت و بازرگانی مشغول بود.در کارش یکی از بازرگانان چابک و چالاک به شمار می رفت.اما این بازرگانان جوان و این طالب دنیا، چگونه مسیر زندگی اش تغییر یافت و تجارت و بازرگانی را رها کرد و وارد معامله با پروردگار خود شد؟ چه نیرو و جاذبه ای او را از لذت های دنیا و زینت و زیور آلات دنیوی بازداشت تا فقر و فاقه و تنگدستی را بر هر چیز ترجیح دهد.
این چه جاذبه و کششی است که اکثر جوانان مکه و مدینه آن روز را به خود جلب کرد و امروزه نیز بسیاری از جوانان این کرة خاکی را به سوی خود می کشاند، بدون اینکه ظاهراً از کسی قول و قراری گرفته باشند؟ مگر اینها خداوند را دیده اند؟ مگر بهشت و جهنم را مشاهده کرده اند که این گونه به سوی یکی میل و رغبت دارند و از دیگری گریزان اند و....
آری! طلحة جوان و زیرک ، به واسطة یکی از شاگردان محمد مصطفی صلى الله عليه وسلم  به جرگه جوانمردان و ایثارگران راه دین درآمد.ابوبکر رضي الله عنه  همان بزرگ مردی که خود امیر و سردار تاجران و بازرگانان و اولین فردی بود که تمام ثروت و دارایی اش را برای پیشرفت دین اسلام به کفة اخلاص گذاشته، به تبعیت از او، بقیة جوانمردان مکه این شیوه را برگذیده اند؛ چرا که تا به حال کسی از ابوبکر  رضي الله عنه  خلافی مشاهده نکرده است. صداقت، پاکی و اخلاص، صفات بارز اوست. پس هر کس می تواند به او اعتماد کند. طلحه، پنجمین فردی بود که به وسیله حضرت ابوبکر صدیق رضي الله عنه  مشرف به اسلام شد، و جزو سابقان و پیشتازان مکتب محمدی(علی صاحبها الصلاه و السلام) به شمار می آید.
او هشتمین یار و رهرو رسول الله صلى الله عليه وسلم است. هشتمین فردی که قبول نمود جان و مال و ثروت و مقام خویش را فدای معشوق خود حقیقت نماید.طلحه در آغوش اسلام جای می گیرد

اکثر تاریخ نویسان و سیره نگاران این گونه داستان تغییر مسیر زندگی طلحه را برای ما به تصویر کشیده اند:
طلحه برای تجارت همراه کاروان های قریش به سرزمین شام رفته بود. هنگام ورود به شهر((بْصری)) هر یک به سمت و سویی رفته مشغول تجارت و خرید و فروش شدند. طلحه همانند بقیه، مشغول گشت زنی در بازار بود، با واقعه ای عجیب روبه رو گشت که مسیر زندگیش را تغییر داد و او را از خواری و ذلت دنیا خواهی و دنیا پرستی به اوج قله خداپرستی و عشق و محبت الله رساند.رشته سخن را به خود طلحه می سپاریم تا خود داستان شگفت انگیز و جالب انقلاب فکری و درونی اش را برایمان بازگو نماید:هنگامی که در بازار بْصری قدم می زدم ، ناگهان ندای راهبی به گوشم رسید که فریاد می زد:آهای مردم! ایها الناس! ای تاجران و بازرگانان ! آیا کسی از اهل حرم (سرزمین حجاز) در میان شما هست؟ من که آواز را شنیدم کنجکاو شدم و به سرعت خودم را به او رساندم و گفتم: بله، من اهل حجاز هستم، کاری داشتید؟
راهب گفت: آیا در میان شما فردی به نام((احمد)) ظهور کرده است؟
گفتم : احمد کیست؟ گفت: پسر عبدالله پسر عبدالمطلب قریشی است. این ماه، ( طبق پیش بینی((انجیل)) )، همان ماهی است که در آن ظهور می کند. او آخرین فرستادة خداوند است که برای نجات و راهنمایی بشریت می آید و این را ((عیسی مسیح))  عليه السلام   وعده داده است. او در سرزمین شما ظهور کرده و به جایی مهاجرت می کند که دارای سنگ های سیاه، نخلستان های بزرگ، زمین های شوره زار و چشمه های فراوان آب می باشد.آهای جوان! مواظب باش فرصت را از دست ندهی و زود به او ملحق شو! سخنان این راهب پیر در دلم اثر بسیاری گذاشت. به سرعت اسبم را آماده کرده ، رخت سفر بربستم. کاروان را به جا گذاشتم و شتابان و حیران به سوی مکه می تاختم. در همان بدو ورود به منزل، به همسرم گفتم: آیا بعد از رفتن ما از مکه ، اتفاق خاصی رخ نداده است؟
همسرم گفت: چرا، محمد پسر عبدالله ادعای پیامبری کرده است. (قریش به شدت از او خشمگین اند)، افرادی نیز همچون ابن ابی قحافه (ابوبکر) به او پیوسته اند و از او پیروی می کنند.من ابوبکر را به خوبی می شناختم؛ او فردی آرام، خون گرم و متواضع بود؛ از جملة تاجرانی بود که به خاطر اخلاق نیکو و کردار درستش، همگی با او انس و الفت داشتیم، از همنشینی با او و از سخنانش لذت می بردیم، چرا که در زمینه تاریخ و اخبار گذشتگان اطلاعات خوبی داشت، اغلب اوقات دور او حلقه می زدیم،(تا از محضرش استفاده کنیم).خلاصه همین که موضوع را از همسرم شنیدم، با عجله نزد ابوبکر رفتم، (بدون مقدمه ) گفتم: آیا صحت دارد که محمد بن عبدالله ادعای پیامبری کرده است؟ آیا راست می گویند که تو به آیین او گرویده اید؟! ابوبکر جواب داد: بله.... (آنچه شنیده ای) درست است.بعد شروع کرد به تبلیغ و مرا به پذیرفتن دین اسلام دعوت کرد. از محمد می گفت و...(من هم که قبلاً پرتوهایی در دلم تابیدن گرفته بود) داستان بْصری و راهب را برایش بازگو کردم. بسیار حیرت زده شد،(اما حیرت و تعجبی همراه سرور و خوشحالی، انگار بر اطمینان قلبی اش افزوده می گشت) سپس گفت پس معطل چی هستی؟ عجله کن! زود باش! با هم نزد رسول الله صلى الله عليه وسلم رویم تا داستانت را برایش تعریف کنیم. ببینم ایشان چه می فرمایند.به اتفاق ابوبکر نزد رسول اکرم صلى الله عليه وسلم رفتیم. اسلام را بر من عرضه کرد و آیاتی از وحی برایم تلاوت نمود و مژده پیروزی و رستگاری در دنیا و آخرت را به من داد.داستان راهب بْصری را برایش بازگو نمودم. آثار سرور و شادی در چهره اش ظاهر گشت. در این لحظه بود که 