 شيعه نيز احاديث زيادي در خصوص وصيت براي امامت امام صادق يافت نمي شود. تنها مورد موجود، حديثي است كه امام صادق خود آنرا روايت مي كند. البته اين وصيت نيز بازگـو كننده يك وصيت عادي و خانوادگـي است. امام صادق مي فرمايد: «آنگـاه كه پدرم در بستر بيماري بود از من خواست كه گـواهاني را به حضور بياورم. چهارگـواه را از ميان قريشيان كه يكي از آنان نافع مولي عبد الله بن عمر بود به نزد ايشان بردم وايشان چنين تقرير فرمودند: وصيت يعقوب به فرزندانش – آنچنانكه در قرآن آمده است – اين بود كه خداوند شما را برگـزيده و دين حق و راه راست را به شما ارزاني كرده است، پس قدر آنرا بدانيد و تا دم مرگ به اسلام خود پايبند باشيد. من محمد بن علي به فرزندم جعفر وصيت مي كنم كه پدرش را در لباسي كه با آن نماز روز جمعه را مي گـزارد، كفن نمايد و عمامه او را روي پيكر او بگـذارد، قبر او را به صورت چهارگـوش بسازد و ارتفاع آنرا چهار انگـشت قرار دهد و در هنگـام دفن بندهاي لباس او را بگـشايد.
آنگـاه پدرم براي گـواهان دعاي خير كرد و از آنها خواست كه بروند. من به ايشان عرض كردم: پدر، در اين گـفتار نكته اي نبود كه به شهادت گواهان نياز داشته باشد. گـفتند: دوست نداشتم بگـويند كه من وصيتي براي تو به جاي نگـذاردم. منظور من اين بود كه حجت و دليل، از آن تو باشد، تا ديگـران از تو پيشي نگـيرند»[1].
برخي از روايات منقول از مورخان شيعي مانند صفار و كليني و مفيد حكايت از آن دارد كه امام صادق براي كسب موقعيت بهتر در برابر مدعيان امامت مانند عموي ايشان زيد و پسر عمويش محمد بن عبد الله مشهور به (ذو النفس الزكيه) از همين وصيت نامه به عنوان دليل بهره مي گـرفت. علاوه بر آن به ارث بردن شمشير و زره خاص پيغمبر و همچنان مُهر و پرچم او، نيز از دلايل ديگـري بود كه براي امامت ايشان ذكر مي شد. اما مشكل اين بود كه محمد بن عبد الله (ذو النفس الزكيه) مدعي ديگـر امامت نيز ادعا مي كرد كه شمشير مذكور در نزد اوست. امام صادق به شدت اين مدعا را تكذيب مي كرد. نقل شده است كه ايشان مي گـفتند: «به خدا سوگـند، او دروغ مي گـويند. نه او ونه پدرش شمشير را نداشتند. حتي لحظه اي هم نگـاهش به آن نيفتاده است مگـر اينكه شمشير را احتمالا در نزد علي بن الحسين (امام سجاد) ديده باشد»[2].
در روايتي ديگـر كه در كتاب (الكافي) آمده است، امام صادق با تاكيد بر اين جزئيات بيان مي كند: «من صندوقچه سفيد را دارم.. صندوقچه قرمز كه سلاح در درون آن قرار دارد نيز نزد من است. كسي حق دارد آن را بگـشايد كه بخواهد در راه حق و به خونخواهي براي انتقام از دشمنان بپاخيزد. براي نوادگـان حسن (كه محمد بن عبد الله نيز يكي از آنهاست) هم اين موضوع مانند روز روشن است، اما حسادت و دنيا طلبي آنان را به انكار مي كشاند و آنها چنانچه حقيقت را از راه حق جستجو مي كردند سر انجام بهتري داشتند»[3].
در روايتي ديگـر آمده است «به خدا سوگـند دروغ مي گـويند. رسول خدا دو شمشير داشتند. سمت راست يكي از آنها علامت ويژه اي داشت. پس اگـر راست مي گـويند آن نشان را بگـويند. اما من قصد ندارم پسر عمويم را خوار كنم پس اعلام مي كنم كه نام يكي از اين دو نشان (رسوم) و ديگـري (مخذم) است»[4].
اما براي اثبات داشتن شمشير مذكور، مشكل مدعيان اين بود كه آنها بدليل حاكميت عباسيان و نبود امنيت لازم نمي توانستند سلاح موروثي را آشكارا نشان دهند. از اين رو دلايل ديگـر نيز به همان اندازه مطرح مي شود. امام صادق در مواردي از وصيت نامه پدرش بعنوان دليل ديگـر نيز اشاره مي كند. بعنوان مثال، يكي از اصحاب ايشان به نام عبد الأعلي در باره اشكال امامت سؤالي را مطرح مي كند و امام در جواب فرمودند: «هر موضوع نهاني، حجت آشكاري نيز دارد» و سپس به همين وصيت نامه اشاره كردند.
بررسي روايات مذكور در كتب شيعه مانند صفار و مفيد نشان مي دهد موضوع داشتن سلاح موروثي پيامبر در اين دوران نقش و اهميت قاطعي در كشمكش كسب رهبري وامامت ايفا مي كرد. مثلا امام صادق در جائي مي فرمايد: «سلاح پيامبر در ميان ما همان نقشه (تابوت) در قوم بني اسرائيل را دارد. سلاح پيامبر در نزد هر كس كه بود، بيگـمان امامت نيز به او سپرده شده است. پدرم زره رسول الله (صلى الله عليه وسلم) را بر تن خود كرد و من نيز آنرا پوشيدم. قائم ما نيز آنگـاه كه اين زره را بر تن كند ان شاء الله زمين را از حق پر خواهد كرد».
روايتي ديگـر نيز نشاندهنده اينست كه در كنار داشتن سلاح، برخوردار بودن از علم و دانش نيز نقش بسزائي در تعيين سرنوشت امامت ايفا مي كرد. امام صادق در جائي خطاب به شيعيان خود مي فرمايد: «من دوست دارم با آنها (نوادگـان حسن) اول در موضوع علم جدل كنيد. بپرسيد علم نزد كيست؟ ما پيرو كسي هستيم كه از همه دانا تر است. اما در خصوص (جفر) نيز اگـر در نزد شما (نوادگـان حسن) يافت مي شود، ما با شما بيعت خواهيم كرد، واگـر در نزد ديگـران است، پس به جستجوي آنها بپردازيم».
چنين بر مي آيد كه نوادگـان امام حسن به منظور كسب مقام امامت نيز همان ادعاي برخورداري از علم و (جفر) و سلاح پيامبر مي كردند. آنان همچنان داشتن (مصحف فاطمه) را دليل مشروعيت خود مي دانستند. امام صادق اين موضوع را به مناسبت هاي گـوناگـون تكذيب مي كردند چنانچه در جائي مي فرمايد: «در اين (جفر) يا صندوقچه اسنادي نهفته است كه آشكار كردن آنها به زيان آنان تمام خواهد شد چرا كه آنها حق را بازگـو نمي كنند. اگـر راست مي گـويند مسائل فقهي مطرح شده از سوي امام علي را از درون آن بيرون بياورند. از آنان بپرسيد كه حق خاله ها و عمه ها چيست؟ به آنان بگـوئيد كه (مصحف فاطمه) را نشان بدهند تا وصيت نامه ايشان كه در پشت قرآن ثبت شده معلوم شود. سلاح رسول الله نيز در همان صندوقچه (جفر) است. خداوند مي فرمايد: ﴿قُلْ هَاتُواْ بُرْهَانَكُمْ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ﴾. اگـر راست مي گـوئيد پس سند و نشانه اي گـويا بياوريد، پس آنان هم بايد چنين كنند»[5].
امام صادق در جائي ديگـر شايستگـي خود را اينگـونه بيان مي كند: «بيگـمان آنچه ما را به مردمان بي نياز مي كند و مردمان را به ما نيازمند مي سازد در دستان ماست كتابچه اي با خط علي و تقرير رسول الله است كه نزد ماست. هفتاد ذراع طول دارد و هر آنچه حلال و حرام است در آن نگـاشته شده است»[6].
امام صادق علمي را كه از آن برخوردار است ارثي مي داند كه از رسول الله و علي بن ابي طالب به او رسيده است. علمي كه «مردمان را به دودمان علي نيازمند مي سازد و آنها را از مردم بي نياز مي كند»[7].
طبيعي است كه ادعاي دو طرف در برخورداري از سلاح، علم، و... نمي توانست نتيجه قاطع را در كشمكش سياسي ببار آورد. امام صادق خود نيز اعتقادي بر آن نداشت كه اين دلايل حجت شرعي كافي را بيان مي كنند، بلكه آنها را تنها نشانه ها و علامت هاي ثانوي مي دانستند. امام صادق هيچگـاه خود را امامي كه اطاعتش بر مردم از طرف خداوند واجب شده نمي دانستند. چنانچه در همان روايت سابق كه به نقل از سعيد ا