ي تواند باشد چون او مسائل را به مردم نمي شناساند و آنها را به سبيل الله دعوت نمي كند و امور آنها را تبيين نمي كند»[6]. نراقي از احاديث فوق بديهي بودن هر آنچه رسول اكرم (صلى الله عليه وسلم) وائمه در امور رعيت كه در آن ولايت دارند، فقيه هم در امور امت دارا مي باشد استنباط كرد و گفت: «اكثر نصوص وارده در حق اوصياء و معصومين كه از آنها استدلال بر مقام ولايت و امامت آنها شده براي فقيه هم آمده است و ادله ولايت فقيه كمتر از ادله ولايت معصومين نيست»[7]. او همچنين اختلاف علماء و فقهاء پيرامون ثبوت ولايت فقيه در حدود وتعزيرات در (عصر غيبت) را ذكر كرد و گفت: «.. و فقهاء حاكمان در عصر غيبت مي باشند و نايب ائمه هستند»[8]. او از روايات و قواعد استفاده كرد و به آن استدلال كرد و اطلاقات را به آن اضافه كرد مانند قوله تعالي: ﴿فاقطعوا﴾ يا قوله تعالي: ﴿فاجلدوا﴾ و از اين قبيل آيات. گرچه او قبول دارد كه در اين اطلاقات مي توان خدشه وارد ساخت و منظور آيات و اطلاقات فوق فقيه نمي باشد، اما استدلال به (اجماع مركب) كرد. و آن: عدم جواز ترك و اهمال حدود، و مسئوليت امت در تنفيذ آن. او ثبوت اين روايت ثبوت ولايت فقهاء استنتاج مي شود. نراقي ادعا كرد كه (ولايت فقيه) ضرورةً ولايت بر اموال ايتام دارد، اخبار اجماع مي كنند كه شارع مقدس چيزي كه مورد احتياج امت بيان كرده است، از جمله ولايت بر اموال يتيم مي باشد[9].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- نراقي، عوائد الايام، ص 188.

[2]- همان ص 185.

[3]- نراقي، عوائد الايام، ص 188.

[4]- همان، ص 189.

[5]- همان، ص 187.

[6]- همان ص 195.

[7]- همان، ص 195.

[8]- همان.

[9]- همان ص 198.
ديدگـاه وعملكرد سياسي امام باقر
در گـرما گـرم اوج گـيري تدريجي نهضت هاي شيعي براي سازمندهي تهاجم عليه سلسله اموي و گـسترش رقابت سياسي ميان مدعيان امامت در ميان شيعيان، امام محمد باقر پس از وفات پدرش در سال 94 هجري وارد صحنه كشمكش سياسي وفكري آن روز جهان تشيع شد.
او ابتدا به مبارزه اي جدي براي كسب رهبري با ابو هاشم وپيروان او پرداخت تا ثابت كند كه امامت تنها از آن فرزندان فاطمه ودر خاندان حسين منحصر مي باشد، وبجز آنها هركس كه ادعاي امامت كند بر خدا دروغ بسته است، هرچند كه او از فرزندان علي نيز باشد[1]. 
امام محمد باقر براي بدست گـرفتن رهبري سياسي شيعه شعار اصلي زمان خود را يعني خونخواهي واقعه كربلا را مبناي كار خود قرار داد. ايشان همواره آيه مشهور ﴿وَمَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَاناً﴾. [الاسراء: 33]. «هر كس كه مظلومانه به قتل رسيد خداوند نيروئي به وارثان او – جهت خونخواهي – خواهد بخشيد». را به عنوان شعار اصلي اعلام مي نمود. همچنان ايشان در تفسير آيه: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَأَزْوَاجُهُ أُمَّهَاتُهُمْ وَأُوْلُو الْأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ﴾. [الأحزاب: 6]. «پيامبر بر تمام مؤمنان ولايت دارد و اختيار نفس آنان بيشتر از خودشان نيز حق است، همسران او مادران مؤمنان به شمار مي روند و خويشاوندان شايسته تر از ديگـران هستند». مي فرمود كه شأن نزول اين آيه در خصوص فرمانروائي و امامت است و مصداق آن نيز فرزندان امام حسين هستند. از اينرو ما – خاندان امام حسين – مصداق واقعي (أولي الأمر) هستيم. پس نه خاندان جعفر بن ابي طالب ونه عباس (عموي پيامبر) و نه هيچ طايفه ديگـري از خاندان قريش در (ولايت أمر) سهمي ندارند، حتي فرزندان امام حسن. هيچ يك از منسوبين به پيامبر بجز ما در اين امر ذيحق نيستند[2]. 
در زمينه اي ديگـر از ايشان نقل شده است كه «خداوند عمويم حسن را بيامرزد.. او چهل هزار شمشير، از پيروان را در نيام كشيد وبه معاويه تسليم كرد.. وامام حسين تنها با هفتاد تن قيام كرد.. پس چه كسي براي خونخواهي او اولي تر از ما مي باشد؟ بخدا سوگـند ما داراي حق ولايت امر هستيم. قائم از ماست چنانكه سفاح ومنصور نيز از ما هستند.. خداوند نيز مقرر فرموده است كه ﴿وَمَن قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَاناً﴾. پس پيروان واقعي حسين بن علي و بر دين او تنها ما هستيم»[3].
از سوي ديگـر عبد الله بن الحسن بن الحسن (پدر محمد ذي النفس الزكيه) صراحتاً با انحصار امامت در خاندان امام حسين مخالفت مي ورزيد چنانچه در جائي مي گـفت: «چگـونه است كه امامت تنها در فرزندان حسين منحصر شد و فرزندان حسن از آن محروم شدند؟! مگـر هر دو از سوي پيامبر به عنوان (سيدا شباب أهل الجنة) لقب نگـرفتند؟! پس اين دو از نظر برتري يكسان هستند با اين تفاوت كه امام حسن چون برادر بزرگـتر بودند پس مي بايست امامت در خاندان كسي قرار مي گـرفت كه برتري بيشتري داشته باشد[4].
البته امام باقر براي اثبات حقانيت خود علاوه بر موضوع اولويت خاندان خود در خونخواهي امام حسين، به موضوع ديگـري نيز تكيه مي كرد، و آن به ارث بردن سلاح و شمشير پيامبر اكرم است چنانچه مي گـفت: «اين شمشير در ميان امت ما همان نقش و ويژگـي تابوت در ميان امت بني اسرائيل را دارا مي باشد. پس همچنانكه در ميان آن قوم هر جا كه تابوت دست بدست مي شد، ملك و پيامبري نيز همانجا عيان مي شد، در ميان قوم ما نيز هرجا كه شمشير پيامبر باشد، علم و دانش نيز همانجا خواهد بود»[5].
ايشان براي ردّ نظر كيسانيان اين سؤال را مطرح مي كردند كه «آيا آنها مي توانند بگـويند كه شمشير پيامبر در نزد كيست؟ آيا آنها مي دانند كدام علامت در دو سوي اين شمشير حك شده است؟[6]
محمد بن حسن صفار كه از انديشمندان سرشناس شيعه اماميه در قرن سوم هجري به شمار مي رود مي گـفت: «امام سجاد شمشير خاص پيامبر را در هنگـام وفات به امام باقر دادند. بعدها برادران وي براي تصاحب آن شمشير با امام باقر اختلاف نظر داشتند، اما ايشان تصريح مي كردند كه اگر شما چنانچه حقي در تملك آن داشتيد، هرگز پدرمان اين شمشير را به من نميسپردند»[7].
صفار، ادامه مي دهد: «امام باقر يكي از دلائل حقانيت امام علي در خلافت را همين به ارث بردن شمشير پيامبر مي دانند و امام علي نيز گـويا مالكيت شمشير پيامبر را حجت گـويائي در مقابل طرفداران شوري مي دانستند»[8].
از سوي ديگـر امام باقر به ارث بردن كتابهاي پدر را دليل ديگـري بر امامت خود عنوان مي كردند. كليني مي گـويد: «او در مقابل برادرش زيد كه سعي در سازماندهي مبارزه شيعيان بر ضد امويان داشتند استدلال مي كرد كه آيا تا چه اندازه به مسائل شرعي و فقهي (حلال وحرام) آگـاه است. امام باقر صريحاً زيد را از كوشش براي كسب رهبري نهضت بدون داشتن اندوخته كافي در مسائل (حلال وحرام) بر حذر مي داشت.
يك بار زيد به نزد امام باقر رفت وبا خود نامه هاي زيادي از اهالي كوفه كه بيانگر آمادگـي آنها براي قيام ودعوت از او براي رهبري آنها، برده بود، پس ابوجعفر (امام باقر) به او گـفتند:
- آيا اين نامه ها ابتدا به ساكن از طرف آنها ارسال شده و يا اينكه آنها پاسخي براي دعوت خودت 