ند دو خاندان عباسي و علوي با وفات امام رضا پايان نيافت بلكه اتحاد و پيمان دو جانبه، تا چند دهه پس از آن نيز به صورت ويژگـي خاص سياسي اين دوران درآمد، چنانكه مي توان روابط ميان خلفاي عباسي و اماماني كه پس از امام رضا بودند مانند امام محمد جواد وعلي هادي و حسن عسكري را روابطي مثبت ارزيابي نمود. زمامداران عباسي غالباً با احترام كامل با امامان شيعه برخورد مي كردند و در تحكيم مشروعيت خويش از حضور آنان سود مي بردند.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- الاصفهاني، مقاتل الطالبيين، ص 563.

[2]- الصدوق، عيون اخبار الرضا، ص 246.
جنبش ابراهيم بن موسي كاظم در يمن
درست همزمان با رهسپاري امام رضا به سوي خراسان، ابراهيم بن موسي برادر امام قيام نويني را در سرزمين يمن آغاز كرد. ابراهيم كه خود در سازمان دادن قيام ابن طباطبا در كوفه سهيم بود و به عنوان سفير اين نهضت به يمن رفته بود پس از شكست نهضت در كوفه، زمام امور حكومت را در يمن به دست گـرفت. زمامداري او تا مدتي به طول انجاميد تا آنجا كه مأمون خليفه عباسي مجبور شد او را به رسميت بشناسد وعلي بن عيسي بن ماهان والي حكومت عباسي در يمن را بركنار كند[1].
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]-  طبري، ج7 ص 117، اصفهاني، مقاتل الطالبيين، ص 525.
قيام علي بن محمد الصادق
وعبد الله برادر ابو السرايا در كوفه
اين قيام در سال 202 هجري نيز در كوفه كه همچنان پايگـاه اصلي تشيع به شمار مي رفت، به وقوع پيوست. البته قيام اين بار در شرايطي اتفاق مي افتاد كه مصالحه مأمون با امام رضا به انجام رسيده بود و والي حكومت مأمون در كوفه نيز عباس بن موسي برادر امام رضا بود. حائز اهميت است كه قيام كنندگـان دعوت عباس والي كوفه براي بيعت با مأمون را به شدت رد مي كردند اما صراحتاً ابراز مي كردند كه قيام آنها تنها بر ضد نظام عباسي است. آنان به عباس بن موسي پاسخ دادند كه «اگـر منظور از دعوت تو اين باشد كه ما ابتدا با مأمون وپس از او با برادرت (امام رضا) بيعت كنيم كه ما نمي پذيريم، اما اگـر تو ما را به بيعت برادرت يا يك نفر ديگـر از اهل بيت و يا شخص خودت فرا مي خواني ما پاسخ مثبت خواهيم داد»[1].
اين موضع گـيري نشان مي دهد كه مردم كوفه از مفهوم (اهل بيت) در اين هنگـام هنوز يك مفهوم عام تلقي مي كردند. آنان چون امامت و پيشوائي شيعي را امري تلقي نمي كردند كه سرنوشت آن گـذشته و از طريق (نصوص الهي) رقم خورده باشد، لذا ميان امام رضا و برادرش عباس و حتي هر شخص ديگـري از اين خاندان تفاوتي قائل نبودند. پيش از اين دوره و در زمان امويان نيز شعار معروف (الي الرضا من آل محمد) يا (رضامندي آل محمد) در ذهن شيعيان شامل تمام خاندان هاشمي و از جمله حتي خاندان عباسي مي شد.
 

--------------------------------------------------------------------------------

[1]- طبري، ج7 ص 144.
قطعيان
در مقابل (واقفيان) كه قائل به توقف امامت پس از موسي كاظم بودند، گـروه (قطعيان) – به معني گـروهي كه در باور خويش به قطع و تعيين رسيده اند – كساني بودند كه امامت علي بن موسي را به استناد رواياتي كه به امام كاظم منسوب مي شد، صحيح مي دانستند. يكي از برجسته ترين احاديث مورد استناد آنان حديثي بود كه از زبان يزيد بن سليط نقل شده است. ابن سليط مي گـويد: «در راه حج عمره بودم كه با ابو ابراهيم (امام كاظم) روبرو شدم. امام فرمود: من پيش از آنكه از منزل خارج شوم وصيت خود را خطاب به فرزندم فلاني (منظور علي است) نوشتم و ظاهراً برادران ديگـر او را نيز مورد خطاب قرار دادم اما باطناً وصيت من تنها از آن اوست. البته اگـر اختيار كار در دست من بود، امر را به قاسم كه علاقه بيشتري به او دارم واگـذار مي كردم اما امر امامت فقط به دست خداوند است. رسول خدا (در خواب) به ديدار من آمد وجانشين مرا وحتي همراهانش را به من نشان داد. بدانيد كه هيچ كدام از ما وصيتي را براي كسي به جاي نمي گـذارد مگـر آنكه رسول خدا و همچنين نيايمان (جدمان) علي خبر و دستور آن وصيت را داده باشند.. اين بار نيز رسول خدا به من گـفت: امر (امامت) بزودي از عهده تو خارج و به ديگـري سپرده خواهد شد. گـفتم: يا رسول الله، او را به من نشان مي دهيد؟ رسول خدا گـفت: در ميان ائمه هيچ كس را بيشتر از تو نگـران از دست دادن امامت نديدم. اگـر امامت به محبت و علاقه شخص بود، بدون ترديد اسماعيل بسيار بيشتر از تو از محبت پدر برخوردار بود. اما بهر حال اختيار امامت در دست خداست. آنگـاه امام كاظم فرمود: من تمام فرزندان و درگـذشته خود را يكجا مشاهده كردم و در آن هنگـام نيايم اميرالمؤمنين از ميان آنان به علي اشاره كرد و فرمود: آقا و پيشواي آنان اوست. او از من است و من از اويم وخداوند با نيكو كاران است. امام كاظم پس از تشريح خواب خود ادامه داد كه تنها كسانيكه به خوبي مي شناسي آگـاه كن. اگـر در جائي وديعه اي پنهان در نزد خود نگـهدار وتنها عاقلان وآناني را كه به خوبي مي شناسي آگـاه كن. اگـر در جائي از تو شهادت خواستند، گـواهي كن.. ابو ابراهيم (امام كاظم) همچنين فرمود كه از رسول خدا (در همين خواب) پرسيدم كه همه فرزندانم را گـردآورده اي، امام كدام يك از آنان است؟ و پيامبر فرمود: همان كسي است كه با نور خدا، فرزندم علي را گـرفت و فرمود: واه كه دوران همراهي تو با او چه كوتاه است! پس در هنگـام بازگـشت از سفر، براي اصلاح امور وصيت خود را تقرير كن و آنچه را مي خواهي بازگـو كن چرا كه بزودي از كنار آنان خواهي رفت وبه جوار ديگـران خواهي شتافت. اگـر بخواهي، علي را براي انجام مراسم غسل وكفن بگـمار و به او فرمان بده كه نه بار بر پيكرت تكبير بگـويد. در اين يك سال وصيت خود را تقرير كن تا امر ولايت در زمان حيات تو سامان بگـيرد. ابو ابراهيم در پايان فرمود: من بدون ترديد تا سال ديگـر در ميان شما نخواهم بود. امر (امامت) از آن فرزندم علي است اما او تا چهار سال پس از درگـذشت هارون دعوت خويش را آشكار نكند»[1].
بر حسب اين روايت مفصل كه در ميان روايات ديگـر بيشتر برخوردار است امام كاظم پيش از ديدن اين خواب جانشين خود را اصلاً نمي شناخت وخود ترجيح مي داد كه امامت را به قاسم واگـذار كند و اينكه اصولاً مسأله جانشين امام تنها در خواب و رؤيا معيّن مي شود. همچنين روايت بر اين امر دلالت دارد كه وصيت تقرير شده از سوي امام كاظم اعتبار ندارد و تكليف امامت در وصيت سري ديگـري روشن شده است، و اين موضوع باعث سردرگـمي ديگـر فرزندان امام كاظم شده است. آيا چنين دريافتي تا چه حد مي تواند با اصول مورد ادعاي نظريه پردازان (امامت الهي) مبني بر اعلام قبلي نام امامان دوازده گـانه همخواني داشته باشد. احتمال دارد كه يزيد بن سليط اين روايت را مانند برخي از روايات ديگـر بعدها و به منظور اثبات امامت علي بن موسي از خود ساخته و به امام كاظم نسبت داده است، بويژه آنكه گـويا امام كاظم خود خبر وصيت را از ديگـران وحتي از فرزندان خود مكتوم گـذاشت و از ابن سليط نيز خواسته است كه متن آن را به