 و لايق نيز خواهد داشت که ايشان را تقويت مي‌کند و جايگزين مردم نااهل مي‌کند چنانکه فرموده: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى المُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الكَافِرِينَ﴾ (المائده/54). «اي مؤمنين، هر کس از شما از دين خود برگردد پس بزودي خدا قومي را بياورد که ايشان را دوست مي‌دارد و ايشان او را دوست مي‌دارند نسبت به مؤمنين نرم دل و بر کافرين سختند».

مفسرين اين آيه را راجع به ابوبکر و اصحاب او دانسته‌اند که با شورشيان بر حکومت و مرتدين پس از رسول خدا (ص)، جنگ کردند و دولت اسلامي را پس از پيغمبر (ص) پابرجا و مستقر نمودند. و ابدا اين آيه مربوط به اصحاب قائم نيست. اصلا ممکن نيست خدا بگويد: اي مردم، اگر مرتد شديد خدايتعالي هزار سال ديگر اصحاب قائم را مي‌آورد و با شما جنگ مي‌کنند!.

خبر صد و شصت و دوم، حضرت صادق فرموده: چون قائم ما بيايد حکم بدون بينه مي‌کند. معلوم مي‌شود او از جدش عالم‌تر و به قانون جدش بي‌اعتناء است. آري رسول خدا (ص)، با بينه حکم مي‌کند ولي قائم بدون بينه.

خبر صد و شصت و سوم، حضرت جواد فرموده که امام صادق گفته: در بين طواف ما، مردي رو بسته طواف مار ا قطع کرد و ما را به خانه‌اي جنب کوه برد و در آن خانه با ما خلوت کرد و گفت: بارک الله‌اي امين خدا پس از پدرانش و گفت: اگر مي‌خواهي تو خبر بده و اگر خواهي من تو را خبر دهم و اگر خواهي تو سؤال کن و اگر خواهي از تو سؤال کنم، و اگر خواهي مرا تصديق کن و اگر خواهي من تو را تصديق کنم، اختيار با تو است، تا آنجا که گفت: دوست داشتم دو چشمت با مهدي اين امت بود در حاليکه ملائکه با شمشيرهاي آل داود بين آسمان و زمين ارواح کفار اموات را عذاب مي‌کنند و به ايشان ملحق مي‌کنند اشباه آنان از کفار احيا را، سپس شمشيري بيرون آورد و گفت: اين شمشير از همان شمشيرها است، پس روي خود را باز کرد و گفت: من الياس مي‌باشم از تو سؤال نکردم براي جهالت جز اينکه دوست داشتم اين گفتگو قوتي براي اصحابت باشد. (نويسنده گويد: به بين چه مقدار در اينجا خرافات آورده: 1- امام را امين خدا خوانده. 2- طواف او را قطع کرده. 3- با او خلوت کرده و در حال خلوت براي قوت اصحابش با او گفتگو کرده در حاليکه اگر راست مي‌گفت بايد در حضور اصحابش گفتگو کند که آنان بفهمند. 4- ملائکه با شمشيرهاي آل داودند؟! 5- شمشيري بيرون آورده که از آنها است مگر الياس از آل داود است. 6- گفته من الياسم در حاليکه زنده بودن الياس تا زمان حضرت صادق يکي از خرافات ضد قرآن است. اين راويان از اين جعليات جز تخريب اسلام قصدي نداشته‌اند. ولي تعجب است که مجلسي‌ها متوجه نشده‌اند).

خبر صد و شصت و چهارم، حضرت صادق فرموده: چون مهدي بيايد، دوستان ما شير صفت شده و دشمن ما را لگدکوب و با دو دست مي‌کشند. (معلوم مي‌شود کينه تا زمان مهدي باقي است).

خبر صد و شصت و پنجم، عمران بن داهر که معلوم نيست چه جا نوري بوده که به خدا و کتاب او ايمان نداشته، روايت کرده که مرد بي‌نام و نشاني به جعفر بن محمد گفت: آيا به قائم بعنوان اميرالمؤمنين سلام کنيم؟ جعفر بن محمد فرمود: نه، اين اميرالمؤمنين اسمي است که خدا به اميرالمؤمنين داده، احدي قبل از او پس از او به اين اسم ناميده نشود مگر کافر. او گفت: پس چگونه بر او سلام کنيم؟ فرمود: مي‌گويي: «السلام عليک يا بقية الله»، سپس جعفر بن محمد قرائت کرد آية 85 سورة هود را که فرموده: ﴿بَقِيَّتُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾ «آنچه خداوند براي شما باقي گذارده (از سرمايه‏هاي حلال)، برايتان بهتر است اگر ايمان داشته باشيد!».

اي خوانندة زيرک به بين چگونه اسلام را خراب و با قرآن بازي کرده‌اند: 

1- مي‌گويد: چگونه به قائم يعني به مهدي سلام کنيم، آيا زمان جعفر بن محمد، مهدي وجود داشته که به او سلام کند؟!.

2- گويد: او را بنام اميرالمؤمنين يعني به اين اسم سلام کنيم در حاليکه اميرالمؤمنين اسم نيست بلکه لقب کسي است که بر مؤمنين امارت داشته باشد چه علي باشد چه زيد بن حارثه باشد چه کس ديگر.

3- جعفر بن محمد گفته: به اين اسم ناميده نشده مگر کافر يعني جعفر بن محمد متوجه نشده که اميرالمؤمنين اسم نيست.

4- به هر کس غير از علي، اميرالمؤمنين گويند، او کافر است حال به چه دليل مگر امارت بر مؤمنين کفر است. اين راوي حقه‌باز مقصودش اين بوده که چون به عمر، اميرالمؤمنين گفته‌اند، پس او کافر است. اين راوي ندانسته که کافر کسي است که يکي از اصول و فروع مسلمه ضروري اسلام را منکر شود. و به هر کس نمي‌توان کافر گفت.

5- در سلام به قائم بگو: «يا بقية الله»، آيا خدا از ميان رفته و بقية او مهدي مانده است؟!.

6- آيه‌اي از سورة هود را که هيچ تناسب به قائم ندارد قرائت کرده. حال ما آن آيه را ذکر مي‌کنيم تا اين جعالين رسوا شوند. آية سورة هود اين است که حضرت شعيب به قوم خود فرموده: ﴿وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا المِكْيَالَ وَ المِيزَانَ بِ القِسْطِ وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلا تَعْثَوْا فِي الأَرْضِ مُفْسِدِينَ * بَقِيَّتُ اللهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ﴾ (هود/85- 86). «اي قوم من، کيل و ميزان را تمام بدهيد بعدالت و چيزهاي مردم را کم مي‌دهيد و در زمين خرابکاري و فساد مکنيد که آنچه خدا براي شما باقي بگذارد (از سرمایه های حلال) براي شما بهتر است اگر ايمان داريد».

مقصود شعيب نهي از کم‌فروشي بوده و به قوم خود فرموده بقية کاسبي و بهره‌اي که از کسب حلال براي شما باقي مي‌ماند به تقدير إلهي براي شما بهتر از کم فروشي است و به آن اکتفاء کنيد و حرص نزنيد. حال اين آيه چه ربطي به مهدي دارد زمان شعيب امام و مأمومي نبوده جز انبياء و پيروانشان، و آيات قبل و بعدش همه صحبت از شعيب است چنانکه در آية پس از اين آمده: ﴿قَالُوا يَا شُعَيْبُ﴾. بايد از راويان کذاب پرسيد: آيا جعفر بن محمد که اين آيه را قرائت کرده نمي‌فهميده؟ نعوذ بالله! يعني حضرت امام عربي هم نمي‌دانسته است؟ آيا علماي مذهبي از ذکر اين روايات چه هدفي دارند؟!!.

خبر صد و شصت و ششم، روايت کرده مرد مجهولي از راويان بي‌نام و نشان از حضرت زيد بن علي که قيام کرد عليه بني‌اميه و شهيد گرديد و او خود را قائم و مهدي آل محمد مي‌دانست و گفت: ما مصداق آية 41 سورة حج مي‌باشيم که فرموده: ﴿الَّذِينَ إِنْ مَكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ وَأَمَرُوا بِ المَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ المُنْكَرِ﴾ «كساني كه اگر در زمين به آنان قدرت و تمكّن دهيم نماز بر پاي دارند و زكات پردازند و به كار پسنديده فرمان دهند و از كار ناپسند باز دارند».

نويسنده گويد: اين چه ربطي به مهدي اثني عشريه دارد. و باز در خبر صد و شصت و هفتم روايت کرده مرد مجهولي از راويان بي‌نام و نشان که آيات 63 به بعد سورة فرقان (که خدا از عبادالرحمن 