باشد.

خبر 15، عباد بن يعقوب مجهول الحالي روايت کرده که حضرت باقر به او معماگوئي کرده و فرموده: صاحب اين امر از همة ما کوچکتر است از سال، و وقت او وقتي است که: «يَرْفَعُ كُلُّ ذِي صِيصِيَةٍ لِوَاءً!» مجلسي مي‌گويد: «ذِي صِيصِيَةٍ لِوَاءً» يعني هر صاحب قدرتي پرچمي بلند مي‌کند و معماي حضرت را روشن کرده است. حال چرا حضرت معما گفته؟ بايد گفت: به تو چه!

خبر 16، عده‌ا‌ي از مردمان مجهول الحال روايت کرده‌اند که «چون قائم قيام مي‌کند بيعتي در گردن او نيست» بايد گفت: اکثر مردم چنين مي‌باشند، اين چه امتيازي شد؟ و هم چنين خبر بعدي يعني 17 خبر 18، شعيب بن ابي حمزه که مجهول است و عقيده به امامي نداشته از حضرت صادق پرسيده صاحب اين امر شمائيد؟ فرموده: خير، او در زمان فترت مي‌آيد. حال اگر کسي جرئت دارد بپرسد هزار سال است در فترتيم پس چرا نيامد؟.

خبر 19، عبيدﺍﻟﻠﻪ بن موسي روايت کرده از بعضي از رجال خود که نه اسم آن معلوم و نه رسم او، و آن مرد نامعلوم روايت کرده از ابراهيم بن حسين مجهول الحال، و او روايت کرده از مجهول ديگري بنام اسماعيل بن عياش. اين شد سند؟. و اما متن آن: علي (ع) فرموده: از صلب حسين مردي بنام پيغمبرتان خروج مي‌کند، و بعد قسم خورده که اگر خروج نکند گردن او زده شود. حال شما توجه کنيد چرا اگر خروج نکند گردن او زده شود؟ و کي گردن او را مي‌زند؟ و چرا حضرت قسم خورده؟ اينها تمام في بطن الراوي الجعال است. 

خبر 20، روايت کرده مرد مجهولي بنام احمد بن هوذه که حمران نامي آمده حضرت باقر را قسم داده که صاحب و اولوالأمر توئي؟ فرموده: خير، او کسي است که ابروي او چنين و صورت او چنان و شانه هاي او چنين است. حال بايد از مجلسي و ناقلين اين خبر پرسيد که اولا اين خبر را که ضد عقيدة خودتان است که هر امامي را اولي الأمر مي‌دانيد چرا آورده‌ايد. ثانياً اين صفات چشم و ابرو و شانه در بسياري از مردم وجود دارد آيا تمام مردمي که چنين باشند صاحب الأمرند؟!! 

خبر 21 نيز مانند بيستم است که مجهولي از مجهول ديگري چيزي نقل کرده مبهم و بلافائده.

خبر 22، روايت کرده مرد مجهولي بنام حسين بن ايوب از مجهول ديگري تا برسد به ابي بصير و او گفته: حضرت باقر و يا صادق و خود ندانسته کدام امام که او چيزي راجع به قائم گفته است که خود راوي نفهميده. و عجب اين است که مجلسي مي‌گويد: روات اين اخبار واقفي هستند يعني يازده امام را قبول ندارند چه برسد به قائم غايب. 

خبر 23، روايت کرده محمدبن فضل بن قيس که مجهول الحال و معلوم نيست چه کار بوده و چه ديني داشته و او روايت کرده از مجهول ديگر مانند خودش بنام احمد بن حسن بن عبدالملک و مجهول ديگري بنام محمد بن حسن قطواني تا برسد به حضرت باقر که فرموده: قائم شبيه به يوسف و مادر او کنيز سياهي است، در حاليکه نرجس خاتون بسيار سفيد و خوشگل بوده و روايات ديگر اين روايت را تکذيب مي‌کند. سپس حضرت باقر فرموده «خدا به يک شب کار او را اصلاح مي‌کند»: يعني چه؟ مگر کار او فاسد است که خدا اصلاح مي‌کند؟! شمارا به خدا ببينيد عده‌اي مي‌خواهند بهمين مبهمات و کلمات مجملات براي مردم درب فتنه باز کنند و هر روز کسي بنام قائم قيام کند و مردم را به جان يکديگر بيندازد. 

خبر 24، روايت کرده مجهولي بنام عبدالواحد از مجهول ديگري بنام احمد از مجهول ديگري بنام احمد بن علي از مجهول ديگري بنام حکم که او به امام باقر گفته معني قول اميرالمؤمنين: «بأبي ابن خيرة الإماء» فاطمه است، يعني علي فرموده: پدرم فداي بهترين کنيزان. آن بهترين کنيز فاطمه است. درحاليکه قطعاً علي چنين سخني نمي‌گويد و هر مسلماني مي‌داند که فاطمه کنيز نيست مگر آنکه بسيار احمق باشد. و بعلاوه فداي غير خدا نبايد شد، حال شما بنگريد اين روايات چه دردي را دوا مي‌کند؟.

خبر 25، روايت کرده قاسم بن محمد مجهول الحال از مجهول ديگري بنام ابي الصباح که گفت: وارد شدم بر امام صادق؟ فرمود: چه خبر آوردي؟ گفتم: خوشحالي از عمويت زيد که خروج کرده و گمان مي‌کند که پسر شش ساله و يا فرزند ششمي است و قائم اين أمت او است و او فرزند بهترين کنيزان است؟ حضرت صادق فرمود: او دروغ گفته، اگر خروج کند کشته شد. نويسنده گويد: شما به ببينيد اين راويان چه قدر بدبين به مرد مجاهد و جليل القدري بمانند امام زيد هستند و تهمت به او زده که گفته: من شش ساله و يا فرزند ششمي هستم. آن وقت مجلسي خواسته اصلاح کند بدتر کرده و گويد: مقصود او اين است که من فرزند شش معصومم. با اينکه عصمت فلان امام از مجعولات شيعه‌است و هيچ يک از ائمه و اولادشان خود و يا پدرانشان را معصوم نمي‌دانستند. ثانيا اين روايت چه ربطي به مهدي فرزند امام حسن عسکري دارد. مجلسي خواسته به ذکر اين روايات نامربوط کتاب خود را بزرگ کند. و عجيب اين است که مجلسي که خود را اعلم اهل زمان خود مي‌دانسته و شيعه او را اعلم العلماء مي‌داند، در اين روايات کوشش کرده سخن و روايات راويان بي سواد را تفسير و تأويل و اصلاح کند يعني تعصب مذهبي اين قدر زياد است.

خبر 26، مجهولي بنام علي بن الحسين روايت از مجهول ديگري بنام محمد و يا احمد بن الحسن و او روايت کرده از پدر خود که او نيز مجهول الحال است و او از مجهول ديگري بنام ثعلبه و او از مجهول ديگري بنام يزيد. و أما متن آن بر ضرر خود امام تراشان است وموجب فتنه و فساد است. زيرا يزيد مذکور مي‌گويد: از کوفه خارج شدم و وارد بر امام صادق شدم و سلام کردم فرمود: آيا کسي همراه تو بود؟ گفتم: مردي از معتزله، فرمود: چه صحبت مي‌کرد؟ گفتم: او گمان مي‌کند محمد بن عبدﺍﻟﻠﻪ بن الحسين، امام قائم است و دليل بر آن اين است که نام او، نام رسول خدا (ص) و نام پدر او نام پدر رسول خدا (ص) است، من به او گفتم: اگر مدرک تو نام است، اين نام در فرزند حسين محمد بن عبدﺍﻟﻠﻪ ابن علي است؟ اوجواب داد که مادر او کنيز است، ولي محمد بن عبدﺍﻟﻠﻪ بن الحسن حره است؟ امام صادق فرمود: چه جواب گفتي؟ گفتم: من جوابي نداشتم که بگويم، «فقال: لو تعلمون أنه ابن سـتَّة» (يعني القائم). شما ملاحظه کنيد اين خبر مهدي هر روز موجب فتنه‌اي شده، اخباري از رسول خدا (ص) براست و يا دروغ نقل کرده‌اند، حتي علماي اماميه که مهدي نامش محمد و نام پدرش عبدﺍﻟﻠﻪ است، يعني محمد بن عبدﺍﻟﻠﻪ. و لذا همين اخبار بهانه‌اي شد براي نفس زکيه نوادة امام حسن مجتبي که نام او محمد بن عبدﺍﻟﻠﻪ بن الحسن الحسن بن علي بن ابي طالب بود، در مدينه قيام کرد و صدها و بلکه هزارها با او بيعت کردند و حتي فرزندان حضرت صادق نيز با او بيعت کردند، و او بر ضد سلطان وقت يعني منصور ذوانقي خروج کرد و صد نفر را به کشتن داد و خود او کشته شد، و چه قدر اموال مردم بغارت رفت و نفوس پايمال شد. آخر هم هيچ فايده‌اي نداشت، بلکه سرتاسر فتنه و فساد ايجاد شد بنام مهدي و يا قائم. حال مجلسي و ساير آخوندهاي شيعه روايات محمد بن عبدﺍﻟﻠﻪ نام را از رسول خدا (ص) نقل مي‌کنند و باز به انتظار قيام کس ديگر و فتنه و فساد 