جدا شويد و الله آنچه شما به آن چشم دوخته‌ايد نمي‌شود تا شقي به شقاوت و سعيد به سعادت برسد.

روايت بيست و ششم، موسي بن جعفر فرموده: چون پنجم از فرزندان هفتمين ائمه مفقود باشد شما از خدا بترسيد و دينهاي خود را حفظ کنيد که احدي دين شما را نربايد که ناچار براي صاحب اين امر غيبتي است تا برگردد از اين امر هر که قائل به آن بوده که خداوند خلق را به آن امتحان کرده‌است. (حال ممکن است مقصود آن جناب اين بوده‌است که هرگاه فرزند پنجم فرزند نداشت، شما دين خود را حفظ کنيد و به بهانة وجود و يا عدم امام از دين برنگرديد يعني امامت را دست‌آويز قرار ندهيد).

روايت بيست و هفتم و بيست و هشتم و بيست و نهم، مي‌گويد: فرجي نيست مگر وقتي که شما غربال و امتحان شويد و دو سوم شما مردم کنار بروند و آنکه صاف است، بماند. و اين سخن واقعيتي دارد، زيرا اکثر مردم حقه‌باز و بنام دين دنيا مي‌طلبند و تا اين وضع باشد دنياي مسلمين اصلاح نمي‌شود و فرجي براي مردم نيست. و اين ربطي به وجود و عدم مهدي ندرد.

روايت سي‌ام و سي و يکم، مي‌گويد: به آنچه به آن چشم دوخته و جويا هستيد (يعني دولت علويين) وجود پيدا نخواهد کرد مگر اينکه مردم خالص شوند و به امتحان خوب و بد از يکديگر جدا شوند.

روايت سي و دوم، امام قسم به خدا خورده که البته خوب و بد از هم جدا و البته امتحان و غربال خواهيد شد. (اين سخن نيز طبق واقع است و خدا همه را چه مؤمن و چه کافر امتحان خواهد کرد، و اين مطلب هيچ ربطي به مهدي و وجود و عدم او ندارد).

روايت سي و سوم، راويان مجهولي از حسن بن علي روايت کرده که مي‌فرموده: آن امري که انتظار آن را دارند (يعني اصلاح دولت و ملت) بوجود نيايد مگر آنکه شما از يکديگر بيزار شويد و در صورت يکديگر تف بيندازيد و يکديگر را لعن کنيد و يکديگر را کذاب و دروغگو بخوانيد (اين هم نشدني است پس اصلاحي نخواهد شد. و بعلاوه تف انداختن به يکديگر کار خوبي نيست).

روايت سي و چهارم، راويان مجهول الحالي از علي روايت کرده‌اند که فرموده‌ است: خير در اختلاف شيعه‌است که وقت اختلاف، قائم ما قيام مي‌کند و هفتاد مردي را که بر خدا و رسول او دروغ مي‌بندند جلو مي‌اندازد و گردن مي‌زند سپس خدا به يک امر جمعشان مي‌کند (اين مطلب مبهم و باضافه موافق قرآن نيست).

روايت سي و پنجم و سي و ششم، راجع به فتنه و امتحان است که خدا پيش مي‌آورد تا مردم مانند طلا خالص گردند: 

طلا در کـوره گـردد آزمايــش        که تا خالص ز غش گردد در آتش

و اين، ربطي به مهدي ندارد و هم‌چنين اکثر روايات اين باب مربوط به قيام قائم نيست. حال براي چه در اين باب آورده‌اند معلوم نيست مانند: روايت سي و هفتم، که علي (ع) فرمود: مانند زنبور عسل باشيد که تمام پرنده‌ها او را ضعيف مي‌شمرند و اگر برکت جوف آنرا بدانند ضعيف نمي‌شمرند شما با مردم مراوده کنيد با زبان وبدن، ولي با قلب و عمل از ايشان نباشيد، شما مانند سورمة در چشم و نمک در طعام باشيد و گندمي باشيد که چندين مرتبه از سبوس خالص شده باشد، و نيز همچنين فرموده امام باقر در روايت سي و هشتم که اصلاً مربوط به مهدي نيست.

روايت سي و نهم، حضرت صادق فرموده: خدا مؤمنين را مبتلا مي‌کند و نزد خود ايشان را ممتاز مي‌گرداند مؤمنين را از بلاي دنيا ايمن نگردانيده و ليکن از کوري و شقاوت در آخرت ايشان را ايمن گردانيده‌است. سپس حضرت مي‌فرمايد: حسين بن علي شهداء را روي يکديگر مي‌گذاشت و مي‌فرمود: کشته‌هاي ما کشته‌هاي انبياء و آل انبياء است (بايد از مجلسي و امثال او پرسد اين حديث چه ربطي به مهدي دارد. شما را به خدا ملاحظه کنيد اينان چون دليلي ندارند هر چيز نامربوطي را دربارة مهدي آورده‌اند. بايد گفت: الغريق يتشبث بکل حشيش).

روايت چهلم و چهل و يکم و چهل و دوم و چهل و سوم و چهل و چهارم و چهل و پنجم و چهل و ششم و چهل و هفتم و چهل و هشتم، همه با يکديگر ضد و نقيض است. يکجا مي‌گويد: «کذب الوقاتون»، و يکجا مي‌گويد: امام فرموده: وقتي دارد وليکن شما فاش کرديد و خدا آن را به تأخير انداخت و يکجا مي‌گويد: وقت در سنة 140 بود، ما به شما گفتيم و شما آن را فاش کرديد، خدا آن را از آن وقت عقب انداخت و حضرت صادق به شخص فطحي که اصلا مهدي را قبول ندارد فرموده که قيام او دو مرتبه عقب افتاده‌است و جاي ديگر مي‌گويد: خدا برخود حتم کرده که مخالفت کند با وقت وقت‌گذاران. و در خبر 45 بدتر از همه امام فرموده‌است که: هر گاه ما خبري داديم پس مطابق واقع درآمد شما بگوئيد: صدق الله (يعني ما خدائيم) و هرگاه خبري داديم و برخلاف واقع و دروغ از آب درآمد باز شما بگوئيد: صدق الله که دو اجر داريد (شما را به خدا اين هم شد خبر!). 

نويسنده گويد: اين است آنچه بنام مهدي جمع‌آوري کرده‌اند که مجلسي مي‌خواهد اين گفتارهاي باطل را بعدا ذيل مسئلة بدا اصلاح کند که خواهد آمد. معلوم مي‌شود خود ائمه به اخبار غيب خود اطمينان نداشته‌اند چه برسد به ديگران. در اين باب مجلسي پنجاه روايت ذکر کرده که واقعا بايد گفت: مطالعة آنها اتلاف وقت است. ولي ما براي بررسي چاره‌اي جز نقل آنها نداشتيم).

روايت چهل و نهم، راويان غالي روايت کرده‌اند از حضرت صادق که خدا وحي کرد به عمران که به تو پسري دهم که اکمه و ابرص را شفا دهد و مرده‌ها را زنده کند باذن خدا، و او را رسول به سوي بني‌اسرائيل قرار دهم، عمران به عيالش حنه خبر داد و او چون حامله شد دختر زاييد و حال آنکه خدا مي‌دانست که او دختر مي‌زايد پس چون عيسي را به مريم داد و عيسي پسري بود و همان بود که به عمران بشارت داده شده بود، پس ما ائمه نيز اگر چيزي دربارة مردي گفتيم و دربارة فرزند و يا فرزند فردي او مصداق پيدا کرد شما انکار نکنيد. شما را به خدا نگاه کنيد چه مهلماتي آورده و در کتب خود انباشته کرده‌اند. در جواب بايد گفت: أولاً، چنين وحيي به عمران که خدا به تو پسر دهد در قرآن نيست. ثانياًً: در قرآن نذر «حنه» آمده که ربطي به عمران ندارد. پس آنچه از قرآن بدست مي‌آيد اين است که «حنه» مادر مريم و همسر عمران، زني بسيار پاک و مقدس و پارسا بوده‌است و اکثرا در حال دعا و با خدا راز و نياز مي‌نموده‌است و هنگاميکه حامله مي‌شود با خدا عهد مي‌بندد و نذر مي‌کند که هرگاه خدا به او پسري دهد او را وقف خدمت به دين و ترويج آن نموده در کنيسا بگذارد، و خيال مي‌کرد روي اين نذر، خدا هم به او پسري مي‌دهد، ولي چنين نشد و خدا دختري به او داد، بنام مريم که عيسي از او متولد شد. حال اين چه ربطي به اخبار ضد و نقيض ائمة شيعه و وجود مهدي دارد؟. 

شما را به خدا ملاحظه کنيد اينان چون دليل درستي ندارند هر موضوعي را مي‌خواهند براي خود دستاويز قرار دهند. در اينجا مجلسي مي‌گويد: مقصود اين است که اگر ائمه چيزي دربارة قائم گفتند و واقع نشد در آن بداء حاصل شده و در وقت ديگر و يا در شخص ديگر مصداق پيدا مي‌کند، پس شما انکار نکنيد. آري اينان با اين بافندگي مي‌خواهند به مطالب مجعول خود لباس حقيقت بپوشانند.بس