ه خروج مي‌کند. پس معلوم مي‌شود محل خروج او نيز معلوم نيست، زيرا در باب ششم از رسول خدا (ص) نقل کرده که از مدينه و مکه خروج مي‌کند. و در اخبار ديگر آمده که در کوفه خروج مي‌کند. و در باب 12 گويد: پس از مهدي، عيسي ديگر نخواهد بود زيرا رسول خدا (ص) فرموده که خيري در زندگاني پس از مهدي نيست. و در باب 13 نيز آورده که کنية او ابوعبدالله است که گفتيم: اين ضد اخباري است که مي‌گويد: کنية او ابوالقاسم است. و در باب 15 همان تکرار گذشته است که مي‌گويد: بالاي سر مهدي هنگام خروج ابري است که در آن يک نفر منادي ندا مي‌کند اين مهدي خليفه الله است. و در باب 16 گويد: بالاي سر او ملکي است که چنين ندائي مي‌کند. حال بايد پرسيد: آيا سخن فرشته با انسان چه چيز است اگر وحي است که وحي پس از رسول خدا (ص) قطع گرديده است. و در بابهاي 17 و 18 و 19 همان اوصاف جسماني مهدي مانند خال در صورت او را مکرر نموده است. و در باب 20 گويد: مردي از اهل بيتم سلطنت کند و قسطنطنيه و کوه ديلم را فتح مي‌کند. و باب 21 و 22 و 23 نيزهمان مطالب گذشته را تکرار نموده است و در باب 24 او را خليفه الله خوانده و براي اثبات او آية 67 مائده را: ﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ﴾ (المائده/ 67). «اى پيامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، كاملاً (به مردم) برسان!» دليل آورده در حاليکه هيچ دلالتي ندارد. و در باب بيست و پنجم دليل آورده بر حيات مهدي و قياس کرده به بقاي عيسي و عمر خضر و الياس در حاليکه قرآن مي‌گويد: همة اينان وفات کرده‌اند. باضافه قياس انبياء به ديگران صحيح نيست. و باز استدلال کرده به بقاي دجال و ابليس، قياس مؤمن به کافر، در حاليكه وجود دجال ممنوع است و اخبار آن مجعولات است. در اينجا براي بقاي عيسي (ع) استدلال کرده به آية 159 نساء که فرموده: ﴿وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ إِلاَّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ﴾ (النساء/ 159)، در حاليکه اين آيه هيچ ربطي به بقاي عيسي (ع) ندارد بلکه در اين آيه خدا فرموده: «هيچ اهل کتابي نيست مگر آنکه قبل از مرگ خود به عيساي حقيقي ايمان مي‌آورد» والبته هر محتضري هنگام مرگ و رفتن به عالم ديگر حقايق را آنطور که هست مي‌بيند و ايمان مي‌آورد، ولي اين ايمان و توبه که از روي ناچاري است بي‌فايده است.

و در اينجا براي اثبات وجود مهدي دو آيه آورده که هيچ ارتباطي به مهدي ندارد و ما آن آيات را در باب الآيات المأوله بقيام القائم قبلاً ذکر کرديم. تمام شد مطالب آن ابواب.

خبر سي و نهم، باز کشف الغمه همان اخبار سابقه را از محمد بن طلحه نقل کرده و مکرر نموده است که مهدي 7 سال سلطنت مي‌کند و عيسي بن مريم پائين مي‌آيد و در اينجا گويد: رسول خدا (ص) فرموده: اسم او اسم من و اسم پدر او اسم پدر من است يعني، او محمد بن عبدالله نام دارد. بنابراين بايد گفت: محمد بن الحسن نيست.

خبر چهلم، از ثعلبي نقل کرده که او در تفسير «حمعسق» روايت کرده که سين رفعت و روشنائي مهدي و ق، قوت عيسي است که از آسمان پائين آيد و نصاري را بکشد. و کليساها را خراب کند.

خبر چهل و يکم، از ابن عباس نقل کرده که رسول خدا (ص) فرموده: «المهدي طاووس أهل الجنه»، يعني، مهدي طاووس اهل بهشت است.

در اينجا مجلسي پس از تمام اين مکررات شروع کرده به رواياتي از اميرالمؤمنين و از حسنين و از ائمة بعدي رواياتي که مقداري ازآنها مبهم و مغلق و مقداري مکرر و راويان آنها همه مجهول الحال و مقداري از آنها داراي خرافات است که يقينا ائمه نگفته‌اند و از جعل راويان است. مثلاً در خبر ششم حضرت حسين مي‌گويد: مهدي کنية عموي خود را دارد و هشت ماه شمشير بر دوش خود مي‌کشد. و در خبر هفتم گويد: حضرت حسين در مسجد رسول خدا (ص) برخورد به حلقه‌اي از بني‌اميه و با قسم خوردن به نام جلاله، به آنان گفت که: مهدي مي‌آيد و هزاران هزار نفر از شما را مي‌کشد. و در خبر اول از علي بن الحسين روايت کرده که فرمود: غيبت صغراي مهدي شش سال و شش ماه و شش روز خواهد بود درحاليکه کتب شيعه مي‌گويد: تقريبا هفتاد سال بود. و از اميرالمؤمنين روايت کرده که غيبت مهدي شش روز و يا شش ماه و يا شش سال است، يعني اميرالمؤمنين شک داشته و نمي‌دانسته است. بايد گفت: تمام اين روايات از جعل راويان نادان است. و در خبر هفتم از حضرت عسکري روايت کرده که مهدي بالاي سرش پرچمهاي سفيد است با اينکه اخبار ديگر مي‌گفت: پرچمهاي سياه و از طرف مشرق مي‌آيند. بهرحال در اين اخبار چيز مهم و تازه‌اي ندارد جز إتلاف وقت.

باب نادر فيما أخبر به الکهنه

مجلسي چون از اخبار راويان مجهولين از ائمه فارغ شده، در اين باب پرداخته به اخبار کاهنان و بافندگان و چهار صفحه از کتابش را پر نموده است. با اينکه رسول خدا (ص) طبق نقل سفينه البحار / ج 2 فرموده: «من مشى إلى ساحر أو کاهن أو کذاب يصدقه بما يقول فقد کفر بما أنزل الله به من کتاب». يعني، هر کس برود نزد ساحر و يا کاهن و يا کذابي که او را و سخن او را تصديق کند، بتحقيق به آنچه خدا نازل کرده و از کتب کافر شده است. اينان براي اثبات هدف خيالي خود حاضرند قول کاهنان را که موجب کفر است قبول کنند.

بابُ ذِکْرِ الأدِلَّةِ الَّتي ذکرها شيخُ الطائفة علي إثبات الغيبة

مجلسي در اين باب پرداخته به استدلال براي اثبات غيبت مهدي و دليلهايي که سست‌تر است از تار عنکبوت آورده است. يکي از دليلهاي او مثلا اين است که چون بايد هر وقتي براي مردم رئيس معصوم باشد، و زمان ما کسي نيست، پس ناچاريم بگوئيم يک معصومي هست و او غايب است. جواب او اين است که خير احتياج به رئيس معصوم نداريم، اگر براي حفظ دين است که بر همة مردم حفظ دين واجب، و اجماع مردم از خطا محفوظند چنانکه رسول خدا (ص) فرموده: «لا تجتمع أمتي على الخطأ». به اضافه کساني که شما مدعي عصمت آنان هستيد، آنان خود را خطاکار و گنه‌کار مي‌دانند. به اضافه يک رئيسي که ميان مردم باشد و براي مردم خدمت کند و مردم را از تعدي باز دارد و بر دشمن بتازد و امور مردم را اصلاح کند و براي مردم کارخانه ايجاد کند و خيابانها را اسفالت کند و اگرچه معصوم نباشد بهتر است از آن رئيس معصوم غايبي که يک خيابان در عرض هزار سال اسفالت نکرده است. ولي چون مجلسي بيکار بوده آمده يک دليل عليلي را چندين صفحه طول داده تکرار کرده و به خيال خود مشکل‌تر کرده است. معصوم مستور غايب که کاري انجام ندهد کالعدم است و وجود ناقص بهتر از عدم است. اين سخن بر فرض اين است که معصوم غايبي باشد در حالي که هيچ دليلي بر وجود چنين غايبي نيست. باضافه بقول شما علي معصوم بود ولي نتوانست مفاسد را اصلاح کند و خلفاي راشدين که معصوم نبودند بهتر و بيشتر کار کردند و اسلام را ترويج کردند و دشمنان چون يهود و نصاري و زنادقه را دفع کردند و بلاد کفر را فتح نمودند. و کشورهائي را مسلمان نمودند.

دليل ديگر ايشان اين است که خدا قدرت دارد يک بنده‌اي را هزاران سال نگه دارد و ممکن است براي او فردي را هزاران سال عمر دهد. جواب اين است که صر