به‌ آنان‌ فرصت‌ نمي‌دهد كه‌ تمام‌ تلاش‌ و كوشش‌ خود را صرف‌ آن‌ كنند، و هركس‌ به‌ كار خود مشغول‌ است‌   و براي‌ كاري‌ كه‌ برايش‌ خلق‌ شده‌، درست‌ و آماده‌ گشته‌ است‌.
من‌ نمي‌گويم‌ كه‌ اين‌ جوانان‌، دانشگاههايشان‌ را اعم از دانشگاههاي‌ نظري‌ و علمي‌، همچون‌: ادبيات‌، اقتصاد، پزشكي‌، فنّي‌ و مهندسي‌، جهت‌ پرداختن‌ به‌ درسهاي‌ ديني‌ و علوم‌ شريعت‌ ترك‌ كنند؛ آن‌ هم‌ بعد از اينكه‌ دوره‌اي‌ از تخصّص‌ خود را تمام‌ كرده‌اند و چند سالي‌ را در دانشگاهها گذرانده‌اند، و حتّي‌ داراي‌ نمرات‌ بالا و امتيازات‌ خوبي‌ در رشته‌هايشان‌ بوده‌اند. آنها نمي‌دانند يا خود را به‌ ناداني‌ مي‌زنند كه‌ طلب‌ اين‌ علوم‌ ـ بلكه‌ به‌ دست‌آوردن‌ نمرات‌ و درجاتي‌ بالا و برتر در اين‌ رشته‌ها ـ بر هر مسلماني‌ واجب‌ كفايي‌ است‌. آنها نمي‌دانند كه‌ مسابقة‌ بين‌ آنها و مخالفين‌ و دشمنانشان‌ در اين‌ رشته‌ها به‌ اوج‌ خود رسيده‌ است‌، و هركس‌ نيتي‌ پاك‌ داشته‌ باشد، در طلب‌ اين‌ علوم‌ دنيوي‌ و تعمق‌ در آن‌، در حقيقت‌ در عبادت‌ و جهاد به‌ سر برده‌ است‌.
موقعي‌ كه‌ رسول‌ خدا صلي الله عليه و سلم  مبعوث‌ گرديد، هر يك‌ از صحابة‌ كرام‌ ـ رضي‌ اللّه‌ عنهم‌ ـ براي‌ خود حرفه‌ و شغلي‌ داشت‌ كه‌ از طريق‌ آن‌ كسب‌ روزي‌ و معاش‌ مي‌كرد، و همه‌ را آزاد گذاشت‌ كه‌ در شغلهايشان‌ بمانند و هرگز خواستار آن‌ نشد كه‌ از كارشان‌ دست‌ بردارند و تمام‌ هم و غم و كوشش‌ خود را ـ صرفاً ـ در تعليم‌ و دعوت‌ و تبيلغ‌ اسلام‌ منحصر كنند؛ مگر اينكه‌ كسي‌ براي‌ كاري‌ مهم و بزرگي‌ خواسته‌ مي‌شد، كه‌ البته‌ در آن‌ موقع‌ بر او واجب‌ مي‌گرديد كه‌ خود را براي‌ قيام‌ و انجام‌ هر چه‌ بهتر آن‌، آماده‌ و وادار سازد.
چيزي‌ كه‌ مرا بيش‌ از اين‌ مي‌ترساند، شهوات‌ دروني‌ است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ اين‌ تغييرات‌، يعني‌ تغيير درس‌ و رشته‌ ظاهر مي‌شوند و تنها براي‌ خودنمايي‌ و رياست‌ و كسب‌ مقام‌ باشد و باعث‌ شود كه‌ در صدر مجالس‌ و حلقات‌ بنشينند و خود را برتر و بالاتر از همه‌ بپندارند. چه‌ بسا صاحبان‌ اين‌ شهوات‌ در وجود خود، اصلاً آن‌ را احساس‌ نكنند و متوجة‌ آن‌ نشوند، اما در اعماق‌ درونشان‌ مسكن‌ گزيده‌ و ريشه‌ دوانيده‌ است‌. در اين‌ صورت‌، وجودشان‌ به‌ يك‌ بازنگري‌ و بازرسي‌ دقيق‌ احتياج‌ دارد؛ زيرا نفس‌ سركش‌، طبيعتاً هميشه‌ به‌ شهوات‌ گرايش‌ دارد و زشتيها را تزيين‌ كرده‌ و مردم‌ را شديداً به‌ بديها فرامي‌خواند.   همچنين‌ راههاي‌ غامض‌ و پيچيده‌اي‌ كه‌ شيطان‌ مي‌تواند از طريق‌ آن‌ به‌ درون‌ انسان‌ نفوذ پيدا كند، بسيار و پراكنده‌اند. بدين‌ ترتيب‌، كسي‌ موفّق‌ است‌ كه‌ بر سر دوراهي‌ بايستد و قبل‌ از گام‌گذاشتن‌ در آن‌، اهداف‌ و نيتها و اقدامات‌ خود را بررسي‌ كند و از خود بپرسد: آيا اين‌ براي‌ دنياست‌ يا براي‌ آخرت‌؟! آيا اين‌ براي‌ خداست‌ يا براي‌ مردم‌؟! تا خود را فريب‌ ندهد و راه‌ روشن‌ و آشكار پروردگارش‌ را دنبال‌ كند و به‌ پايان‌ برساند.
( و من‌ يعتصم‌ بالله‌ فقد هدي‌ إلي‌ صراط‌ مستقيم‌ ) . 
[ و هركس‌ به‌ خدا تمسك‌ جويد، بدون‌ شك‌ به‌ راه‌ راست‌		 و درستي‌ رهنمود شده‌ است‌ ] .زماني‌ كه‌ فهميديم‌ هر علمي‌، مردان‌ و اهل‌ ويژه‌اش‌ را داراست‌، پس‌ نصيحت‌ بعدي‌ من‌ به‌ جوانان‌ مسلمان‌ اين‌ است‌ كه‌ ثانياً:
علوم‌ ديني‌ و شريعت‌ را از علماي‌ متعمد و مطمئنّي‌ دريافت‌ كنند كه‌ «علم‌» و «تقوا» و «اعتدال‌»، در آنها با هم‌ جمع‌ شده‌ و هيچگونه‌ فاصله‌اي‌ بينشان‌ وجود نداشته‌ باشد.
پايه‌ و اساس‌ علوم‌ شريعت‌ عبارت‌ است‌ از: «كتاب‌» و «سنّت‌».. وليكن‌ هركس‌ بخواهد آن‌ دو را درك‌ كند و بفهمد، به‌ هيچوجه‌ از تفسير مفسران‌، شرحِ شارحان‌، و فقه‌ فقهاء بي‌نياز نمي‌شود؛ زيرا آنها كساني‌ هستند كه‌ هر كدام‌ به‌ نوعي‌ به‌ كتاب‌ و سنّت‌ خدمت‌ كرده‌ و اصول‌ و فروعش‌ را به‌ خوبي‌ در جايگاه‌ واقعي‌شان‌ قرار داده‌ و درهم‌ نياميخته‌ و برايمان‌ ميراث‌ بزرگي‌ برجاي‌ نهاده‌اند كه‌ هيچ‌ كس‌ با آن‌، جز افراد مغرور و نادان‌، به‌ مخالفت‌ و انكار نپرداخته‌ است‌.
كسي‌ كه‌ مدعي‌ علم‌ كتاب‌ و سنّت‌ است‌، در حالي‌ كه‌ به‌ علماي‌ امت‌ طعنه‌ زده‌ و عيبجويي‌ مي‌كند، نمي‌توان‌ او را در تعاليم‌ ديني‌ مورد اطمينان‌ و اعتماد قرار داد، و كسي‌ كه‌ به‌ جاي‌ قرآن‌ و حديث‌، از علماء و كتابهايي‌ استفاده‌ مي‌كند كه‌ سست‌ و متروكند و داراي‌ دلايلي‌ غيرمستعمل‌ و بي‌اساس‌ هستند، به‌ تحقيق‌ اصل‌ دين‌ و مصدر قوانين‌ و تشريع‌ را مُهمل‌ و بيكار گذاشته‌ و بدون‌ استفاده‌ رها كرده‌ است‌.
در بين‌ علماي‌ ديني‌، افراد زيادي‌ پيدا مي‌شوند كه‌ در يكي‌ از شاخه‌هاي‌ فرهنگ‌ و معارف‌ اسلامي‌ (همچون‌ علوم‌ تاريخي‌، فلسفه‌ و يا تصوف‌ و...) تخصّص‌ دارند، اما هيچگاه‌ خود مستقيماً با كتاب‌ و سنّت‌ پيوندي‌ برقرار نكرده‌ و با آنها ـ به‌ طور مستقيم‌ ـ سر و كار ندارند.
هر يك‌ از اين‌ افراد بايستي‌ در امور و كارهاي‌ مخصوص‌ به‌ خود به‌ خدمت‌ گرفته‌ شوند، و نبايد به‌ آنها براي‌ فتوا و صدور احكام‌ اعتماد كرد؛ زيرا اهل‌ آن‌ نيستند و صلاحيت‌ آن‌ را ندارند كه‌ علم‌ شريعت‌ را از آنان‌ دريافت‌ كنند.
همچنين‌ بينشان‌ كساني‌ هستند كه‌ با هنر و فن بيان‌ و دعوت‌ و تبليغ‌ و سخنراني‌، به‌ خوبي‌ آشنا و مسلّط‌ هستند و قدرت‌ نفوذ كلام‌ را هم‌ دارند و بر شنوندگان‌ نيز، تأثير مي‌گذارند و حتّي‌ دلهاي‌ تك‌تكشان‌ را به‌ لرزه‌ درمي‌آورند و تكان‌ مي‌دهند، اما در اينجا نبايد اشتباه‌ كرد؛ چون‌ اين‌ بدان‌ معني‌ نيست‌ كه‌ آنها اهل‌ علم‌ و تحقيق‌ هم‌ هستند و آنچه‌ را كه‌ مي‌گويند، از روي‌ تحقيق‌ مي‌گويند و چيز راست‌ و ثابتي‌ را ارائه‌ مي‌دهند، بلكه‌ بيشتر آنچه‌ مي‌گويند، سخناني‌ درهم‌آميخته‌ از فاسد و محكم‌، بي‌ارزش‌ و استوار، درست‌ و نادرست‌، اصيل‌ و دخيل‌، خرافه‌ و حقيقت‌ و... مي‌باشد، و اكثر اين‌ مسائل‌، بر آنان‌ مشتبه‌ است‌ و بدين‌ صورت‌، بدون‌ علم‌ و آگاهي‌ فتوا مي‌دهند و مردم‌ را گمراه‌ كرده‌ و خود نيز گمراه‌ مي‌شوند و نتيجتاً با اين‌ كارشان‌، مراتب‌ و درجات‌ را نيز درهم‌ مي‌آميزند؛ به‌ گونه‌اي‌ كه‌ كوچك‌ را بزرگ‌، بزرگ‌ را كوچك‌، ساده‌ را سخت‌ و سخت‌ را ساده‌ جلوه‌ مي‌دهند، و شنوندگاني‌ كه‌ مورد تأثير سخنانشان‌ واقع‌ مي‌شوند، به‌ حُسن‌ اسلوب‌ و روش‌ و سحر و افسون‌ گفتارشان‌ اعتقاد پيدا مي‌كنند: سخنان‌ و اندرزهايشان‌ چه‌ نيكوست‌!! چه‌ خوب‌ است