د، پس وقتي که همانندي و برابري در اعضاء تحقق پيدا نکند مگر با تجاوز از حد يا به خطر انداختن يا ضرر رساندن، در اينصورت قصاص واجب نيست بلکه ديه واجب مي‌شود (*).
...........................
*) مانند : شکم، پشت، سينه، حلق، مثانه.
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:395.txt">تعريف ديه</a><a class="text" href="w:text:396.txt">قتلي که با آن ديه واجب مي‌شود </a><a class="text" href="w:text:397.txt">انواع ديه</a><a class="text" href="w:text:398.txt">ديه اعضاء</a><a class="text" href="w:text:399.txt">ديه از کار انداختن اعضاء </a><a class="text" href="w:text:400.txt">ديه شجاج و جائفه</a><a class="text" href="w:text:401.txt">ديه زن</a><a class="text" href="w:text:402.txt">ديه اهل کتاب</a><a class="text" href="w:text:403.txt">ديه جنين</a></body></html>تعريف ديه:

ديه مالي است که بسبب جنايت واجب مي‌گردد و به آسيب ديده يا ولي او داده مي‌شود که هم موارد موجب قصاص را در برمي‌گيرد و هم غير آن را.
به ديه، عقل نيز گفته‌اند، چراکه وقتي قاتل کسي را مي‌کشت چند شتري رابه اندازه ديه جمع مي‌کرد و با عقال (ريسمان) آنانرا درحياط خانه اولياي مقتول مي‌بست تا به آنها تحويل دهد.
گفته مي‌شود : (عقلت عن فلان) «يعني ديه جنايتش را دادم».
دليل وجوب ديه فرموده خداوند متعال است : 
)وَمَا کَانَ لِمُؤْمِن أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلاَّ خَطَأَ وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَي أَهْلِهِ إِلاَّ أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ کَانَ مِنْ قَوْم عَدُوٍّ لَکُمْ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَ إِنْ کَانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَکُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ فَدِيَهٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَي أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ شَهْرَيْنِ مُتَتَابِعَيْنِ تَوْبَةً مِنْ اللَّهِ وَ کَانَ اللَّهُ عَلِيماً حَکِيماً( (نساء : 92)
«هيچ مؤمني را سزوار نيست که مؤمن ديگري را بکشد مگر از روي خطا، کسي که مؤمني را به خطا کشت بايد برده مؤمني را آزاد کند، و ديه‌اي هم به بستگان مقتول بپردازد، مگر اينکه آنان در گذرند. اگر هم مقتول، مؤمن و متعلق به کافراني بود که ميان شما و ايشان جنگ و دشمني بود، آزاد کردن بردة مؤمني ديه اوست. و اگر مقتول، از زمره قومي بود که (کافر بودند و) ميان شما و ايشان پيماني برقرار بود، پرداخت ديه به کسان مقتول و آزاد کردن بردة مؤمني ديه اوست. اگر هم دسترسي (به آزاد کردن عبد) نداشت، بايد (قاتل) دو ماه پياپي و بدون فاصله روزه بگيرد. خداوند (اين را براي) توبه (شما) مقرر داشته است و خداوند آگاه و حکيم است».

از عمرو بن شعيب از پدرش از جدش روايت است : (أن رسول الله ص قضي أن من قتل خطأ فديتته مائة من الإبل، ثلاثون بنت مخاض، و ثلاثون بنت لبون، و ثلاثون حقة، و عشرة بني لبون ذکر)[1] «پيامبر ص حکم کرد که هر کس به خطا کشته شد، ديه او صد شتر است، سي بنت مخاض، سي بنت لبون و سي حقه، و ده بني لبون نر».

همچنين از او روايت است : «قيمت ديه در زمان پيامبر ص هشتصد دينار يا هشتصد هزار درهم بود وديه اهل کتاب، در آن زمان نصف ديه مسلمانان بود، راوي گويد : حکم بر همين منوال بود تا عمر(ره) خلافت را بدست گرفت، او خطبه‌اي خواند وگفت : آگاه باشيد که (قيمت) شتر افزايش يافته است، (راوي) گويد : عمر ديه را بر صاحبان طلا، هزار دينار و بر صاحبان نقره دوازده هزار و بر صاحبان گاو دويست گاو و بر صاحبان گوسفند دو هزار گوسفند و بر صاحبان حلل (لباس)[2] دويست لباس تعيين کرد. (راوي) گويد: عمر ديه اهل ذمه را بر همان حال گذاشت و افزايش نداد.[3]
.........................
[1]) حسن : [ص. جه 2128]، د (4518/283/12)، جه (2630/878/2)، ن (43/8).
بنت مخاض : شتر از يک سالگي تا دو سالگي تمام بنت مخاض ناميده مي‌شود، جون مادرش ذات مخاض يعني حامله است.
بنت لبون : يعني شتر ماده‌اي که به سال سوم وارد شده تا آخر سومين سال، و لبون يعني صاحب شير و شتر سه ساله نر ابن لبون و ابن مخاض ناميده مي‌شود.
حقه : شتري که سه سال را تمام کرده و به چهار سالگي وارد شده باشد، حقه ناميه شده است چون در اين سه استحقاق سوار شدن و بار کردن را پيدا مي‌کند.
[2]) الحلل : با ضم حاء و فتح لام، جمع حله بمعني پوشش و رداء است، از هر نوعي که باشد. بعضي هم گفته‌اند حلل نوعي از لباسهاي يمني است و تا دو لباس نباشد، حله ناميده نمي‌شوند. عون المعبود (285/12).
[3]) حسن : [الإرواء 2247]، د (4519/284/12).قتلي که با آن ديه واجب مي‌شود 

از جمله مسائلي که علماء بر آن اتفاق دارند اين است که در قتل خطا و شبه‌عمد و قتل عمدي که قاتل در آن فاقد يکي از شروط تکليف، مانند کودک و ديوانه باشد و همچنين در قتل عمدي که حرمت مقتول بيشتر از حرمت قاتل باشد، مانند آزاده‌اي که برده‌اي را بکشد، ديه واجب مي‌گردد. همچنين ديه بر کسي که درخواب بر شخص ديگري بيافتد و او را بکشد و کسي که بر روي کسي ديگر سقوط کند و او را بکشد نيز واجب مي‌شود.انواع ديه

ديه يا مغلظه است يا مخففه، ديه مخففه در قتل خطا واجب مي‌شود و ديه مغلظه در قتل شبه‌عمد.

اما ديه قتل عمد : در صورتيکه ولي مقتول قاتل را عفو کند، عبارت است از هر اندازه‌اي که با هم توافق کنند : به دليل حديث مرفوعي که از عمرو بن شعيب از پدرش از جدش بيان شد : (من قتل متعمدا دفع إلي أولياء المقتول، فإن شاءوا قتلوا، و إن شاءوا أخذوا الدية، و هي : ثلاثون حقة، و ثلاثون جذعة، و أربعون خلفة، و ما صولحوا عليه فهو لهم، وذلک لتشديد العقل) «کسي که عمداً کسي را کشت، در اختيار اولياي مقتول قرار داده شود اگر خواستند او را بکشند و اگر خواستند ديه بگيرند. و آنهم سي حقه و سي جذعه و چهل لفه است و يا بر هر چه به توافق برسند، به اولياي مقتول تعلق مي‌گيرد، و اينکار براي تشديد ديه است».

ديه مغلظه عبارت است از صد شتر که چهل تاي آنها آبستن باشند، به دليل فرموده پيامبر ص : (ألا إن دية الخطأ شبه العمد ما کان بالسوط و العصا مائة من الإبل : منها أربعون في بطونها أولادها)[1] «آگاه باشيد که ديه قتل خطاي شبه عمدي که با تازيانه و عصا صورت گرفته، صد شتر است که بايد چهل شتر آنها آبستن باشند» و شترها بايد تنها از مال قاتل پرداخت شود.

اما پرداخت ديه خطا و شبه عمد بر عهده عاقله قاتل يعني عصبه او است، که عبارتند از نزديکان مرد از جانب پدر که بالغ و توانگر و خردمند باشند.

و عاقله، افراد کور و مبتلا به بيماري مزمن و پيرو را هم اگر ثروتمند باشند در برمي‌گيرد، ولي شامل زنان، فقرا، کودکان، افراد ديوانه و کسي که هم دين جنايتکار نيست، نمي‌شود چون مبناي اين کار تعاون و همکاري است و اين افراد صلاحيت همکاري را ندارند.

دليل وجوب پرداخت ديه بر عاقله حديث ابوهريره است که گفت : (اقتتلت امرأتان من هذيل فرمت إحداهما الأخري بحجر فقتلتها وما في بطنها، فقضي النبي ص أن دية جنينها عبد أول وليدة، و قضي بدية المرأة علي عاقلتها)[2] «دو زن از قبيله هذيل با هم دعوا کردند، يکي از آنها سنگي را به طرف ديگري پرتاب کرد و زن و بچه‌اي را که در شکمش بود کشت، پيامبر ص 