وغ مي گويي، خداوند تو را به حال اول بر گرداند.
سر انجام، فرشته به شكل همان مرد نابينا نزد او رفت و گفت: مردي مسكين و مسافرم و تمام ريسمانها قطع شده است (هيچ اميدي ندارم). امروز بعد از خدا، فقط با كمك تو مي توانم به مقصد برسم. بخاطر همان خدايي كه چشمانت را به تو برگرداند، گوسفندي به من بده تا با آن به مقصد برسم. آن مرد گفت: من نابينا بودم. خداوند، بينايي ام را به من باز گردانيد و فقير بودم. خداوند مرا غني ساخت. هر چقدر مي خواهي، بردار. سوگند به خدا  كه امروز، هر چه بخاطر رضاي خدا برداري، از تو دريغ نخواهم كرد. فرشته گفت: مالت را نگهدار. شما مورد آزمايش، قرار گرفتيد. خداوند از تو خشنود و از دوستانت، ناراض شد».
1432ـ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ (رض) عَنِ النَّبِيِّ (ص) قَالَ: «كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائيلَ رَجُلٌ قَتَلَ تِسْعَةً وَتِسْعِينَ إِنْسَانًا، ثُمَّ خَرَجَ يَسْأَلُ، فَأَتَى رَاهِبًا فَسَأَلَهُ، فَقَالَ لَهُ: هَلْ مِنْ تَوْبَةٍ؟ قَالَ: لاَ، فَقَتَلَهُ، فَجَعَلَ يَسْأَلُ، فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: ائتِ قَرْيَةَ كَذَا وَكَذَا، فَأَدْرَكَهُ الْمَوْتُ، فَنَاءَ بِصَدْرِهِ نَحْوَهَا، فَاخْتَصَمَتْ فِيهِ مَلائكَةُ الرَّحْمَةِ وَمَلائكَةُ الْعَذَابِ، فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى هَذِهِ أَنْ تَقَرَّبِي، وَأَوْحَى اللَّهُ إِلَى هَذِهِ أَنْ تَبَاعَدِي، وَقَالَ: قِيسُوا مَا بَيْنَهُمَا، فَوُجِدَ إِلَى هَذِهِ أَقْرَبَ بِشِبْرٍ فَغُفِرَ لَهُ». (بخارى:3470)
ترجمه: ابوسعيد خدري (رض) مي گويد: نبي اكرم (ص)  فرمود: «مردي در بني اسرائيل وجود داشت كه نود و نه نفر را كُشت. سپس براي يافتن راه حلي، بيرون رفت. به راهبي رسيد. از او پرسيد: آيا راه توبه اي وجود دارد؟ گفت: خير. پس او را هم كشت. و همچنان به جستجو، ادامه داد. مردي به او گفت: به فلان روستا برو (زيرا در آنجا انسانهاي عابدي زندگي مي كنند) در ميان راه، مرگ به سراغش آمد و او سينه اش را متمايل به آن روستا ساخت. بين فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب در مورد او اختلاف نظر پيش آمد. پس خداوند به روستاي مقصد (كه          مي خواست بدانجا برود) وحي كرد (دستور داد) كه نزديك شود و به روستاي مبدأ (كه از آنجا مي آمد) وحي كرد (دستور داد) كه دور شود و فرمود: فاصلة اين شخص را با هر يك از دو روستا، اندازه بگيريد. آنگاه، فرشتگان او را به روستاي مقصد، يك وجب، نزديك تر يافتند. در نتيجه، مورد مغفرت قرار گرفت».
1433ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: قَالَ النَّبِيُّ (ص): «اشْتَرَى رَجُلٌ مِنْ رَجُلٍ عَقَارًا لَهُ، فَوَجَدَ الرَّجُلُ الَّذِي اشْتَرَى الْعَقَارَ فِي عَقَارِهِ جَرَّةً فِيهَا ذَهَبٌ، فَقَالَ لَهُ الَّذِي اشْتَرَى الْعَقَارَ: خُذْ ذَهَبَكَ مِنِّي، إِنَّمَا اشْتَرَيْتُ مِنْكَ الارْضَ، وَلَمْ أَبْتَعْ مِنْكَ الذَّهَبَ، وَقَالَ الَّذِي لَهُ الارْضُ: إِنَّمَا بِعْتُكَ الارْضَ وَمَا فِيهَا، فَتَحَاكَمَا إِلَى رَجُلٍ، فَقَالَ الَّذِي تَحَاكَمَا إِلَيْهِ: أَلَكُمَا وَلَدٌ؟ قَالَ أَحَدُهُمَا: لِي غُلامٌ، وَقَالَ الآخَرُ: لِي جَارِيَةٌ، قَالَ: أَنْكِحُوا الْغُلامَ الْجَارِيَةَ، وَأَنْفِقُوا عَلَى أَنْفُسِهِمَا مِنْهُ وَتَصَدَّقَا». (بخارى:3472)
ترجمه: ابوهريره (رض) روايت مي كند كه نبي اكرم (ص) فرمود: «مردي از مردي ديگر، زميني خريد. مرد خريدار در آن زمين، كوزه اي پر از طلا يافت. به فروشنده گفت: طلاهايت را از من تحويل بگير. زيرا من از تو فقط زمين را خريده ام نه طلاي آنرا. صاحب زمين گفت: من زمين و آنچه را كه در آن است، به تو فروخته ام. سرانجام، براي داوري نزد مردي ديگر رفتند. آن مرد، گفت: آيا شما فرزند داريد؟ يكي از آنها گفت: من يك پسر دارم. و ديگري گفت: من يك دختر دارم. آن مرد گفت: اين پسر و دختر را به نكاح يكديگر در آوريد و از اين طلاها به آنها انفاق كنيد و صدقه دهيد».
1434 ـ عَنْ أُسَامَةَ بْنِ زَيْدٍ رَضِيَ الله عَنْهُمَا أَنَّهُ قِيْلَ لَهُ: مَاذَا سَمِعْتَ مِنْ رسول الله (ص) فِي الطَّاعُونِ؟ فَقَالَ أُسَامَةُ: قَالَ رَسُولُ الله (ص): «الطَّاعُونُ رِجْسٌ أُرْسِلَ عَلَى طَائفَةٍ مِنْ بَنِي إِسْرَائيلَ، أَوْ عَلَى مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ، فَإِذَا سَمِعْتُمْ بِهِ بِأَرْضٍ فَلا تَقْدَمُوا عَلَيْهِ، وَإِذَا وَقَعَ بِأَرْضٍ وَأَنْتُمْ بِهَا فَلاَ تَخْرُجُوا فِرَارًا مِنْهُ». (بخارى:3473)
ترجمه: از اسامه‏ بن زيد رضي الله عنهما روايت است كه از او پرسيدند: دربارة طاعون از  رسول خدا (ص) چه شنيده اي؟ گفت: رسول الله (ص)  فرمود: «طاعون، عذابي است كه بر گروهي از بني اسرائيل يا امت هاي گذشته، فرستاده  شده است. پس هرگاه، شنيديد كه در سرزميني، طاعون وجود دارد، بدانجا نرويد. و اگر در سرزميني كه شما در آنجا بسر مي بريد، طاعون، شيوع پيدا كرد، از ترس آن، فرار نكنيد».
1435ـ عَنْ عَائشَةَ رَضِي اللَّه عَنْهَا ؛زَوْجِ النَّبِيِّ (ص)؛ قَالَتْ: سَأَلْتُ رَسُولَ الله (ص) عَنِ الطَّاعُونِ، فَأَخْبَرَنِي: «أَنَّهُ عَذَابٌ يَبْعَثُهُ اللَّهُ عَلَى مَنْ يَشَاءُ، وَأَنَّ اللَّهَ جَعَلَهُ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ، لَيْسَ مِنْ أَحَدٍ يَقَعُ الطَّاعُونُ فَيَمْكُثُ فِي بَلَدِهِ صَابِرًا مُحْتَسِبًا يَعْلَمُ أَنَّهُ لا يُصِيبُهُ إِلا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَهُ إِلاَّ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ شَهِيدٍ». (بخارى:3474)
ترجمه: عايشه رضي‏ الله ‏عنها؛ همسر گرامي نبي اكرم (ص) ؛ مي گويد: از رسول الله (ص)  دربارة طاعون پرسيدم. فرمود: «همانا طاعون، عذابي است كه خداوند بر هركس كه بخواهد، ‌مي‌فرستد. و بايد دانست كه خداوند آنرا براي مؤمنين، رحمت قرار داده است. بنابر اين، هنگام شيوع طاعون، هر كس كه با شكيبايي و نيت ثواب و اين اعتقاد كه هيچ ضرري بدون تقدير خداوند به او نمي رسد، در شهر خود بماند، اجري همانند اجر شهيد،‌ به او عنايت مي شود».
1436ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ (رض) قَالَ: كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى النَّبِيِّ (ص) يَحْكِي نَبِيًّا مِنَ الأنْبِيَاءِ ضَرَبَهُ قَوْمُهُ فَأَدْمَوْهُ، وَهُوَ يَمْسَحُ الدَّمَ عَنْ وَجْهِهِ، وَيَقُولُ: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِقَوْمِي فَإِنَّهُمْ لا يَعْلَمُونَ». (بخارى:3477)
ترجمه: عبد الله بن مسعود (رض) مي گويد: گويا هم اكنون، نبي اكرم (ص)  را مي بينم كه از پيامبري حكايت مي كند كه قومش او را زده و خون آلود كرده اند و او در حالي كه خون را از چهره اش پاك مي كند، مي گويد: خدايا! قومم  را ببخشاي چرا كه آنان نمي دانند».
1437ـ عَنِ ابْنِ عُمَرَ رَضِيَ الله عَنْهُمَا: أَنَّ النَّبِيَّ (ص) قَالَ: «بَيْنَمَا رَجُلٌ يَجُرُّ إِزَارَهُ مِنَ الْخُيَلاءِ خُسِفَ بِهِ فَهُوَ يَتَجَلْجَلُ فِي الارْضِ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ». (بخارى: 3485)
ترجمه: عبدالله‏ بن عمر رضي الله عنهما مي گويد: نبي اكرم (ص)  فرمود: «مردي كه متكبرانه، ازارش را روي زم