به دادم برس. من مي گويم:  نمي توانم كاري برايت انجام دهم. به تو ابلاغ نمودم.
و نبينم كه يكي از شما شتري بر دوش دارد و آن شتر، صدا مي دهد. و آن شخص،
مي گويد: اي رسول خدا! به دادم برس. من مي گويم: نمي توانم كاري برايت انجام دهم. به تو ابلاغ نمودم.
و نبينم يكي از شما را كه طلا و نقره بر دوش دارد و مي گويد: اي رسول خدا ! به دادم برس. من مي گويم: نمي توانم كاري برايت انجام دهم. به تو ابلاغ نمودم. و يا نبينم يكي از شما را كه قطعه پارچه اي بر دوش دارد و آن پارچه، به اهتزاز در مي آيد و آن شخص، ميگويد: اي رسول خدا! به دادم برس. من مي گويم: نمي توانم كاري برايت انجام دهم. به تو ابلاغ نمودم».
باب(87): خيانت اندك در امانت
1300ـ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَمْرٍو رَضِيَ الله ُعَنْهُمَا قَالَ: كَانَ عَلَى ثُقَلِ النَّبِيِّ‌(ص) رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ كِرْكِرَةُ، فَمَاتَ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «هُوَ فِي النَّارِ». فَذَهَبُوا يَنْظُرُونَ إِلَيْهِ، فَوَجَدُوا عَبَاءَةً قَدْ غَلَّهَا. (بخارى:3074)
ترجمه: عبد الله‏ بن عمرو رضي الله عنهما مي گويد: مردي بنام كركره كه امين اموال رسول خدا (ص) بود، فوت كرد. رسول خدا (ص) فرمود: «او در دوزخ است». مردم رفتند و تحقيق كردند. سپس دريافتند كه او عبايي از مال غنيمت، دزديده است.

باب(88): استقبال از مجاهدين
1301ـ عَنِ ابْنِ أَبِي مُلَيكَةَ قَالَ: قَالَ ابْنُ الزُّبَيْرِ(رض) لِابْنِ جَعْفَرٍ(رض): أَتَذْكُرُ إِذْ تَلَقَّيْنَا رَسُولَ اللَّهِ (ص) أَنَا وَأَنْتَ وَابْنُ عَبَّاسٍ؟ قَالَ: نَعَمْ فَحَمَلَنَا وَتَرَكَكَ.         (بخارى:3082)
ترجمه: ابن ابي ملكيه مي گويد: فرزند زبير به فرزند جعفر گفت: آيا به خاطر داري كه من، تو و ابن عباس به استقبال رسول خدا (ص) رفتيم؟ گفت: بلي، ما را در آغوش گرفت و تو را رها كرد.
 1302ـ عَنِ السَّائِبِ بْنِ يَزِيدَ (رض): ذَهَبْنَا نَتَلَقَّى رَسُولَ اللَّهِ (ص) مَعَ الصِّبْيَانِ إِلَى ثنِيَّةِ الْوَدَاعِ. (بخارى:3083)
ترجمه: سائب‏ بن يزيد (رض) مي گويد: ما براي استقبال رسول‏ خدا  (ص) همراه كودكان به ثنية الوداع رفتيم.

باب(89): دعاي برگشتن از جهاد
1303ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض) قَالَ: كُنَّا مَعَ النَّبِيِّ (ص) مَقْفَلَهُ مِنْ عُسْفَانَ وَرَسُولُ اللَّهِ (ص) عَلَى رَاحِلَتِهِ وَقَدْ أَرْدَفَ صَفِيَّةَ بِنْتَ حُيَيٍّ، فَعَثرَتْ نَاقَتُهُ، فَصُرِعَا جَمِيعًا، فَاقْتَحَمَ أَبُو طَلْحَةَ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، جَعَلَنِي اللَّهُ فِدَاءَكَ، قَالَ: «عَلَيْكَ الْمَرْأَةَ». فَقَلَبَ ثَوْبًا عَلَى وَجْهِهِ وَأَتَاهَا فَأَلْقَاهُ عَلَيْهَا وَأَصْلَحَ لَهُمَا مَرْكَبَهُمَا، فَرَكِبَا وَاكْتَنَفْنَا رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَلَمَّا أَشْرَفْنَا عَلَى الْمَدِينَةِ قَالَ: «آيِبُونَ تَائِبُونَ عَابِدُونَ لِرَبِّنَا حَامِدُونَ». فَلَمْ يَزَلْ يَقُولُ ذَلِكَ حَتَّى دَخَلَ الْمَدِينَةَ. (بخارى:3085)
ترجمه: انس‏ بن مالك (رض) مي گويد: همراه نبي اكرم (ص)  از عسفان برمي گشتيم. آنحضرت (ص)  سوار بر شترش بود و صفيه دختر حيّ (همسرش) را پشت سر خود، سوار كرده بود. شتر لغزيد و هر دوي آنها به زمين افتادند.
ابوطلحه جلو پريد و گفت: اي رسول الله! خداوند مرا فدايت گرداند. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «مواظب صفيه باش». ابوطلحه چادري بر چهره اش گذاشت و بسوي صفيه رفت و آن چادر را روي او انداخت. سپس، مركب شان را سر و سامان داد. و آندو سوار شدند.
راوي مي گويد: ما آنحضرت (ص)  را احاطه كرديم و براه افتاديم. و هنگامي كه به مدينه نزديك شديم، رسول خدا (ص)  اين دعا را مي خواند «آيبون تائِبُونَ عَابِدُونَ لربّنا حَامِدُونَ» يعني توبه كنان  و عبادت كنان در حالي كه پرودگارمان را حمد و ثنا مي گوييم، بازمي گرديم. و همچنان، رسول خدا (ص)  اين كلمات را تكرار مي كرد تا اينكه وارد مدينه شد.

باب(90): نماز خواندن، هنگام بازگشت از سفر
1304ـ عَنْ كَعْبٍ (رض): أَنَّ النَّبِيَّ (ص) كَانَ إِذَا قَدِمَ مِنْ سَفَرٍ ضُحًى دَخَلَ الْمَسْجِدَ فَصَلَّى رَكْعَتَيْنِ قَبْلَ أَنْ يَجْلِسَ. (بخارى:3088)
ترجمه: كعب (رض) مي گويد: هرگاه، نبي اكرم (ص)  هنگام چاشت از سفر بر مي گشت، وارد مسجد مي شد و قبل از اينكه بنشيند، دو ركعت نماز مي خواند.

<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1187.txt">باب(91):فرض اداي خُمس</a><a class="text" href="w:text:1188.txt">باب(92): آنچه دربارة آثار باقيمانده از رسول خدا(ص)    </a><a class="text" href="w:text:1189.txt">باب(93): خدا مي دهد و من، خازن و  قاسم (نگهدارنده و تقسيم كننده) هستم</a><a class="text" href="w:text:1190.txt">باب(94): مال غنيمت براي شما حلال شده است</a><a class="text" href="w:text:1191.txt">باب(95): خوردني هايي كه در جنگ بدست مي آيد</a><a class="text" href="w:text:1192.txt">باب(96): صلح با ذمي ها و حربي ها و گرفتن جزيه از آنان</a><a class="text" href="w:text:1193.txt">باب(97): اگر امام با پادشاهي صلح كند،  آيا صلح با رعيتش نيز بحساب مي‌آيد؟</a><a class="text" href="w:text:1194.txt">باب(98): گناه كسي كه فرد معاهدي را به ناحق بكشد</a><a class="text" href="w:text:1195.txt">باب(99): آيا مشركاني كه در حق مسلمانان،خيانت كنند، بخشوده مي شوند؟</a><a class="text" href="w:text:1196.txt">باب(100): صلح با مشركين در مقابل مال و چيزهاي  ديگر و گناه كسي كه به پيمانش، پايبند نباشد</a><a class="text" href="w:text:1197.txt">باب (101): آيا ذمّي اي كه جادو كند، معاف‏ مي شود؟</a><a class="text" href="w:text:1198.txt"> باب(102): ترس از خيانت</a><a class="text" href="w:text:1199.txt">باب(103): گناه كسي كه عهد ببندد و سپس، خيانت كند</a><a class="text" href="w:text:1200.txt">باب(104): گناه كسي كه به نيك و بد، خيانت مي كند</a></body></html>باب(91):فرض اداي خُمس
1305ـ عَنْ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ (رض) قَالَ: قال رَسُولُ اللَّهِ (ص): «لا نُورَثُ مَا تَرَكْنَا صَدَقَةٌ». وكَانَ يُنْفِقُ مِنْ مَالِ الْفَيءِ الَّذِيْ أَفَاءَ الله ُعَلَيْهِ عَلَى أَهْلِهِ نَفَقَةَ سَنَتِهِمْ، ثُمَّ يَأْخُذُ مَا بَقِيَ فَيَجْعَلُهُ مَجْعَلَ مَالِ اللَّهِ، ثُمَّ قَالَ لِمَنْ حَضَرَهُ مِنَ‏الصَّحَابَةِ: أَنْشُدُكُمْ بِاللَّهِ الَّذِي بِإِذْنِهِ تَقُومُ السَّمَاءُ وَالْأَرْضُ، هَلْ تَعْلَمُونَ ذلك؟ قالوا: نعم. وَكَانَ فِي الْمَجْلِسِ عُثْمَانُ وَعَبْدُالرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ وَالزُّبَيْرُ وَسَعْدُ بْنُ أَبِي وَقَّاصٍ. وَذَكَرَ حَدِيْثَ عَلِيٍّ وَعَبَّاسٍ وَ مُنَازَعَتَهُمَا وَ لَيْسَ الإتْيَانُ بِهِِ فِي شَرْطِنَا. (بخارى:3094)
ترجمه: عمر بن خطاب (رض) مي گويد: رسول الله (ص)  فرمود: «از ما ارث برده نمي شود. آنچه ما باقي مي گذاريم، صدقه است». و آنحضرت (ص)  از مال فئ (مالي كه بدون جنگ از كفار بدست مي آيد) كه خداوند به ايشان عنايت كرده بود، نفقة يك سال خانواده اش را جدا مي كرد و باقيماندة آنرا در بيت المال مي گذاشت. سپس عمر بن خطاب (رض) به صحابه اي كه در آنجا حضور داشتند، گفت: شما را به خدايي كه آسمان و زمين به اجازة او استوارند، سوگند مي دهم آيا اين مطلب را مي دانيد؟ گفتن