ض) أَنَّهُ قَالَ: نَهَى رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَنِ اشْتِمَالِ الصَّمَّاءِ، وَأَنْ يَحْتَبِيَ الرَّجُلُ فِي ثَوْبٍ وَاحِدٍ، لَيْسَ عَلَى فَرْجِهِ مِنْهُ شَيْءٌ. (بخارى:367)
ترجمه: ابوسعيد خدري (رض) مي‏گويد: رسول الله (ص) از اينكه شخص، خود را ‌طوري در لباس بپيچدكه دست‏هايش داخل آن بمانند و بيرون آوردن آنها مشكل باشد وهمچنين از احتباء كه موجب كشف عورت مي شود، منع فرمودند.
 (احتباء يعني بستن كمر و زانوها با يكديگر. كه در صورت پوشيدن ازار، كشف عورت ميشود).
238ـ عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: نَهَى النَّبِيُّ (ص) عَنْ بَيْعَتَيْنِ: عَنِ اللِّمَاسِ وَالنِّبَاذِ، وَأَنْ يَشْتَمِلَ الصَّمَّاءَ، وَأَنْ يَحْتَبِيَ الرَّجُلُ فِي ثَوْبٍ وَاحِدٍ. (بخارى:368)
ترجمه: ابوهريره (رض) ميگويد: نبي اكرم (ص)  از دو نوع خريد و فروش يعني: لماس و نباذ و همچنين از احتباء، (در حديث قبلي شرح آن گذشت) منع فرمودند.
(ِلماس: نوعي خريد و فروش است كه مشتري به محض دست زدن به كالا، بايد آنرا بخرد. ونَباذ: يعني اينكه هر يك از فروشنده وخريدار، كالا و پول را بسوي يكديگر پرت ميكنند وخريد و فروش، الزامي ميگردد و هيچ يك، حق اعتراض ندارد).
239ـ عَنْ أَبي هُرَيْرَةَ (رض) قَالَ: بَعَثَنِي أَبُو بَكْرٍ فِي تِلْكَ الْحَجَّةِ، فِي مُؤَذِّنِينَ يَوْمَ النَّحْرِ، نُؤَذِّنُ بِمِنًى: أَنْ لا يَحُجَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِكٌ، وَلا يَطُوفَ بِالْبَيْتِ عُرْيَانٌ، ثُمَّ أَرْدَفَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) عَلِيًّا، فَأَمَرَهُ أَنْ يُؤَذِّنَ بِبَرَاءَةٌ، قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: فَأَذَّنَ مَعَنَا عَلِيٌّ فِي أَهْل مِنًى يَوْمَ النَّحْرِ: لا يَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِكٌ، وَلا يَطُوفُ بِالْبَيْتِ عُرْيَانٌ. (بخارى:369)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي‏گويد: ابوبكر (رض) (سالي كه  امير حجاج بود) به من  دستور داد تاتوسط مناديان اعلام نمايم كه از اين سال به بعد، هيچ مشركي، اجازة حج كردن ندارد و هيچ عرياني، نمي‏تواند خانة كعبه را طواف كند. سپس رسول الله (ص) علي ابن ابي طالب (رض) را فرستاد تا سورة براءت را براي مردم بخواند. چنانكه او (رض) نيز با ما، روز عيد، در منا، اعلام نمود كه از اين سال به بعد، هيچ مشركي اجازة حج كردن ندارد و هيچ شخص برهنه اي هم نمي تواند، بيت را طواف كند.

باب (9):  آنچه كه در مورد (حكم) ران آمده است
240ـ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ (رض): أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) غَزَا خَيْبَرَ، فَصَلَّيْنَا عِنْدَهَا صَلاةَ الْغَدَاةِ بِغَلَسٍ، فَرَكِبَ نَبِيُّ اللَّهِ (ص)، وَرَكِبَ أَبُو طَلْحَةَ، وَأَنَا رَدِيفُ أَبِي طَلْحَةَ، فَأَجْرَى نَبِيُّ اللَّهِ (ص) فِي زُقَاقِ خَيْبَرَ، وَإِنَّ رُكْبَتِي لَتَمَسُّ فَخِذَ نَبِيِّ اللَّهِ (ص)، ثُمَّ حَسَرَ الإِزَارَ عَنْ فَخِذِهِ، حَتَّى إِنِّي أَنْظُرُ إِلَى بَيَاضِ فَخِذِ نَبِيِّ اللَّهِ(ص)، فَلَمَّا دَخَلَ الْقَرْيَةَ قَالَ: «اللَّهُ أَكْبَرُ، خَرِبَتْ خَيْبَرُ إِنَّا إِذَا نَزَلْنَا بِسَاحَةِ قَوْمٍ، فَسَاءَ صَبَاحُ الْمُنْذَرِينَ». قَالَهَا ثَلاثًا، قَالَ: وَخَرَجَ الْقَوْمُ إِلَى أَعْمَالِهِمْ، فَقَالُوا: مُحَمَّدٌ وَالْخَمِيسُ يَعْنِي: الْجَيْشَ، قَالَ: فَأَصَبْنَاهَا عَنْوَةً، فَجُمِعَ السَّبْيُ، فَجَاءَ دِحْيَةُ الْكَلْبِيُّ (رض) فَقَالَ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ، أَعْطِنِي جَارِيَةً مِنَ السَّبْيِ، قَالَ: «اذْهَبْ فَخُذْ جَارِيَةً». فَأَخَذَ صَفِيَّةَ بِنْتَ حُيَيٍّ، فَجَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ (ص) فَقَالَ: يَا نَبِيَّ اللَّهِ، أَعْطَيْتَ دِحْيَةَ صَفِيَّةَ بِنْتَ حُيَيٍّ سَيِّدَةَ قُرَيْظَةَ وَالنَّضِيرِ، لا تَصْلُحُ إِلا لَكَ، قَالَ: «ادْعُوهُ بِهَا». فَجَاءَ بِهَا، فَلَمَّا نَظَرَ إِلَيْهَا النَّبِيُّ (ص) قَالَ: «خُذْ جَارِيَةً مِنَ السَّبْيِ غَيْرَهَا». قَالَ: فَأَعْتَقَهَا النَّبِيُّ (ص) وَتَزَوَّجَهَا وَجَعَلَ صَدَاقَها عِتْقَها حَتَّى إِذَا كَانَ بِالطَّرِيقِ، جَهَّزَتْهَا لَهُ أُمُّ سُلَيْمٍ فَأَهْدَتْهَا لَهُ مِنَ اللَّيْلِ، فَأَصْبَحَ النَّبِيُّ (ص) عَرُوسًا، فَقَالَ: «مَنْ كَانَ عِنْدَهُ شَيْءٌ فَلْيَجِئْ بِهِ». وَبَسَطَ نِطَعًا، فَجَعَلَ الرَّجُلُ يَجِيءُ بِالتَّمْرِ، وَجَعَلَ الرَّجُلُ يَجِيءُ بِالسَّمْنِ، قَالَ: وَأَحْسِبُهُ قَدْ ذَكَرَ السَّوِيقَ، قَالَ: فَحَاسُوا حَيْسًا، فَكَانَتْ وَلِيمَةَ رَسُولِ اللَّهِ (ص). (بخارى:371)
ترجمه: انس (رض) مي گويد: رسول الله (ص) براي جهاد با اهل خيبر، براه افتاد. ما نماز فجر را نزديك خيبر، در تاريكي خوانديم.آنحضرت (ص)  پس از نماز فجر، بر مركب خود، سوار شد. ابوطلحه نيز بر مركب خود، سوار شد. من هم پشت سر ابوطلحه سوار شدم. نبي اكرم (ص) در كوچه هاي خيبر براه افتاد. چون كوچه هاي خيبر، تنگ بود، زانوي من به ران (مبارك) رسول الله (ص) برخورد ميكرد. رسول اكرم (ص) ازارش را بالا كشيد بطوريكه من سفيدي ران  ايشان  را ديدم. رسول اكرم (ص) پس از ورود به خيبر، فرياد زد: «الله اكبر، نابود گشت خيبر!! هرگاه ما وارد سرزمين قومي بشويم كه بيم داده شده اند، آنروز، براي آن قوم، بامداد بدي خواهد بود». و اين جمله را سه بار تكرار نمود.
راوي مي گويد: هنگام ورود آنحضرت (ص) به خيبر، مردم سر كارهايشان بودند. آنها با ديدن لشكر مسلمانان، گفتند: محمد با لشكرش آمد، محمد با لشكرش آمد. سر انجام، خيبر بزور شمشير، فتح شد. هنگامي كه اسيران جنگ، جمع آوري شدند، دحيه كلبي آمد و گفت: اي پيامبر خدا! از اين اسيران،كنيزي به من بده. رسول الله (ص) فرمود: «برو و كنيزي براي خود انتخاب كن». او صفيه بنت حُيَىّ را انتخاب كرد. سپس شخصي آمد و به رسول الله (ص) گفت: اي پيامبر خدا! صفيه دختر حُيَىّ؛ بي بي بني قريظه و بني نظير؛ را به دحيه عنايت كردي؟ صفيه تنها شايستة شما است. رسول الله (ص) فرمود: «دحيه و صفيه را صدا كنيد». هنگامي كه رسول الله (ص) صفيه را ديد، به دحيه فرمود: «بجاي او مي‏تواني كنيز ديگري  انتخاب كني».
 انس (رض) مي‏گويد: رسول الله (ص) صفيه را آزاد كرد و سپس با وي ازدواج نمود. و همين آزادي، مهريه او قرار گرفت. در راه بازگشت،  صفيه به وسيلة ام سليم رضي ‏الله‏ عنها آراسته شد و زفاف انجام گرفت. رسول الله (ص) صبح روز بعد، فرمود: «هر كس، هر چه دارد، حاضر كند». سپس سفرة چرميني را پهن كرد. بعضي‏ها خرما، برخي ها روغن و بعضي‏ ديگر، آرد جو آوردند و روي سفره چيدند و از مواد غذايي موجود، يك نوع شيريني درست كردند. و همين، وليمة رسول الله (ص) بود.

باب (10): زن بايد در چند لباس نماز بخواند؟
241ـ عَنْ عَائِشَةَ رَضِيَ الله عَنْهَا قَالَتْ: لَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يُصَلِّي الْفَجْرَ، فَيَشْهَدُ مَعَهُ نِسَاءٌ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ، مُتَلَفِّعَاتٍ فِي مُرُوطِهِنَّ، ثُمَّ يَرْجِعْنَ إِلَى بُيُوتِهِنَّ مَا يَعْرِفُهُنَّ أَح