ِ وَزْنًا). (بخارى:4729)
ترجمه: ابوهريره (رض) مي‌گويد: رسول الله (ص) فرمود: «روز قيامت، مردي عظيم الجثه و چاق مي‌آيد كه نزد خداوند به اندازة يك بال پشه، ارزش ندارد». و گفت: اين آيه را بخوانيد: (فَلا نُقِيمُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَزْنًا) يعني روز قيامت، ارزشي براي آنان، قائل نمي‌شويم.
سورة مريم

باب (42): اين گفتة خداوند عز وجل كه مي فرمايد: (آنان را از روز حسرت، بترسان) [مريم:39]
1735ـ عَنْ أَبِي سَعِيدٍ الْخُدْرِيِّ (رض) قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «يُؤْتَى بِالْمَوْتِ كَهَيْئَةِ كَبْشٍ أَمْلَحَ، فَيُنَادِي مُنَادٍ: يَا أَهْلَ الْجَنَّةِ! فَيَشْرَئِبُّونَ وَيَنْظُرُونَ، فَيَقُولُ: هَلْ تَعْرِفُونَ هَذَا؟ فَيَقُولُونَ: نَعَمْ، هَذَا الْمَوْتُ، وَكُلُّهُمْ قَدْ رَآهُ، ثمَّ يُنَادِي: يَا أَهْلَ النَّارِ! فَيَشْرَئِبُّونَ وَيَنْظُرُونَ، فَيَقُولُ: هَلْ تَعْرِفُونَ هَذَا؟ فَيَقُولُونَ: نَعَمْ، هَذَا الْمَوْتُ، وَكُلُّهُمْ قَدْ رَآهُ، فَيُذْبَحُ، ثمَّ يَقُولُ: يَا أَهْلَ الْجَنَّةِ خُلُودٌ فَلاَ مَوْتَ، وَيَا أَهْلَ النَّارِ خُلُودٌ فَلاَ مَوْتَ، ثمَّ قَرَأَ (وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ) وَهَؤُلاءِ فِي غَفْلَةٍ أَهْلُ الدُّنْيَا (وَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ)».     (بخارى:4730)
ترجمه: ابوسعيد خدري (رض) مي‌گويد: رسول الله (ص) فرمود: «مرگ را به شكل قوچ سفيدي مي‌آورند. سپس ندا دهنده‌اي ندا مي‌دهد: اي اهل بهشت! آنها سرهايشان را بلند كرده و نگاه مي‌كنند. ندا دهنده مي‌گويد: آيا اين را مي‌شناسيد؟ آنها كه مرگ را ديده‌اند، مي‌گويند: بلي، اين، مرگ است. سپس منادي مي‌گويد: اي دوزخيان! آنها نيز سرهايشان را بلند كرده و نگاه مي‌كنند. پس مي‌گويد: آيا اين را مي‌شناسيد؟ آنان كه همه مرگ را ديده‌اند، مي‌گويند: بلي، اين، مرگ است. سرانجام آنرا ذبح مي‌كنند. سپس منادي مي‌گويد: اي بهشتيان! زندگي جاوداني خواهيد داشت كه مرگي بدنبال ندارد. و اي دوزخيان! زندگي جاوداني خواهيد داشت كه مرگي بدنبال ندارد. سپس اين آيه را تلاوت فرمود: (وَأَنْذِرْهُمْ يَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِيَ الأَمْرُ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ) يعني آنان را از روز حسرت، بترسان. آن هنگامي كه كار از كار مي‌گذرد و آنان (اهل دنيا) در غفلت بسر برده‌اند. (وَهُمْ لا يُؤْمِنُونَ) و ايمان نياورده‌اند.

سورة نور
باب (43): اين گفتة خداوند عز وجل كه مي فرمايد: (آناني كه همسران خود را متهم (به زنا) مي‏كنند و بجز خود، گواهي ندارند)  [نور:6]
1736ـ عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ (رض): أَنَّ عُوَيْمِرًا أَتَى عَاصِمَ بْنَ عَدِيٍّ ـ وَكَانَ سَيِّدَ بَنِي عَجْلانَ ـ فَقَالَ: كَيْفَ تَقُولُونَ فِي رَجُلٍ وَجَدَ مَعَ امْرَأَتِهِ رَجُلاً، أَيَقْتُلُهُ؟ فَتَقْتُلُونَهُ أَمْ كَيْفَ يَصْنَعُ؟ سَلْ لِي رَسُولَ اللَّهِ (ص) عَنْ ذَلِكَ، فَأَتَى عَاصِمٌ النَّبِيَّ (ص) فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، فَكَرِهَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) الْمَسَائِلَ، فَسَأَلَهُ عُوَيْمِرٌ فَقَالَ: إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) كَرِهَ الْمَسَائِلَ وَعَابَهَا، قَالَ عُوَيْمِرٌ: وَاللَّهِ لا أَنْتَهِي حَتَّى أَسْأَلَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) عَنْ ذَلِكَ، فَجَاءَ عُوَيْمِرٌ فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ رَجُلٌ وَجَدَ مَعَ امْرَأَتِهِ رَجُلاً أَيَقْتُلُهُ؟ فَتَقْتُلُونَهُ أَمْ كَيْفَ يَصْنَعُ ؟فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ الْقُرْآنَ فِيكَ وَفِي صَاحِبَتِكَ». فَأَمَرَهُمَا رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِالْمُلاعَنَةِ بِمَا سَمَّى اللَّهُ فِي كِتَابِهِ، فَلاعَنَهَا، ثمَّ قَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِنْ حَبَسْتُهَا فَقَدْ ظَلَمْتُهَا، فَطَلَّقَهَا، فَكَانَتْ سُنَّةً لِمَنْ كَانَ بَعْدَهُمَا فِي الْمُتَلاعِنَيْنِ، ثمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): «انْظُرُوا فَإِنْ جَاءَتْ بِهِ أَسْحَمَ، أَدْعَجَ الْعَيْنَيْنِ، عَظِيمَ الأَلْيَتَيْنِ، خَدَلَّجَ السَّاقَيْنِ، فَلا أَحْسِبُ عُوَيْمِرًا إِلاَّ قَدْ صَدَقَ عَلَيْهَا، وَإِنْ جَاءَتْ بِهِ أُحَيْمِرَ كَأَنَّهُ وَحَرَةٌ، فَلا أَحْسِبُ عُوَيْمِرًا إِلاَّ قَدْ كَذَبَ عَلَيْهَا». فَجَاءَتْ بِهِ عَلَى النَّعْتِ الَّذِي نَعَتَ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ (ص) مِنْ تَصْدِيقِ عُوَيْمِرٍ، فَكَانَ بَعْدُ يُنْسَبُ إِلَى أُمِّهِ. (بخارى:4745)
ترجمه: سهل بن سعد (رض) مي‏گويد: عويمر نزد عاصم بن عدي كه سردار بني عجلان بود، آمد و گفت: نظر شما در مورد مردي كه زنش را با مردي ديگر بيابد، چيست؟ آيا آن مرد را بكشد؟ كه در اين صورت، شما او را خواهيد كشت. پس چه كار كند؟ از رسول خدا (ص) در اين مورد برايم بپرس. عاصم نزد نبي اكرم (ص) آمد و گفت: اي رسول خدا!.... آنحضرت (ص) سؤال او را ناپسند دانست. عويمر جوياي پاسخ شد. عاصم گفت: همانا رسول الله (ص) اين سؤال را ناپسند و عيب دانست. عويمر گفت: بخدا سوگند، تا در اين باره از رسول خدا (ص) نپرسم، از پاي نمي‌نشينم. آنگاه، آمد و گفت: اي رسول خدا!‌ مردي با زنش، مرد ديگري را ديد. آيا آن مرد را بكشد؟ در اين صورت، شما او را مي‌كشيد. پس چه كار كند؟ رسول الله (ص) فرمود: «خداوند در مورد تو و همسرت، وحي نازل كرد». آنگاه پيامبر اكرم (ص) همانطور كه در قرآن آمده است به آنان، دستور ملاعنه  داد. عويمر نيز با همسرش، ملاعنه نمود و گفت: اي رسول خدا! اگر او را نگه دارم، ستم كرده‌ام. پس او را طلاق داد. و اين روش، سنتي شد براي كساني كه بعد از آن، ملاعنه نمايند. آنگاه رسول الله (ص) فرمود: «نگاه كنيد اگر اين زن، كودكي سياه پوست، داراي چشماني سياه و سريني فربه و ساقهاي بزرگ بدنيا آورد، فكر مي‌كنم كه در اين صورت، عويمر در مورد همسرش، راست گفته است. و اگر كودكي سرخ رنگ شبيه چلپاسه بدنيا آورد، فكر مي‌كنم در مورد او دروغ گفته است. سرانجام، فرزندي كه بدنيا آمد، داراي همان خصوصياتي بود كه رسول الله (ص) در مورد تصديق عويمر گفته بود. لذا بعد از آن، فرزند به مادرش نسبت داده مي‌شد.

باب (44): اين گفتة خداوند عز وجل كه مي فرمايد: (اگر زن، چهار   بار خدا را گواه بگيرد كه شوهرش  دروغگواست...) [نور: 8]
1737ـ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ رَضِيَ الله عَنْهُمَا: أَنَّ هِلالَ بْنَ أُمَيَّةَ قَذَفَ امْرَأَتَهُ عِنْدَ النَّبِيِّ (ص) بِشَرِيكِ ابْنِ سَحْمَاءَ. فَقَالَ النَّبِيُّ (ص): «الْبَيِّنَةَ أَوْ حَدٌّ فِي ظَهْرِكَ». فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ إِذَا رَأَى أَحَدُنَا عَلَى امْرَأَتِهِ رَجُلاً يَنْطَلِقُ يَلْتَمِسُ الْبَيِّنَةَ؟ فَجَعَلَ النَّبِيُّ (ص) يَقُولُ: «الْبَيِّنَةَ وَإِلاَّ حَدٌّ فِي ظَهْرِكَ». فَقَالَ هِلالٌ: وَالَّذِي بَعَثكَ بِالْحَقِّ إِنِّي لَصَادِقٌ، فَلَيُنْزِلَنَّ اللَّهُ مَا يُبَرِّئُ ظَهْرِي مِنَ الْحَدِّ، فَنَزَلَ جِبْرِيلُ وَأَنْزَلَ عَلَي