و از مال كناره گرفته اند و به اندك مايه قناعت ورزيده؛ حال اگر گوينده اي بگويد اين بهتر است، نظمها نزديكتر مي شود تا اينكه بگويد گرد كردن مال به طور مطلق گناه است. 

و نيز بدان كه فقر همچون بيماري است كه هر كس بدان گرفتار شود و صبر نمايد ثواب مي برد و لذا فقيران پانصد سال پيش از توانگران وارد بهشت مي شوند. مال نعمتي است كه البته بايد شكر آن را به جاي آورد، دارا مثل مفتي و مجاهد است كه خطر مي كند و رنج مي برد و فقير چون عزلت گزينه گوشه نشين است. اما آنچه ابوعبدالرحمن سلمي در «سنن الصوفية» نوشته كه مكروه است درويش چيزي باقي گذارد و روايات كرده كه يكي از اهل صفه مرد و دو دينار از او باقي ماند پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) فرمود: «آن دو دينار، چنين و چنان»؛ سلمي متوجه مورد و معني نشده، اين مربوط به آن است كه فقير مزبور بي آنكه نياز آني داشته باشد دو دينار صدقة‌ اضافي گرفته و نگذاشته به فقير مستحق تر برسد و آن دو دينار را حبس كرده، حضرت از اينكه فقير مزبور مزاحم ديگران شده و آن پول را حبس كرده بود فرمود: «آن دو دينار، چنين و چنان». و اين كه صوفيه گفته اند: «اگر چيزي از امروز براي فردا نگه داري صحيح نيست» باطل است، مگرنه اينكه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) فرمود: «بز و گوسفند نگهداريد كه بركت است»، و مگر نه اينكه پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) خوراك سال خود و زنانش را ذخيره مي كرد؟

عده اي از همين زهدورزان اموال پاكيزه و حلال خود را انفاق كرده سپس به سبب نياز بشري ناچار شدند از اموال آلودة ديگران يا چرك مال آنان ]= صدقه و زكات[ بطلبند همچون مسافر مكه اي كه توشة آبش را دور بريزد. ]‌و اين شبيه آن است كه[‌ روايت كرده اند ابوحصين سلمي را طلايي از معدني كه داشته اند رسيد قرضهايش را داد و به اندازة تخم يك كبوتر طلا برايش ماند، آن را نزد پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) آورد و گفت: يا رسول الله اين را به هر مصرفي كه طبق حكم خدا و تشخيص خودت مصرف كن، حضرت از او روي گردانيد. از سمت ديگر آمد، حضرت روي گردانيد. از روبرو آمد، حضرت سر فرو افكند. و چون او زياد اصرار وزيد حضرت آن پاره طلا را گرفت و به سوي او پرتاب كرد كه اگر به پايش مي خورد لنگ مي شد! سپس فرمود: ‌«كساني از شما دست به مال خود مي برند و همه اش را صدقه مي دهند سپس مي نشينند و از ديگران سؤال مي كنند. صدقه از روي دارايي است؛ بذل و انفاق را از عائلة‌ خودت آغاز كن». 

در روايت ديگر آمده است كه مردي وارد مسجد پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) شد. حضرت فرمود:‌ جامه و پارچه بياوريد، حضرت به آن مرد فرمود: دو قطعه از اينها را تو بردار، برداشت. سپس حضرت حاضران را امر و تشويق به صدقه كرد، آن مرد يكي از دو پارچه را به عنوان صدقه در ميان گذاشت، حضرت فرمود:‌ تو بردار ]‌كه نشان مي دهد صدقه دادن بايد از مازاد و از روي دارايي باشد[. 

آورده اند كه جمعي از صوفيان بر شبلي وارد شدند كسي را نزد ثروتمندي فرستاد و چيزي طلبيد كه خرج صوفيان كند، آن ثروتمند پاسخ داد كه شبلي خود شناسايي حق است چرا از حق مي طلبد؟ شبلي پيام داد كه دنيا پست است و از چون تو پستي بايد دنيويات طلبيد، از حق حق را مي طلبم. آن مرد صد دينارش بفرستاد. راوي گويد:‌ ببينيد چگونه آن مرد صد دينار «پول آبرو» به شبلي داده تا چنان سخناني نشنود، و ببينيد چگونه شبلي به خود و يارانش حرام خورانده است!

بعضي صوفيان مايملك خود را انفاق مي كند با اين عنوان كه نمي خواهم تكيه و اعتماد جز به خدا باشد، و اين از كم خردي است كه پنداشته توكل يعني دور ريختن اموال و بريدن همة اسباب. جنيد گويد: از ابويعقوب زيات دربارة توكل پرسيدم، يك درهم نزد خود داشت بيرون آورد و كنار گذاشت آن گاه جواب مرا داد و حق مطلب را ادا نمود، و گفت: شرم داشتم از اينكه يك درهم نزد من باشد و در باب توكل جواب سؤال تو را بدهم. مؤلف گويد: اگر اينان مي فهميدند كه توكل عبادت است از اعتماد به خدا نه دور ريختن ظواهر مال، اين حرفها را نمي زدند. در حالي كه بزرگان صحابه و تابعان تجارت و مال اندوزي مي كرده اند، چنانكه ابوبكر (رضی الله عنه) را گفتند كسب به كناري نه كه تو خليفه اي، گفت: پس از كجا خانواده ام را خرج بدهم؟ صوفيه چنين حرفي را خلاف توكل شمارند و انكار دارند. همچنانكه اگر كسي بگويد فلان خوراكي براي من ضرر دارد، اين حرف را «شرك خفي» مي شمارند. چنانكه از ابوطالب رازي حكايت است كه گفت: ‌با ياران در جايي جمع بوديم شير آوردند و به من هم گفتند بخور، گفتم نمي خورم برايم ضرر دارد. چهل سال بعد در پشت مقام (ابراهيم) نماز خواندم و چنين دعا كردم: خدايا خود ميداني كه من يك چشم به هم زدن به تو شرك نورزيده ام؛ صداي هاتفي را شنيدم كه گفت:‌ در آن روز كه شير نخوردي هم شرك نورزيدي؟!

مؤلف گويد: خدا مي داند اين قضية هاتف راست است يا دروغ، اما بايد دانست كسي كه ميگويد فلان غذا برايم ضرر دارد منظورش اين نيست كه آن چيز في نفسه و مستقل از ارادة خدا مضر است، مگر نه اينكه در قرآن از قول ابراهيم (عليه السلام) آمده است: ﴿رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ﴾. ‌«خدايا اين بتان بسياري از مردم را گمراه كرده اند»[4]، و مگر نه از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت است كه همواره از زيان غذاي مسمومي كه در خبير به آن حضرت دادند ياد مي كرد: «ما زالت أكلة خيبر تعادّني فهذا أو أن قطعت أبهري». 

گفتيم كه متقدمان صوفيه با نيت صحيح و به روش غلط اموال خود را تماماً انفاق ميكردند، اما متأخران از هر راه كه باشد مال مي اندوزند و راحت طلب و شهوت پرستند. بسا كسي كه مي تواند كسب كند بيكار در رباط يا مسجد نشسته بر صدقه خواري تكيه ميكند و همواره گوشش به صداي در است كه كسي بيايد وچيزي بيارد (و معلوم است كه صدقه خوردن بر آدم توانگر و قادر به كار وسالم حرام است)، مضاف به اينكه مقيد نيست كه چه كسي آن مال يا طعام را داده است بسا ستم پيشه اي يا باجگيري آن به اصطلاح «فتوح» را فرستاده است. گويند: اين روزي ماست كه خدا فرستاده، نمي توان رد كرد، و شكر آن را هم مخصوص خداست. و اين همه خلاف شرع است. پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) فرمود: «حلال آشكاري و حرام آشكاري هست و در ميان چيزهاي شبهه ناكي وجود دارد كه همه كس تشخيص نمي دهد، و هر كه از شبهات پرهيز نمايد دين و آبروي خود را بي عيب نگه داشته». نقل است كه ابوبكر (رضی الله عنه) لقمة شبهه ناكي را خورده بود قي كرد وصالحان عطاي ستم پيشه و صاحب مال مشكوك را نمي پذيرفتند و بسياري حتى هداياي دوستان را من باب پارسايي و پاكخويي رد مي كردند و عيب بزرگي بود كه كسي مقيد نباشد از چه كسي چيزي مي گيرد. آورده اند يكي از صوفيه بر اميري ظالم وارد شد و نصيحت كرد، آن امير مالي بدو عطا كرد و صوفي پذيرفت، آن گاه امير گفت: ما همه شكارچي هستيم، دامها فرق مي كند!

از پيغمبر (صلى الله عليه وسلم) روايت است كه «اليد العليا خيرٌ من اليد السفلي» و نظر علما و ظاهر كلام آن است كه «يد عليا» به معني دست