 بر خود لازم نمي‌دانستند که در صدد جلب رضا و خشنودي الله باشند, مي‌گفتند مي‌توان با قرابتها و پرستش‌هايي که در برابر بت ها انجام مي‌دهيم, رضايت «رب»‌هاي ديگر را به دست آوريم و نظر موافق آنها را جلب کنيم, هر چند مخالف رضاي الله باشد, اگر رضايت اينها را کسب کنيم آنها خودشان به نحوي مشکل را در نزد الله حل مي‌کنند. 
اگر در ميان مسلمانان هم کسي چنين معتقد شود که در کنار دستگاه سلطنت ربوبي سلطنت ديگر هم وجود دارد و در مقابل آن دست در کار است چيزي جز شرک نخواهد بود. و اگر کسي گمان کند که تحصيل رضا و خشنودي خداي متعال راهي دارد و تحصيل رضا و خشنودي فرضاً امام حسين (ع) راهي ديگر دارد و هر يک از اين دو جداگانه ممکن است سعادت انسان را تامين کند دچار گمراهي بزرگي شده‌است. در اين پندار غلط چنين گفته مي‌شود که خدا با چيزهايي راضي مي‌شود و امام حسين (ع) با چيزهايي ديگر, خدا با انجام دادن واجبات مانند نماز, روزه, حج, جهاد, زکات, راستي, درستي, خدمت به خلق, بر به والدين و امثال اينها و با ترک گناهان از قبيل دروغ, ظلم, غيبت, شرابخواري و زنا راضي مي‌گردد, ولي امام حسين (ع) با اين كارها کاري ندارد بلکه رضاي او در اين است که مثلا براي فرزند جوانش علي اکبر (ع) گريه کند و يا لااقل خود را به گريه بزند! حساب امام حسين از حساب خدا جداست. به دنبال اين تقسيم چنين نتيجه گرفته مي‌شود که تحصيل رضاي خدا دشوار است, زيرا بايد کارهاي زيادي را انجام داد تا او راضي گردد, ولي تحصيل خشنودي امام حسين (ع) سهل است, فقط گريه کردن وسينه زدن. و زماني که خشنودي امام حسين (ع) حاصل گردد او در دستگاه خدا نفوذ دارد و با شفاعت کارها را رديف مي‌کند. حساب نماز و روزه و حج و جهاد و انفاق في سبيل الله که انجام نداده‌ايم همه تصفيه مي‌شود و گناهان هر چه باشد با يک فوت از بين مي‌رود! 
اين چنين تصوري از شفاعت نه تنها باطل و نادرست است بلکه شرک در ربوبيت است و به ساحت پاک امام حسين (ع) که بزرگترين افتخارش عبوديت و بندگي خداست نيز اهانت است. همچنانکه پدر بزرگوارش از نسبتهاي غلو کنندگان سخت خشمگين مي‌شد و به خداي متعال از گفته‌هاي آنها پناه مي‌برد. امام حسين(ع) کشته نشد براي اينکه ـ العياذ بالله ـ دستگاهي در مقابل دستگاه خدا يا شريعت جدش رسول خدا (ص) به وجود آورد که راه فراري از قانون خدا باشد. شهادت او براي اين نبوده که برنامه عملي اسلام و قانون قرآن را ضعيف سازد, برعکس وي براي اقامه نماز و زکات و ساير مقررات اسلام از زندگي چشم پوشيده و به شهادت تن داد. ]].
خوانندة عزيز انصاف بده! آيا اين زيارتنامه‌هاي موجود جز بر اساس همين تصور ساخته شده‌اند؟ و آيا تا کنون ديده‌اي که روضه خوان و يا مداحي بر منبر سخني مغاير با اين تصور باطل بر زبان آورد و يا با آن مخالفت و مبارزه کند و آن را خلاف شرع بشمارد؟ 
باري مولف «عدل الهي» در قسمت ديگري از همين بخش کتابش به نقل از جلد دوم «شرح نهج البلاغه ابن أبي الحديد» قسمتي از خطبة پيامبر (ص) را ذکر مي‌کند که در اواخر عمر خود فرمود: «أيها الناس إنه ليس بين الله و بين أحد نسب ولا أمر يؤتيه به خيراً أو يصرف عنه شراً إلا العمل ، ألا لا يدّعِيَنَّ مُدّعٍ ولا يتمنّينَّ مُتمنٍّ، والذي بعثني بالحق لا ينجي إلا عمل مع رحمة، ولو عصيتُ لهويتُ، اللهم هل بلّغت؟» = = اي مردم بين خدا و هيچ کس رابطة خويشاوندي وجود ندارد و هيچ رابطة ديگري هم که موجب جلب منفعت يا دفع ضرر شود وجود ندارد جز عمل, بنگريد هيچ کس ادعاي گزافي نکند, هيچ کس آرزوي خام در دل نپروراند. قَسَم به خدايي که مرا به راستي بر انگيخت چيزي جز عمل همراه با رحمت خدا سبب رستگاري نمي‌گردد. من خودم هم اگر گناه مي‌کردم سقوط کرده بودم. آنگاه فرمود: خدايا آيا آنچه بر من واجب بود بيانش کردم؟ 
اکنون چند مطلب هست که آن را به عرض خوانندگان گرامي مي‌رسانم؛ 
اولاً اگر به صرف زيارت کسي مستحق شفاعت شود بايد تمام اصحاب رسول (ص) که آن حضرت را زيارت کردند و همچنين تمام فساق و فجاري که به زيارت قبرها رفته‌اند همه وارد بهشت و مشمول شفاعت گردند و ديگر قانون قرآن و عقاب و حساب لغو گردد!!.
ثانياً در آيات قرآن به افراد انسان حتي انبياء اجازة شفاعت آن چنان که عوام خيال مي‌کنند داده نشده و هيچ آيه‌اي چنين صراحتي ندارد، بلکه حتي نسبت به مؤمنين شفاعت را در قيامت نفي نموده و فرموده: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لَا بَيْعٌ فِيهِ وَلَا خُلَّةٌ وَلَا شَفَاعَةٌ﴾ = اي مؤمنين از آنچه روزي شما کرده‌ايم انفاق کنيد قبل از آنکه روزي فرا رسد که در آن نه داد و ستد و نه دوستي و نه شفاعتي دادرس انسان باشد  (البقره/254).
ثالثاً بعضي از آيات قرآن شفاعت را منحصر به خدا نموده چنانکه مي‌فرمايد: ﴿مَا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ﴾ = آيا يادآور نمي‌شويد که جز خدا سرپرست و شفيع ديگري نداريد؟ (السجده/4) و نيز فرموده: ﴿قُلْ لِـلَّهِ الشَّفَاعَةُ جَمِيعاً﴾  = بگو که شفاعت تماماً از آن خداست (الزمر/44).
رابعاً اگر از بعضي آيات قرآن چنين برداشت مي‌شود که ملائکه شفاعت مي‌کنند بايد دانست که اين شفاعت بعد از اجازه خداوند بوده‌است و در ضمن بايد دانست که نمي‌‌توان انبياء و اولياء را بر ملائکه در کارهايي که انجام ميدهند قياس گرفت، مثلا طبق قرآن ملائکه افراد انسان را قبض روح مي‌کنند در صورتي که نمي‌‌توان گفت انبياء و اولياء نيز چنين کاري را انجام مي‌دهند. علاوه بر اين شفاعت ملائکه و انبياء و اولياء همان رحمت إلهي است که توسط ملائکه و شايد انبياء و اولياء به مشفوع ‌له ابلاغ مي‌‌شود. زيرا فقط خدا به حال بندگان آگاه بوده و از رفتار و کردار ايشان مطلع است. آيات قرآن نيز به اين مطلب صراحت كامل دارد. 
3- مجلسي در همان باب روايت کرده که رسول خدا (ص) فرمود: «من أتى مكة حاجاً ولم ‌يزرني في المدينة جفوته يوم القيامة ومن جاءني زائراً وجبت له شفاعتي ومن وجبت ‌له شفاعتي وجبت له الجنة» = هر کس براي حج به مکه برود و مرا در مدينه زيارت نکند من روز قيامت به او جفا خواهم کرد! و هر کس مرا زيارت کند، شفاعتم براي او واجب گردد و هر کس شفاعتم براي او واجب گردد، بهشت براي او واجب شود. ببينيد اين راوي جعَّال چگونه به پيامبر تهمت ‌زده که رسول خدا فرموده هر کس به زيارت من نيايد من به او جفا خواهم کرد. مگر رسول خدا جفاکار و با هر کس او را زيارت نکند دشمن است؟! من گمان نمي‌‌کنم هيچ عقلي اين سخن را بپذيرد و سخن خدا را که فرموده رسولم ﴿رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ﴾ (الانبياء/107) است را رد کند. اضافه بر اين مي‌گويد هر کس که رسول خدا برايش شفاعت کند بهشت براي او واجب مي‌شود يعني خدا ناچار, شفاعت رسول خود را مي‌پذيرد و او را به بهشت مي‌برد! درحالي که خدا مطيع رسول نيست بلکه به رسول خود فرموده: ﴿أَفَمَنْ حَقَّ 