فاطر/13 و14).
4ـ ﴿وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ يَدْعُو مِنْ دُونِ الله مَنْ لَا يَسْتَجِيبُ لَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَهُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ. وَإِذَا حُشِرَ النَّاسُ كَانُوا لَهُمْ أَعْدَاءً وَكَانُوا بِعِبَادَتِهِمْ كَافِرِينَ ﴾ = و کيست گمراه‌تر از آنكه غير از خدا كسي را مي‌خواند كه تا قيامت او را اجابت نكند و آنان از دعاي ايشان بي‌خبرند و چون مردم روز قيامت محشور ‌شوند آنان دشمن ايشانند و عبادتي را كه ايشان كرده‌اند انكار دارند. (الاحقاف/5-6). 
مختصر آنكه دين امام و مأموم و دين پيغمبر و امت بايد يك جور باشد. ائمه و اولياء هر قدر نزد خدا مقام داشته باشند غير از خدا كسي را به دعا نمي‌خوانده‌اند، پيروان ايشان نيز بايد مانند آنان غير از خدا كسي را به دعا نخوانند و به خدا شرك نورزند، زيرا تمام انبياء و ائمه خود مخلوق بوده، و با مرگشان از دنيا بي‌خبر هستند و از حشر و نشر خود نيز خبر ندارند.
انبياء و رسولان خدا، به دليل آيات قرآن پس از مرگ از دنيا خبر ندارند و اگر از دنيا و گرفتاري اهل دنيا باخبر شوند، ناراحت خواهند شد، در حالي كه خدا ايشان را براي آسوده خاطر بودن به «دار السلام» مي‌برد: ﴿أَلَّا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾ = تا خوفي بر ايشان نباشد و اندوهگين نشوند. (آل عمران/170).
اصلاً هر بشري بايد با گوش دنيوي صداي اهل دنيا را بشنود، آنكه گوش او پر از خاك شده و يا تبديل به خاك گرديده ‌ديگر شنوايي ندارد، و چنانكه گفتيم خدا به رسول خود فرموده: ﴿وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ﴾ = تو نمي‌شنواني به آنان كه در قبرند (فاطر/22)، ﴿إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ المَوْتَى﴾ =تو به مردگان نمي‌شنواني. (النمل/80).
چون رسول خدا و خاتم الأنبياء (ص) نمي‌تواند به مردگان چيزي را بگويد و يا بشنواند، چگونه ديگران مي‌توانند با مردگان سخن بگويند؟! و جايي كه مردگان قادر نيستند سخن رسول خدا (ص) را جواب بدهند، چگونه از ديگران مي‌توانند بشنوند و جوابشان را بدهند؟!!.
طبعاً به آن راويان كذاب كه روايت و زيارتنامه را جعل كرده‌اند كه در آن جملات ضد قرآني است و در برابر قبر امام مي‌گويند:« اي امام تو كلام مرا مي‌شنوي و جواب مرا مي‌دهي» نبايد اعتنا كرد. واقعاً جاي تعجب است كه چگونه مردم قرآن را مهجور كرده و به زيارتنامه‌هاي ضد قرآني كه غاليان آن را آورده‌اند توجه دارند!!
قطع نظر از آيات متعدد قرآن، ‌دلايل عقلي را چگونه جواب مي‌دهند كه هر بشري خواه رسول يا امام و يا سايرين بايد با گوش بشنود و خدا به انبياء و اولياء براي شنيدن گوش عطا كرده و چون از دنيا رفتند به هيچ وجه نمي‌توانند با گوشي كه روح ندارد و يا تبديل به خاك شده بشنوند، وحضرت امير عليه السلام به همين دليل عقلي اشاره كرده و دربارة خداوند فرموده «سَميعٌ لا بآلة بصيرٌ لا بِأدَاة» = خداوند شنوااست نه به عضو و بينا است نه با وسيله(2)، امام صادق (ع) فرموده: «سميعٌ بغير جارحة و بصيرٌ بغير آلة» = شنوا است بدون عضوي، و بينا است بدون وسيله‌اي(3). امام رضا (ع) نيز فرموده «إنه سميع لا بإذن، إنه بصير لا ببصر» = همانا او نه با گوش شنوا است، همانا او نه با چشم بينا است(4).  فقط خداوند است كه بدون آلت بينايي و شنوايي مي‌بيند و مي‌شنود و علم الهي به مبصرات و مسموعات محتاج وسيله نيست و غير خدا چنين صفتي ندارد.
انبياء عليهم السلام مانند ديگران بشر اند، مگر در چيزي كه خدا آن را استثناء كرده باشد، و آن وحي است كه اختصاص به انبياء دارد.
آنچه گفتيم بنابر اين است كه پس از وفات و جدايي روح از بدن در عالم برزخ، حياتي باشد شبيه حيات دنيا يا قيامت، ‌اما اگر بگوييم برزخ به معناي حائل و حاجز بين دو چيز ، و عالم برزخ شبيه عالم بي‌هوشي و خواب است و معناي آن برزخ بين الحالتين است، در اين صورت مطلب كاملا روشن است، و نياز به تفصيل نيست، چنانكه قرآن فرموده: ﴿كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهَا لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحَاهَا﴾ = آنان روزي كه قيامت را مي‌بينند گويي جز شبي و يا بخشي از روز را درنگ نكرده‌اند (النازعـات/ 46).
و آيات ديگري كه دربارة عالم پس از مرگ آمده، ‌زيرا در دنيا ‌حيات و در آخرت نيز حيات هست و ميان اين دو كه فاصله و برزخ ميان اين دو باشد غير از اين دو مي‌باشد، يعني حالتي همچون خواب يا بي‌هوشي، ‌چنانکه به قطعة زمين باريكي كه فاصلة ميان دو دريا باشد ‌نيز برزخ مي‌گويند.

الهوامش
 (2) التوحيد، شيخ صدوق، مكتبة الصدوق، ص 308.
(3)  التوحيد، شيخ صدوق، ص 144.
(4) التوحيد، شيخ صدوق، ص 52. از كلمات حضرت امير (ع) معلوم مي‌شود كه عالم پس از مرگ عالمي خالي از حركات حياتي بوده و مقامي است كه ارتباطش با دنيا قطع گشته و در آنجا از وقايع دنيا خبري نيست.
آن حضرت فرموده: «تَحْمِلُهُ حَفَدَةُ الْوِلْدَانِ وحَشَدَةُ الإخْوَانِ إِلَى دَارِ غُرْبَتِهِ ومُنْقَطَعِ زَوْرَتِهِ» = جنازة ميت را ‌فرزندان مهربان و برادرانش به دوش مي‌گيرند و او را تا خانة ‌غربت و جايي كه زيارتش قطع مي‌شود مي‌برند(5).
و فرموده: «فَهُمْ جِيرَةٌ لا يُجِيبُونَ دَاعِياً ولا يَمْنَعُونَ ضَيْماً ولا يُبَالُونَ مَنْدَبَةً إِنْ جِيدُوا لَمْ يَفْرَحُوا وإِنْ قُحِطُوا لَمْ يَقْنَطُوا جَمِيعٌ وهُمْ آحَادٌ وجِيرَةٌ وهُمْ أَبْعَادٌ مُتَدَانُونَ لا يَتَزَاوَرُونَ» = رفتگان همسايگاني هستند كه هرگاه آنان را بخوانند پاسخي ندهند و ظلم و ستم را ممانعت نكنند، و به نوحه سرايي و مداحي متوجه نشوند، اگر در حق ايشان نيكي شود شاد نگردند، ‌و اگر قحطي شود يأس ندارند، دور يكديگرند و لي تنها هستند و همسايه‌اند در حالي كه از هم دورند، با اينكه يه هم نزديكند به زيارت يكديگر نروند(6) .
و در حال احتضار به فرزندان خود و سايرين فرموده: «أَنَا بِالأمْسِ صَاحِبُكُمْ وأَنَا الْيَوْمَ عِبْرَةٌ لَكُمْ وغَداً مُفَارِقُكُمْ» = من ديروز همنشين شما بودم، و امروز براي شما عبرتم، و فردا از شما جدا مي‌گردم(7) .
گويا شيعه نمايان سخن آن حضرت را قبول ندارند و او را نزد خود خصوصا در حرمش حاضر مي‌دانند كه گهگاه به ملاقات او مي‌روند! 
و فرموده: «وأَصْبَحَتْ مَسَاكِنُهُمْ أَجْدَاثاً وأَمْوَالُـهُمْ مِيرَاثاً لا يَعْرِفُونَ مَنْ أَتَاهُمْ ولا يَحْفِلُونَ مَنْ بَكَاهُمْ ولا يُجِيبُونَ مَنْ دَعَاهُمْ» = رفتگان خانه‌هايشان گورشان و اموالشان ميراث شد، كسيكه بر سرگورشان آيد نمي‌شناسند، و به كسيكه برايشان گريه ‌‌كند توجهي ندارند و هر كس ايشان را بخواند جواب ندهند(8) .
حضرت امير المؤمنين (ع) بر سر قبر حضرت زهرا عليها السلام مينالد و ميگويد:
ما لي وقفت على القبور مسلِّماً *** 	قبر الحبيب فلم يَرُدَّ جوابي
أحبيبٌ ما لك  لا تردُّ جوابَنا  ***	أنسيت بعدي خُلَّةَ الأحباب؟
چه شده كه من ايستاده بر قبور سلام مي‌گويم
به بقبر دوسـت كه جواب مرا نداد، 
اي دوست چه شده تو را كه جواب م