گرفته و جاي وسيع تر و بهتري به ايشان مي‌دهد.
اما كساني كه از قرآن بي‌خبر‌اند خيال كرده‌اند كه شهداء با همين دنيا ارتباط دارند. علاوه بر اين جملة: ﴿يَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِينَ لَمْ يَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ﴾ = و نسبت به آنانكه از پس خودشان به ايشان ملحق نشده اند طلب شادي مي‌كنند (آل عمران/170) دلالت دارد بر اينكه شهداء به عالمي مي‌روند كه خلف ايشان و بازماندگانشان از آنان دورند و به ايشان ملحق نشده‌اند. و اگر شهداء در همين دنيا بوده و نزد كسان خود راه داشتند, اين جمله صحيح نبود. پس آنان از اهل دنيا جدا مي‌شوند. و به علاوه خدا در آخر آيات همة مومنين را مشمول چنين نعمتهاي دانستـه و فرموده: ﴿وَأَنَّ الله لَا يُضِيعُ أَجْرَ المُؤْمِنِينَ﴾ = و همانا خداوند پاداش مؤمنين را ضايع نمي‌كند (آل عمران/170).

الهوامش
(1) در اين مورد در مبحث عالم برزخ توضيحات بيشتري خواهد شد.پس از آنكه ثابت شد ارواح از دنيا دور و در عالم برزخ هستند, حال جاي پرداختن به اين سخن است كه خرافاتيان مي‌گويند شهداء زنده‌اند ولي در عالمي ديگر و در عين حال از حال ما آگاه‌اند! واضح است كه اين قول صحيح نيست, زيرا اولا زنده بودن ربطي به آگاهي و علم به احوال ما ندارد , زيرا لازم نيست هر كس داراي حيات باشد به همه چيز و از همه جا آگاه باشد, رسول خدا (ص) در حال حيات خبر از همسايگانش نداشت مگر وقتي كه خدا و يا خلق به او خبر مي‌دادند چنانكه عدة زيادي از اصحابش در بئر معونه كشته شدند و او خبر نداشت و عيالش عايشه در سفر بني مصطلق از قافله عقب ماند و ميان بيابان ماند و او خبر نداشت و شتر حضرتش گم شده بود و او از جاي شتر بي اطلاع بود, و در جنگ احد كه سنگ به پيشاني و لب و دندان آن حضرت خورد اگر حضرتش علم به آمدن چنان سنگي داشت سر خود را عقب مي‌برد و منحرف مي‌كرد كه مورد اصابت سنگ قرار نگيرد در حالي كه مورد اصابت قرار گرفته و مجروح گرديد. خداي تعالي مي‌فرمايد: ﴿وَمِنْ أَهْلِ المَدِينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ﴾ = و برخي از اهل مدينه بر نفاق ثابت اند و تو نمي‌داني و ايشان را نمي‌شناسي, ما ايشان را مي‌شناسيم (التوبه/101).  پيامبر اكرم (ص) از نيت بد بعضي از پيروانش خبر نـداشت و حتـي سخنانشـان را مي‌پسنـديـد و نمي‌دانست آنان تظاهـر مي‌كننـد (البقره/204).
وقتي كه رسول خدا (ص) در حياتش از همه چيز خبر ندارد, شهداء نيز در حيات برزخي خود, لازم نيست از همه جا با خبر باشند. بنابر اين حيات اخروي و هم حيات دنيوي مستلزم علم نيست و اطلاع رفتگان از احوال ماندگان محتاج برهان و دليل است.
علاوه بر اين در آياتي كه ذكر شد, جملة ﴿لَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ﴾ (يونس/62) دلالت دارد كه شهداء از همه جا خبر ندارند و به جايي مي‌روند كه «لا خَوْفٌ» بوده, ترس واندوهي برايشان نيست. و اگر از حال مردم بيچارة بدكار و گرفتار مطلع باشند از غم و اندوه ناراحت مي‌شوند, و اگر از دردها و رنجها و گرفتاري زوارشان مطلع گردند از غصه دق مي‌كنند. مثلا اگر حضرت رسول (ص) ويا حضرت عيسي (ع) و يا حضرت مريم عليها السلام و يا امام رضا (ع) از رنجها و بلاها و گرفتاري مردم باخبر شوند, افسرده و اندوهناك شده و دار السلام براي ايشان دار الغصه و الحزن مي‌گردد, آنهم بر فرض اينكه نعوذ بالله پيغمبر يا امام را مانند خدا به درخواستها و حاجتها و صداها و ناله‌هاي مردم در آن واحد با اطلاع بدانيم. يكي آمده بر مزار ايشان و مي‌گويد پسرم در زندان تحت شكنجه‌است, ديگري مي‌گويد لشكر كفار به ما حمله كرده و كشتار كرده‌اند, ديگري مي‌گويد فرزندم سرطان گرفته, ديگري مي‌گويد دچار بيماري روحي‌ام, ديگري مي‌گويد جيب مرا در حرم زدند و من الآن غريب و بيچاره‌ام, ديگري مي‌گويد مستاجرم و مالك همه روزه مرا اذيت كرده و مي‌خواهد مرا از خانه‌اش بيرون كند و همچنين هزاران دردمند و عليل و فقير و مريض و مظلوم و گرفتار اظهار درد مي‌كنند. يكي در حرم دزدي كرده, و يكي قصد فحشاء نموده و ديگري روضه هاي دروغ و احكام ضد ما أنزل الله مي‌خواند, و ديگري شاه و يا وزير است و با هزار جنايت وارد حرم شده و ديگري كه كارش خيانت و خوردن اموال مستضعفين به ناحق است بابت واگذاري زمينهاي بائر به نام موقوفه پولهاي كلاني بابت پذيره يا سرقفلي از فقراء و افراد مستحق اخذ نموده, و همچنين هزاران خيانت و فحشا و جنايت ديگر.  اگر صاحب قبر همة اينها را بداند غمگين شده و راحتي برزخ براي او تبديل به رنج دوزخ خواهد شد!
پس شما ملاحظه مي‌كنيد خَبْط آن كذَّابي كه به دروغ زيارتي ساخته و به امام نسبت داده و به صاحب قبر مي‌گويد: أشهدُ أنَّك تَرَى مقامي و تَسْمَعُ كَلامي و تَرُدُّ جوابي= «شهادت مي‌دهم تو مرا مي‌بيني و كلام مرا مي‌شنوي و جوابم را مي‌دهي», و با اينكه جواب صاحب قبر را نشنيده, ولي گواهي دروغ مي‌دهد!
ما در اين مختصر ثابت خواهيم كرد كه اصلا اولياي خدا پس از وفات, به كلي از دنيا بي خبرند و در عالمي ديگر يعني برزخ هيچ اطلاعي از احوال بندگان ندارند.
چنانكه ذكر شد در همان آيات مطلبِ قبل, خدا فرموده: ﴿فَرِحِينَ بِمَا آَتَاهُمُ الله﴾ = به آنچه خدا به ايشان عطا كرده شادند (آل عمران/170)، ﴿يَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَةٍ مِنَ الله وَفَضْلٍ وَأَنَّ الله لَا يُضِيعُ أَجْرَ المُؤْمِنِينَ﴾ = شادمان‌اند به نعمت و فضل الهي و همانا خداوند أجر مؤمنين را ضايع نمي‌كند (آل عمران/171) يعني خدا در مقابل فداكاري و از دست دادن دنيا مقامي در بهشت به عنوان مزد و پاداش به ايشان مي‌دهد كه صدها درجه بهتر از دنيا باشد, نه اينكه باز در همين اندوه‌ها و غصه‌هاي دنيا فرو رفته باشند. 
پس معلوم شد «عند الرب» كجاست، «عند الرب» همان جايي است كه «آسيه» عيال فرعون عرض مي‌‌كند : ﴿رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الجَنَّةِ﴾ = خدايا براي من نزد خود در بهشت خانه بنا كن. (التحريم/12)  پس عند الله و عند الرب عالمي غير از دنياي فاني است.
اگر كسي بگويد خدا همه جا هست و عند الرب همه جا مي‌باشد گوييم اگر چنين باشد هر كافر و منافق و ظالمي كه بميرد نزد خداست، و اگر چه در عذاب باشد، زيرا خدا هم به بهشت و هم به دوزخ احاطه دارد, پس اختصاص شهداء به مقام عند الرب معني ندارد. ولي بايد دانست اختصاص شهداء و مؤمنين به «عند الرب» در واقع عند عناية الرب و عند رحمة الرب مي‌باشد كه تعبير شده به دار السلام، نه دار العذاب، و نه فرموده لهم دار العذاب عند ربهم.
بنابر آنچه ذكر شد ارواح انبياء و صلحاء و شهداء, از دنيا آگاهي ندارند و نيز دليلي بر اينکه ارواح ايشان در قبر دنيا و يا اطراف قبر باشد در دست نيست.
از كتاب آسماني يعني قرآن كريم چنين مستفاد مي‌شود كه براي بشر چه مؤمن و چه كافر, دو حيات كامل بيشتر نيست، حيات دنيوي و حيات اخروي، اما عالم برزخ كه عالم قبر نيز گفته مي‌شود عالم خاموشي و مدهوش و بي خبري از دنيا 