ت، همچنين موقوفاتي از قبيل باغها و زمين‌ها و خانه‌ها و مزارع و مغازه‌هايي که براي حفظ اين ضريح‌ها وقف گرديده‌است تماما در قرون پس از ائمه ايجاد گرديده‌است که آن را مفصلاً بيان کرده‌ايم و گفته‌ايم که وقف زمين‌ها و اراضي مفتوح‌ العنوه باطل مي‌باشد. و آن چنانکه اين وقف ها تماماً مرجوح و باطل است, نذورات بر قبور نيز مرجوح و باطل است. به هر حال زيارت چهل و دوم جملات ضد قرآني بسيار دارد!مجلسي و ديگران از امام صادق (ع) روايت کرده‌اند که حضرت فرمود: «تقول عند قبر الحسين ما أحببت» = نزد قبر امام حسين آنچه دوست داري و دلت مي‌خواهد مي‌گويي!! در اينجا امام تجويز کرده که با هر عبارتي که بخواهي انشاء زيارت کني مي‌تواني امام حسين را زيارت کني! بنابراين تمام زيارتهاي بافته شده و مجعولات غلوّ کنندگان از اين روايت سرچشمه گرفته‌است که انشاء زيارت دل بخواهي بوده و هر کس به دلخواه خود زيارتي جعل کرده و عقائد خرافي خود را در آن آورده و مردم را گمراه نموده, و اخلافشان پنداشته‌اند که اين زيارتها مستند و با مدرک است و اين خود پايه و اساس فساد در دين مي‌باشد.
ريشة تمام اين کفريات و شرکيات و موهوماتي که در زيارتنامه‌ها جمع شده‌است همين عبارت «تقول ما أحببت» = هر چه دلت بخواهد مي‌گويي, است. حاج شيخ عباس قمي و امثال او گمان کرده‌اند زيارات وجه شرعي دارد و آنها را در مفاتيح الجنان و کتب مشابه آن جمع کرده‌اند.
ما براي نمونه به ذکر همين زياراتي که نزد علماء مهم‌ تر و مشهورتر بوده قناعت مي‌‌کنيم و با همين مقدار معلوم شد که متن آنها بي ‌اعتبار و در واقع افتراء و دروغ بر ائمه - عليهم السلام- است.
البته سند زيارات نيز وضع خرابي دارد. اينجانب در سند زيارات تحقيق کرده‌ام و سندي که معيوب نباشد نديده‌ام, بلکه در هر يک از سندها حداقل يک يا دو تن از رواتش ضعيف و فاسد و مهمل و مجهول بوده‌اند!پيش از ختم کتاب، مناسب است نگاهي بيندازيم به «زيارت جامعه» که در ميان عوام بلکه گروهي از عالم نمايان، از شهرت و اعتبار خاصي برخوردار است. اين زيارت را مجلسي از تاليفات شيخ صدوق نقل کرده‌است. استاد مجاهد جناب «قلمداران» (ره) در کتاب خويش در مورد سند اين زيارت تحقيق کرده‌است و ديگر نيازي به بررسي سند آن نداريم، از اين رو در اينجا به متن اين زيارت توجه مي‌کنيم: 
مجلسي درباره اين زيارت مي‌گويد: «أفصحها لفظاً و أبلغها معنى» مقصود وي آن است که الفاظ و جملات زيارت جامعه از تمام زيارات فصيح‌‌تر و معناي آن رساتر مي‌‌باشد: 
اولا چنانکه سابقاً گفتيم سيد مرتضي زيارتي تاليف کرده که مجلسي آن را به عنوان زيارت سي و هشتم ذکر کرده‌است و چنان سلاست و عبارات زيبايي دارد که خود مجلسي الفاظ آن را شافي خوانده‌است و مي‌گويد: ظاهراً اين زيارت تاليف سيد مرتضي و شيخ مفيد مي‌باشد. و زيارت سيد خيلي فصيح‌‌تر و زيباتر و تأثر انگيزتر و داراي مدح دلنشين‌تر مي‌‌باشد. پس صرف فصاحت دليل بر اينکه کلامي را به امام يا رسول نسبت بدهيم نمي‌باشد.
ثانياً محال است امام متواضع و فروتني که از خودخواهي و خودپسندي و مداحي نهي کرده‌است، بگويد شما بياييد چنين زيارتي که چندين ورق مداحي و اغراق و غلو دارد براي ما بخوانيد تا ما از شما خشنود گرديم و برايتان شفاعت کنيم!
ثالثاً مي‌دانيم که حکومت صفوي بنا به مقاصد سياسي، مايل بود که روح غلو و مبالغه نسبت به بزرگان، از جمله بزرگان دين شيعه، در ميان مردم رواج يابد و مجلسي علاوه بر اينکه در چنين محيطي پرورش يافته و رشد کرده‌است، خود نيز توجيه‌کنندة حکومت افراد فاسد و نالايقي چون شاه سليمان و سلطان حسين صفوي بوده و آنان را مدح و تمجيد مي‌کرده‌است, و مسلماً اين کار نيز تاثير منفي خود را بر روحية او گذاشته و سبب شده که اين زيارت نامناسب و دور از روح شرع را بپذيرد و در ديگاهش خوب جلوه کند. اما ما با اشاره به بعضي از جملات آن که مخالف قرآن و عقل و تاريخ است ثابت مي‌کنيم که محال است امام هادي (ع) به خواندن آن دستور داده باشد: 
الف) خطاب به امام مي‌گويد: «موضع الرسالة ومختلف الملائكة ومهبط الوحي» = جايگاه رسالت و محل تردد فرشتگان و محل نزول وحي. در حالي که اين وصف فقط مختص رسول خدا (ص) بوده‌است و سايرين موضع رسالت ومحل هبوط و نزول وحي نيستند. گرچه ممکن است غاليان متعصب با زور توجيهات سرد و تأويلات سست, آن را از معناي صريح و واضحش منصرف کرده و احتمالات عجيب و دور از ذهن و معاني پيچ‌ پيچي براي آن ببافند!
ب) به ائمه مي‌گويد: «أقمتم حدوده» = حدود خدا را اجرا کرديد. در حالي که اين مساله به وضوح برخلاف مسلمات تاريخ است و ائمة کرام - جز حضرت علي و امام حسن عليهما السلام – متاسفانه مبسوط اليد نبودند (= قدرت تسلط و حکم راني نداشته‌اند) و امکان و فرصت اقامة حدود الهي را نيافته‌اند.
ج) صرف ‌نظر از اينکه مانند بسياري از روايات و دعاهاي جعلي، ائمه را «بقية الله» خوانده و يا در مورد آن حضرات به آية 33 سورة احزاب استشهاد کرده‌است که ما در تعدادي از تأليفات خود از جمله تفسير تابشي از قرآن, نادرستي آنها را اثبات کرده‌ايم، مانند بسياري از زيارات جعلي ديگر با ذکر عبارت «إياب الخلق إليكم وحسابهم عليكم» = بازگشت خلق به سوي شما و حساب شان با شماست!! ضد آيات قرآن سخن گفته‌است!! آياتي مانند: 
﴿مَا مِنْ حِسَابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ﴾ = هيچ [مقداري] از حسابشان با تو نيست (الأنعام/52). 
﴿فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ وَعَلَيْنَا الْحِسَابُ﴾ = پس همانا بر تو فقط ابلاغ است وحساب آنان با ماست (الرعد/40). 
﴿وَكَفَى بِنَا حَاسِبِينَ﴾= اين کافي است که ما حسابرس باشيم (الأنبياء/47). 
﴿إِنْ حِسَابُهُمْ إِلَّا عَلَى رَبِّي﴾ = حسابشان جز با پروردگارم نيست (الشعراء/113). 
﴿إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ . ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُمْ﴾ = همانا که بازگشتشان به سوي ما و آنگاه حسابشان نيز بر عهدة ماست (الغاشيه/25-26).
ديگر آنکه ائمه را حجت خدا خوانده‌است, در حالي که به صريح قرآن، انبياء حجت الهي بوده‌اند و پس از رسول خدا (ص) کسي حجت نيست، چنانکه مي‌‌فرمايد: ﴿رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَمُنْذِرِينَ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى الله حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ﴾= پيامبراني بشارت ‌دهنده و بيم ‌دهنده فرستاديم تا براي مردم پس از پيامبران بر خداوند حجتي نباشد (النساء/165).
و همچنين ائمه را صراط خدا دانسته‌است، در حالي که هر طفل ابجد خواني مي‌داند که پيامبر (ص) و ائمه، خودشان سالک صراط مستقيم الهي بوده‌اند و اگر خودشان صراط مي‌بودند نيازي نبود در نمازشان بگويند: ﴿اهْدِنَا الصِّرَاطَ المُسْتَقِيمَ﴾ = ما را به راه راست هدايت فرما. زيرا در اين صورت معناي کلام آنها چنين مي‌شود که ما را به سوي خودمان هدايت فرما!!
د) آيا عالم نماياني که اين دعا را ترويج و خواندنش را به عوام توصيه مي‌کنند، واقعاً اين دعا را قب