اه سطر مي‌‌پرداختند. [از اين روست که] ملاحظه مي‌‌کنيد يکي از آنان از قبيل ابو الحسن بکري در کتاب الأنوار در ماجراي ولادت پيامبر و ازدواجش با حضرت خديجه هر چه مي‌‌تواند فصاحت و بلاغت و ديگر آرايشهاي ادبي به خرج داده و تا مي‌‌تواند شعر و آنچه که قوة خيال و ذوق شريف ادبي به او الهام مي‌‌کند و صور عجيب [و خيالي] را که مناسب شخصيت پيامبر (ص) مي‌پندارد به آن مي‌‌افزايد. و از همين قبيل لست قصص ولادت علي (ع) که روايات آن را مصنف (قد) ثبت و جمع ‌آوري کرده‌است و در اين روايات مي‌بينيد که يکي از آنان رسول خدا (ص) را به عنوان قابلة آن حضرت تصوير مي‌کند. و ديگري ولادت آن حضرت را ماه ذي‌ حجه ذکر مي‌کند تا در تسميه روز ترويه و روز عرفه و روز عيد قربان وجهي لطيف بتراشد. و ديگري قصة «مثرم بن رغيب بن الشيقنام» را مي‌‌بافد!! و ديگري براي آن حضرت (ع) نزد هر گروهي اسامي عجيبي اختراع مي‌‌کند! و شکي نيست که اين كار و نظاير آن از خرافات قصه ‌پردازان است(67).اينک به ادامة زيارت 23 مي‌‌پردازيم که مي‌گويد: «السلام على من شرّفتْ به مكة و مني» = سلام بر علي بن أبي طالب که مکه و مني به برکت او شرافت يافت!! در صورتي که خود آن امام براي کسب ثواب و کسب درجات به زيارت کعبه مي‌رفت و فرزندانش براي کسب شرافت پياده به سوي ‌مکه مي‌‌رفتند تا کعبه را طواف کنند، و حتي ابراهيم (ع) نيز براي کسب ثواب و تقرب به خدا ستونهاي آن را بالا آورد آنچنانکه خدا از او مدح کرده و فرموده: ﴿وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْمَاعِيلُ....﴾ = ياد آر هنگامي که ابراهيم با [کمک] اسماعيل پايه‌ هاي کعبه را بالا مي‌آورد (البقره/127). و خداوند مي‌فرمايد: ﴿ذَلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ...﴾ = حکم اين است که هر کس شعائر خداوند را بزرگ دارد، اين بزرگداشت نشانه تقواي دلهاست (الحج/32). مي‌بـينيم که خداوند بر همه, اعم از پيامبر و امام و ماموم، واجب فرموده که شعائر الهي را عظمت دهند. مناسک حج و رفتن به مکه و طواف بين صفا و مروه از شعائر الهي و به جعل رب العالمين است, نه جعل مردم, چنانکه فرموده: ﴿وَالْبُدْنَ جَعَلْنَاهَا لَكُمْ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ..﴾ = شتران قرباني را برايتان از شعائر خداوند قرار داده‌ايم (الحج/36). و مي‌فرمايد: ﴿إِنَّ الصَّفَا وَالمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ..﴾ = همانا صفا و مروه از شعائر خداوند است  (البقره/158).  شعائر الهي شعائري است که انجام آن بر حضرت امير (ع) نيز واجب بوده‌است و هيچ مسلماني جرأت تحقير اين شعائر را ندارد مگر اين زيارتنامه ‌سازان مجهول ‌المذهب!!
قرآن مي‌فرمايد معجزه کار خداوند است که براي تصديق نبوت انبياء آن خداوند معجزه ايجاد مي‌كند و در واقع معجزه فعل الهي است نه فعل انبياء، ولي اين زيارت‌ساز با اتکاء به روايت سهل بن زياد کذاب غالي براي حضرت امير معجزه تراشيده و مي‌گويد: «السلام على من ردّت له الشمس فقضى ما فاته من الصلاة» و اشاره مي‌‌کند به قصه‌اي که علي (ع) نماز عصر خود را عمداً عقب انداخت تا نماز او قضا شود و خدا براي او خورشيد را برگرداند تا نمازش را در وقتش بخواند, و ما در صفحات قبل به اين روايت پرداختيم [و جوابش را بيان کرديم]. ولي اين زيارت‌ساز نفهميده‌است که چه ببافد و به جاي گفتن «أدى ما فاته من الصلاة» گفته «فقضى ما فاته». اينان در ساخته‌هاي خود فکر نکرده‌اند تا بفهمند عبارتي که ساخته‌اند وافي به مقصود نيست، زيرا قضاي نماز در خارج وقت است ولي زيارتنامه‌ساز جاهل, قصد داشته بگويد که علي (ع) با بازگشت خورشيد نمازش را داخل وقت شرعي ادا کرده‌است.
باز بر ضد کلام خدا چنين مي‌‌گويد: «السلام على من عنده تأويل المحكم والمتشابه وعنده أم‌ الكتاب» = سلام بر آنکه تأويل آيات محکم و متشابه نزد اوست و أم ‌الکتاب نزد اوست!! در صورتي که خدا تأويل را به متشابهات اختصاص داده، و لي اين سازنده [آيات] محکم را [كه نيازي به تأويل ندارد] داخل كرده !!. علاوه بر اين خدا در قرآن تأويل متشابهات را مختص به خود شمرده و حضرت علي (ع) نيز فرموده: «وَاعْلَمْ أَنَّ الرَّاسِخِينَ فِي الْعِلْمِ هُمُ الَّذِينَ أَغْنَاهُمْ عَنِ اقْتِحَامِ السُّدَدِ المَضْرُوبَةِ دُونَ الْغُيُوبِ الإقْرَارُ بِجُمْلَةِ مَا جَهِلُوا تَفْسِيرَهُ مِنَ الْغَيْبِ المَحْجُوبِ فَمَدَحَ اللهُ تَعَالَى اعْتِرَافَهُمْ بِالْعَجْزِ عَنْ تَنَاوُلِ مَا لَمْ يُحِيطُوا بِهِ عِلْماً وسَمَّى تَرْكَهُمُ التَّعَمُّقَ فِيمَا لَمْ يُكَلِّفْهُمُ الْبَحْثَ عَنْ كُنْهِهِ رُسُوخاً» =  بدان که راسخان در علم آنان‌اند که خداوند آنها را با قبول و اقرار اجمالي به آنچه غيب و پنهان است و تفسيرش را نمي‌دانند، از فرو رفتن در اسرار نهاني بي ‌نياز ساخته‌است و پروردگار آنان را ستوده‌است زيرا در برابر آنچه از تفسيرش بي‌ خبرند، به عجز و ناتواني خويش اعتراف مي کنند و ترک تعمق و کنجکاوي در آنچه خداوند تحقيق آن را بر عهدة ايشان نگذاشته‌است، رسوخ در علم ناميده‌است(68), که در اين خطبه حضرت به آية ﴿وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آَمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا..﴾ = تأويل آن را (آيات متشابه) جز خداوند [هيچ کس] نمي‌‌داند و راسخان در علم مي‌‌گويند به آن ايمان آورديم, همة آن از جانب پروردگار ما است. (آل عمران/7) اشاره فرموده.  پس چنانکه ملاحظه مي‌‌کنيد حضرت علي (ع) نيز فرموده راسخين در علم آنان‌اند که به عجز خود در تأويل متشابهات اقرار مي‌کنند. ما اين مسأله را در کتاب « تابشي از قرآن » توضيح داده‌ايم.
لازم به ذکر است که حقّ تعالي در وصف خود فرموده‌است: ﴿يَمْحُوا اللهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ﴾ = خداوند آنچه را که بخواهد محو مي‌‌کند و يا ثابت مي‌‌دارد و أم‌ الکتاب نزد اوست (الرعد/39). ولي اين جعَّال «عنده أم ‌الكتاب» را به حضرت علي نسبت داده‌ و قرآن را ناديده گرفته‌است!!
باز در اين زيارت مي‌‌گويد: «السلام على النبأ العظيم» که علي (ع) را «نبأ عظيم» دانسته‌است و باز با قرآن بازي کرده‌است، زيرا قرآن در سورة النبأ که در مکه نازل شده مي‌فرمايد: اهل مکه در موضوع قيامت اختلاف داشتند بلکه عده‌اي از آنان وقوع قيامت را انکار مي‌کردند، خداوند دربارة آنان فرمود: ﴿عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ . عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ. الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ .كَلَّا سَيَعْلَمُونَ﴾ = از چه پرس ‌و جو و گفتگو مي‌کنند از آن خبر بزرگي که در آن اختلاف دارند؟ آري به زودي آگاه شوند. (النبأ/1تا4) يعني به زودي بيايد و بدانند. و مي فرمايد: ﴿يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجاً﴾ = روزي که در صور دميده مي‌شود و گروه‌گروه مي‌‌آيند (النبأ/18).  و قرآن بيان كرده كه «نبأ عظيم