ید بر ابوبکر به اتفاق کذب و دروغ است. 
در مورد داستان عمرو بن العاص باید گفت: پیغمبر ص عمرو را به سریه‌ای به نام ذات السلاسل فرستاد. قبیله مقابل که به سوی آنها فرستاده شده بودند قبیله بنی عذره یعنی دایی‌های عمرو بودند. بنابراین امیر گردانیدن عمرو به این دلیل بوده که باعث اسلام آوردن آنها شود، چون پیوند و خویشاوندی با عمرو داشتند. سپس حضرت ابو عبیده را نزد او فرستاد که ابوبکر و عمر و مهاجران دیگری با او بودند و فرمود: «با یکدیگر مدارا کنید و اختلاف نورزید». وقتی ابو عبیده به عمرو ملحق شد. ابو عبیده گفت: من با یاران خودم نماز می‌خوانم و تو با یاران خودت نماز بخوان. عمرو گفت: نه، من برای همه امامت می‌کنم، چون تو تنها مدد و یاور من هستی. ابو عبیده گفت: پیغمبر ص به من امر فرموده که با تو مدارا کنم، پس اگر تو از من سرپیچی کنی، من از تو اطاعت می‌کنم. عمرو گفت من از تو اطاعت نمي‌كنم، ابوبکر ابو عبيده را از این کار بازداشت، و دید که عمرو بن العاص برای این کار شایسته‌تر است – چون با قبیله بنی عذره نسبت دارد – پس همگی پشت سر عمرو نماز خواندند، در حالی که هر کسی می‌داند ابوبکر و عمر و ابو عبیده از عمرو برترند. 
مولف می‌گوید: «حضرت ص اعلام برائت را به ابوبکر واگذار کرد ولی بعد از سه روز او را برگرداند».
این کلام دروغ محض است. زیرا وقتی پیغمبر ص ابوبکر را مسئول اجرای مراسم و مناسک حج گردانید، ابوبکر آنگونه که امر شده بود، به راه افتاد و در آن سال – سال نهم هجری – حج را برای مردم انجام داد و تا پایان حج به مدینه برنگشت و امر پیغمبر ص را تنفیذ کرد: زیرا مشرکان حج را بجا می‌آوردند و عریان طواف کعبه را می‌کردند و بین پیغمبر ص و مشرکان پیمان‌هایی به پایان رسیده وجود داشت، پس حضرت ص ابوبکر را فرستاد و به او دستور داد که اعلام کند که: از امسال به بعد هیچ مشرکی حق انجام حج را ندارد، و هیچ عریانی حق طواف کعبه را ندارد، و ابوبکر با ندای بلند این را در آن سال اعلام کرد و علی ‌بن ابی طالب از زمره منادیانی بود که در موسم حج این امر را به دستور ابوبکر اعلام کرد، ولی وقتی ابوبکر از مدینه به سوی مکه برای حج خارج شد، حضرت ص علی را در پی او فرستاد تا پیمان با مشرکان فسخ نماید. گفته‌اند: و از عادات عرب این بود که حق عقد پیمان و فسخ آن در اختیار شخص مطاع و یا مردی از اهل بیت او بود و حضرت ص علی را برای همین منظور در پی ابوبکر فرستاد یعنی ماموریت علی این بود که پیمان‌های خاص حضرت با مشرکان را فسخ کند. و حضرت ص، علی را برای چیز دیگری نفرستاد و به همین دلیل علی پشت سر ابوبکر نماز خواند و به امر او موسم حج را بجا آورد، مثل سایر رعیتی که در آن حج با ابوبکر بودند.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:119.txt">فصل (71)  در طعن رافضي بر اينكه ابوبكر صديق دست چپ دزدي را قطع كرد</a><a class="text" href="w:text:120.txt">فصل (72)  در طعن رافضي بر اينكه صديق سلمي را با آتش سوزانيد</a><a class="text" href="w:text:121.txt">فصل (73) در طعن رافضي بر اينكه ابوبكر صديق اكثر احكام شريعت را نمي‌دانست</a><a class="text" href="w:text:122.txt">فصل (74)  در بيان ادعاي رافضي در برتري علي(رض) بر ابوبكر(رض) در علم</a><a class="text" href="w:text:123.txt">فصل (75)  در مورد اينكه رافضي حديث ساختگي در فضل علي(رض) جعل نموده است</a><a class="text" href="w:text:124.txt">فصل (76) در مورد ادعاي رافضي بر اينكه ابوبكر و عمر از علي سوال مي‌پرسيدند</a><a class="text" href="w:text:125.txt">فصل (77)  رد بر ايرادات رافضي براينكه ابوبكر صديق خالد را قصاص نكرد</a><a class="text" href="w:text:126.txt">فصل (78)  در طعن رافضي بر ابوبكر كه ميراث فاطمه را نداد و اتهام او  كه خود را خليفه خواند</a><a class="text" href="w:text:127.txt">فصل (79)  در مورد طعن رافضى بر عمر (رض) كه هنگام احتضار چنين گفت</a><a class="text" href="w:text:128.txt">فصل (80)  سخني در مورد درخواست پیامبر ص براي نوشتن پیام هنگام وفاتش</a></body></html>مولف رافضی می‌گوید: «ابوبکر دست چپ یک دزد را قطع کرد و نمی‌دانست که باید دست راست او را قطع کند».
در جواب باید گفت: ادعای جهل ابوبکر در این باره آشکارترین دروغ است و به فرض اینکه ابوبکر اجازه چنین کاری هم داده باشد، کار نادرستی انجام نداده است، زیرا ظاهر قرآن مشتمل بر چیزی نیست که از آن استنباط شود، دست قطع شده باید دست راست باشد، تعیین دست راست برای بریدن در قراءت ابن مسعود لحاظ شده که خوانده: «فاقطعوا أيمانهما» یعنی دست راستشان را قطع کنید. 
و سنت نیز این گونه بوده است. ولی نقل این مطلب از ابوبکر(رض) در کجا آمده است؟
و سند ثابت این مطلب کجاست؟
کتب عالمان و آگاهان به اخبار و آثار که معلوم و موجود می‌باشند، ولی هیچ کدام چیزی در این باره نقل نکرده‌اند.
علمای عالم به اختلاف علماء و اختلاف فقهاء نیز کلامی در این باره نگفته‌اند، در حالی که عظمت شأن ابوبکر(رض) در نزد آنها بر کسی پوشیده نیست.همه‌ی آن کسانیکه درباره‌ی شیخ الاسلام ابن تیمیه و زندگی او نوشته‌اند بدون استثناء از حافظه‌ی قوی وی سخن‌ها و حکایات فروان نقل کرده‌اند، و این به تنها یک ادعا نمی‌باشد، بلکه حقیقتی است که کتاب‌ها, فتاوی, رساله‌ها و تحقیقات علمی شیخ الاسلام ابن تیمیه بهترین شاهد و سند بر این مدعا است. 
ایشان حافظه‌ی عجیبی داشت و محال بود که مسأله‌ای را بخواند و آن مسأله را فراموش نماید، و با وجود همه‌ی اینها همیشه به پروردگار متعال رجوع می‌كرد و در شدت تقوی، خداپرستی و استعانت از الله تعالی هرگز مثل او دیده نشده است. هیچگاه برای شخصی انحنا نکرد، بلکه سلام می‌نمود و مصافحه می‌كرد و می‌خنديد.مولف رافضی می‌گوید: «ابوبکر فجاءه سلمی را با آتش سوزاند، در حالی که پیغمبر ص از سوزاندن با آتش نهی کرده بود».
در جواب باید گفت: سوزاندن با آتش توسط علی مشهورتر و آشکارتر است از ابوبکر: در حدیث صحیح آمده که گروهی از زنادقه از غلات شیعه نزد علی آمدند، علی آنها را با آتش سوزاند. این ماجرا به گوش ابن عباس رسید. ابن عباس گفت: اگر من بودم آنها را نمی‌سوزاندم، زیرا پیغمبر ص نهی کرده است از اینکه با عذاب خدا کسی عذاب شود. ابن عباس می‌افزاید: من گردنهایشان را می‌زدم، زیرا حضرت ص فرموده: هر کس دین خدا را تغییر دهد، او را بکشید. این مطلب به گوش علی رسید گفت: خدا رحم کند به ابن ام فضل، که در بلا افتاده است(1) .
پس علی جماعتی را با آتش سوزانده است، اگر آنچه ابوبکر انجام داده کار ناپسندی است، علی از آن ناپسندتر را مرتکب شده است، و اگر کار علی را نمی‌توان بر ائمه خرده گرفت، به طریق اولی نمی‌توان از کار ابوبکر خرده گرفت.
----------------------------------------------
1) نگا: بخاری، 9/15.مولف رافضی می‌گوید: «و اکثر احکام شریعت بر او پوشیده مانده است، و لذا حکم کلاله را نمی‌دانست و گفت: با رأی خودم درباره آن اظهارنظر می‌کنم، اگر درست باشد، لطف خداست و اگر اشتباه باشد، از جانب خودم و شیطان است. ابوبکر در مورد ارث جد هفتاد حكم و گونه تقسیم کرده و هفتاد نظر داشته است».
در جواب