شت قرن اخیر است.
سبب تالیف: این کتاب (كتاب منهاج السنة) در حقیقت ردی بر کتاب "منهاج الاستقامة في إثبات الإمامة" مشهور به منهاج الكرامة تالیف ابن مطهر حلی رافضی است.رافضی می‌گوید: برهان سی و سوم: فرموده خداوند متعال است که: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِکَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾. (البينه: 7).
«كساني كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترين مخلوقات خدا هستند».
ابونعیم حافظ با استناد به سخن ابن عباس هنگام نزول این آیه روایت کرده که: رسول خدا ص به علی فرمود: تو و شیعه تو در روز قیامت راضی و خشنود و در حالی که خدا هم از شما راضی است می‌آیید، و دشمنان شما ناخشنود و خشمناک می‌آیند. و چون علی بهترین آفریده شدگان است پس او امام بر حق است. 
پاسخ بر چند وجه است: یکی: مطالبه اثبات درستی این روایت، هر چند که ما در کذب بودن آن تردیدی نداریم ولی درخواست سند کردن از فرد مدعی را تنها افراد معاند رد می‌کنند، از طرف دیگر به اتفاق همه طوایف مسلمین روایت ابو نعیم حجت نیست. 
دوم: این هم از آن قبيل روایاتی است که به اتفاق علمای حدیث و روایت جعلی و دروغین است. 
سوم: این سخن شبیه سخن کسانی همچون خوارج است که می‌گویند: کسانی که گرویده‌اند و اعمال نیک و صالح انجام می‌دهند ناصبه هستند. و می‌گویند: هر کس با او دوستی بورزد کافر و مرتد است، و در داخل مؤمنان و صالحان نمی‌شود و این فرموده الهی را دلیل می‌آورند که: ﴿ وَمَن لَّمْ يَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ﴾. (المائده: 44).
«و آنها كه به احكامى كه خدا نازل كرده حكم نمى‏كنند، كافرند».
آنان گویند: «هر که در دین خدا اشخاص را حکم و داور قرار دهد به چیزی غیر از کتاب و آیات خدا حکم کرده و لذا کافر است، هر کس هم با کافر دوستی کند خود کافر است، چون حق تعالی فرمود: ﴿وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ﴾. (المائده 51).
«و كسانى كه از شما با آنان دوستى كنند، از آنها هستند».
و گفتند: علی و عثمان و دنباله ‌روانشان مرتدند به دلیل اینکه پیامبر ص فرمودند: «مردانی از نوشیدن از حوضم باز داشته می‌شوند همچنانکه شتر گمشده از آمدن به سر آبخور باز داشته می‌شود، آنگاه من می‌گویم: پروردگارا! اینان اصحابم هستند، پس گفته می‌شود: تو نمی‌دانی آنان بعد از تو چه کارها کردند، آنان از وقتی که ترکشان گفتی پیوسته به عقب (دوران جاهلیت) شان برگشته‌اند»(1) .
گفتند: اینان همان‌ها هستند که بر طبق کتاب خداوند در مورد جان‌های مسلمانان قضاوت نکردند. 
و این حدیث پیامبر ص را دلیل آوردند که: «پس از من دوباره تبدیل به کفاری نشوید که بعضى از شما گردن دیگرى را می‌زنند»(2) .
و می‌گویند: آنان که برخى از آنان گردن بعضی دیگر را زده‌اند دوباره کافر شده‌اند. این و امثال این استدلال‌ها از جمله حجت‌های خوارج است. و اینها اگر چه بدون شک باطل و بی‌اساس است، اما حجت‌های رافضیان به مراتب از آن بی‌اساس‌تر و سست‌تر است. خوارج از رافضیان عاقل‌تر، صادق‌تر و حق‌پذیرترند؛ چرا که آنان صادقند و دروغ نمی‌گویند، و در ظاهر و در باطن اهل دین و دین ورزی هستند، ولی گمراه و جاهل و خارج از دین شده‌اند همچنانکه تیر از کمان خارج می‌شود، اما رافضیان غرق در جهالت و دروغ و هواپرستی‌اند و بسیاری از امامانشان و عامه پیروانشان زندیق و ملحد گشته‌اند، نیتشان نه به سمت علم است و نه در جهت دین، بلکه: ﴿ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءهُم مِّن رَّبِّهِمُ الْهُدَى﴾. (النجم: 23).
«آنان فقط از گمانهاى بى‏اساس و هواى نفس پيروى مى‏كنند، در حالى كه هدايت (قرآن) از سوى پروردگارشان براى آنها آمده است».
وجه چهارم: آیه: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ﴾. (البينه: 7).
عام بوده و شامل تمام کسانی است که متصف به آن هستند، پس دلیلی برای تخصیص دادن آن به شیعه وجود ندارد. و اگر بگویند: چون غیر شیعیان کافرند. 
می‌گوییم: اگر برای کافر شمردن غیر شیعیان دلیلی هست، همان دلیل آنان را از این زیاده‌گویی بی‌نیاز می‌کند، اما اگر دلیلی وجود ندارد، این دلایل واهی هم سودی به آنان نمی‌رساند، چون این مسأله از جهت نقل قابل اثبات نیست. اما در هر حال اگر دلیل جداگانه‌ای برای اثبات آن وجود داشته باشد، باید به همان دلیل جداگانه استناد کرد نه به این آیه. 
وجه پنجم: از طريق روایات متواتر معلوم شده است که ابن عباس با غیر شیعیان علی بسیار بیشتر از شیعیان دوستی و مراوده داشته است، او حتی با خوارج هم نشست و برخاست و مجالسه و مناظره‌ها داشته است، اگر او معتقد بود که فقط شیعیان دارای ایمان و اعمال صالحند و ماسوای آنان کافر است، چنین عمل نمی‌کرد. 
وجه ششم: خداوند پیش از آیه مذکور می‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ وَالْمُشْرِکِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُوْلَئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ﴾. (البينه: 6).
«كافران از اهل كتاب و مشركان (به اين آيين جديد) در آتش دوزخند، جاودانه در آن مي‌مانند، و آنها بدترين مخلوقاتند».
سپس خداوند می‌فرماید: ﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِکَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ﴾.
«كساني كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند بهترين مخلوقات خدا هستند».
و این روشن می‌کند که مصادیق «خیر البریه» افرادی است که جزء مشرکان و اهل کتاب نباشد، قرآن در جاهای متعددی از کسانی که گرودیده و اعمال صالح انجام داده‌اند یاد کرده و هر بار لفظ عام داشته است، حال چه دلیلی برای تخصیص دادن این آیه از میان همه‌ی آیات مشابه دیگر وجود دارد؟ 
----------------------------------------------------------
1) نگا: مسلم (1/218).
2) نگا: بخاری (1/31) و مسلم (1/81-82).رافضی می‌گوید: برهان سی و چهارم: فرموده حق تعالی است: ﴿وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا﴾. (الفرقان: 54).
«او كسى است كه از آب، انسانى را آفريد; سپس او را نسب و سبب قرار داد».
در تفسیر ثعلبی از ابن سیرین روایت است که گفت: آیه در شأن پیامبر ص و علی بن ابی طالب است که ایشان فاطمه را به عقد علی در آوردند و اوست کسی که از آب بشری آفرید و او را دارای خویشاوندی نسبی و دامادی قرار داد و این برای کسی جز علی ثابت نشده است پس او بهتر است و او امام بر حق است. 
پاسخ این حرف‌ها بر چند وجه است: 
اولا: درستی این نقل قول باید به اثبات برسد. 
ثانیاً: این روایت بدون شک دروغی است که به ابن سیرین بسته شده است. 
ثالثاً: صرف سخن ابن سیرین که با آن مخالفت هم شده باشد محبت نیست. 
چهارم: این آیه در سوره فرقان است که سوره‌ای مکی است. آیه مذکور هم به اتفاق همه اهل تفسیر از آیات مکی است که پیش از ازدواج علی با فاطمه نازل شده، پس چطور ممکن است که منظور آن علی و فاطمه باشد؟! 
پنجم: آیه به طور مطلق هر نس