شويد پرهيز كنيد، گناهان كوچك شما را مى‏پوشانيم».
و از جمله: مصیبت‌هایی که باعث تکفیر و از بین رفتن گناهان می‌شوند. 
و از جمله: دعای مؤمنان برای یکدیگر، و شفاعت پیغمبر ص. 
اسبابی که باعث اسقاط مذمت و عقاب گناهان امت اسلامی بشوند، در مورد صحابه به طریق اولی باعث اسقاط عقاب و سرزنش می‌گردند: صحابه از همه به مدح سزاوارتر و از مذمت دورترند. 
مولف رافضی می‌گوید: «دیگران – غیر کلبی – مسایل بسیاری از این قبیل ذکر کرده‌اند و ما مقدار اندکی از آن را در اینجا می‌آوریم. از جمله: آنچه از ابوبکر روایت می‌کنند که بالای منبر رفت و گفت: پیغمبر ص به وسیله وحی – از اشتباه – محافظت می‌شد ولی من شیطانی دارم که به سراغم می‌آید، پس اگر بر راه حق بودم، مرا یاری کنید. و اگر از راه صحیح کج شدم مرا به راه آورید. 
چگونه امامت شخصی جایز است که از رعیت برای پیمودن راه درست کمک می‌گیرد، در حالی که رعیت به او نیازمندند؟».
در جواب مولف باید گفت: این حدیث یکی از بزرگترین فضایل ابوبکر صدیق (رض) می‌باشد و بیش از سایر فضایل بر این حقیقت دلالت دارد که ایشان خواهان فساد و برتری طلبی بر روی زمین نبوده است. پس صدیق نه طالب ریاست بوده و نه ظالم بود، و او مردم را تنها به اطاعت از خدا و پیغمبر ص فرا می‌خواند و می‌گوید: اگر بر اطاعت از خدا استقامت ورزیدم، مرا بر آن یاری کنید و اگر از آن کج شده و به بیراهه رفتم، مرا به راه آورید، همچنانکه در جای دیگر می‌گوید: ای مردم! ... مادام که از خدا اطاعت می‌کنم، از من اطاعت کنید، و اگر از او سرپیچی کردم، می‌توانید از من اطاعت نکنید. 
و شیطانی که به سراغ او می‌آید، به سراغ هر انسانی می‌رود، زیرا خداوند بر هر انسانی دو قرین گذاشته که یکی از ملائکه است و دیگری جنی است. 
و مقصود صدیق از این کلام این است که: من مانند پیغمبر ص معصوم نیستم. و این کلام حق و صحیح است، و بنابراین سوال «چگونه کسی که برای استقامت بر راه راست از رعیت کمک می‌گیرد، امامتش جایز است».
این سوال نادانان به حقیقت امامت است: امام، پروردگار رعیت نیست تا از آنها بی‌نیاز باشد، و پیغمبر هم نیست که واسطه‌ای بین خدا و بندگان باشد، بلکه امام، با رعیت شریکانی هستند که در راستای مصالح دین و دنیا به هم کمک می‌کنند، بنابراین امام، چاره‌ای جز کمک گرفتن از رعیت را ندارد، و آنان نیز راهی جز کمک به امام را ندارند، مثل امیر کاروانی که راهنمای کاروان است که اگر آنها را از راه درست ببرد، از او اطاعت می‌کنند، و اگر آنها را به بیراهه ببرد، به او تذکر داده و او را به راه می‌آورند، و اگر خطری آنها را تهدید کند، در دفع آن همکاری می‌کنند. ولی اگر این راهنما از نظر علم، قدرت و مهربانی از همه آنها کامل‌تر باشد، این امر بهتر و برای آنها سودمندتر است.
----------------------------------------------------
1) برای اطلاعات بیشتر دربارة روایات و شخصيت ابومخنف و شناخت دروغگویی ایشان به کتاب « روایات ابومخنف در تاریخ طبری » نوشته: دکتر یحیی الیحیی مراجعه شود.مولف رافضی می‌گوید: «و ابوبکر گفت: مرا رها کنید که من بهترین شخص شما نیستم در حالی که علی در بین شماست. اگر امامت ابوبکر حق و درست باشد، پس طلب ترک آن معصیت بوده است و اگر امامتش باطل باشد، باعث طعن و سرزنش است».
در جواب مولف باید گفت: این کلام کذب است: نه در کتب حدیثی چیزی از آن وجود دارد و نه سند معلوم و مشخص دارد. 
ابوبکر نگفت: «در حالی که علی بین شماست»، بلکه آنچه در حدیث صحیح به ثبت رسیده این است که ابوبکر در روز سقیفه گفت: با یکی از این دو نفر یعنی عمر بن خطاب و ابو عبیده بن جراح بیعت کنید. عمر به او گفت: ولی تو سرور ما، بهترین ما و محبوبترین ما نزد پیغمبر ص هستی. عمر گفت: به خدا سوگند! اگر جلو بروم تا گردنم بریده گردد ولی این کار مرا به گناه نزدیک نسازد، این کار برایم دوست داشتنی‌تر از این است که بر قومی امیر گردم که ابوبکر یکی از آنهاست(1) .
به علاوه اگر ابوبکر گفته بود: «در حالی که علی در بین شماست»، او را به جای عمر خلیفه می‌گردانید، زیرا امر ابوبکر اطاعت می‌شد. 
مولف می‌گوید: «اگر امامت ابوبکر حق و روا بوده، طلب ترک آن معصیت شمرده می‌شود».
در جواب باید گفت: اگر ثابت شود که ابوبکر این را گفته است، حق و روا بودن آن یا به معنی جواز آن است که ترک امر جایز، اشکالی ندارد. و یا به معنی واجب است و این در صورتی است که صحابه غیر او را خلیفه و امام نساختند و طلب ترک او را نپذیرفتند و چنانچه طلب ترک او را ترتیب اثر می‌دادند و غیر او را بر می‌گزیدند به معنی عدم وجوب آن می‌بود. 
انسانی که عقد معامله و یا اجازه‌ای را می‌بندد، عقد برای او حقی ایجاد می‌کند و او می‌تواند طلب فسخ کند، ابوبکر (رض) نیز به خاطر تواضعش، و نیز به خاطر سنگینی وظیفه امامت طلب فسخ کرد. ولی چنانچه شایسته‌تر از او وجود نداشته باشد، تواضعش نیز باعث اسقاط حقش نمی‌گردد.
---------------------------------------------------
1) منابع این خبر قبلاً بیان شد. مولف رافضی می‌گوید: «و عمر گفت: بیعت ابوبکر یکباره پیش آمد که خداوند مسلمانان را از شر آن نگاه داشت. پس هر کس دوباره به چنین امری برگردد، او را بکشید، اگر چه امامتش صحیح باشد و امام مستحق قتل نباشد. این کلام باعث طعن به عمر می‌شود و اگر کلامش باطل باشد، طعن به هر دو وارد است».
در جواب مولف باید گفت: لفظ حدیث می‌آید. عمر در حدیث می‌گوید: کسی فریب نخورد و نگوید: بیعت با ابوبکر یکباره روی داد و تمام شد، آگاه باشید که بیعت با او چنین بود ولی خداوند شر آن - کار یکباره – را دور کرد و هیچ یک از شما مثل ابوبکر مورد اطاعت قرار نمی‌گیرید.
معنی این کلام چنین است که بیعت با ابوبکر بدون آمادگی قبلی و انتظار انجام شد، زیرا که برای این کار معین شده بود. همچنانکه عمر گفت: «هیچ یک از شما مثل ابوبکر در مورد اطاعت قرار نمی‌گیرید».
فضیلت ابوبکر و برتری آن بر دیگران آشکار بود و تقدیم ابوبکر بر سایر صحابه توسط پیغمبر ص امری ظاهر و معلوم است. بنابراین دلالت نصوص بر تعیین او بر خلاف دیگران نیاز به مشاور و انتظار و آماده شدن را از بین برده بود، پس هر کس بدون مشورت و برنامه‌ریزی و هماهنگی با غیر ابوبکر بیعت کند [و در آینده این چنین بیعتی برای شخص دیگری تکرار شود] با بیعت او تفاوت دارد.مولف رافضی می‌گوید: «و ابوبکر هنگام وفات گفت: ای کاش از پیغمبر ص می‌پرسیدم که آیا انصار، حقی در امر خلافت و امامت دارند؟ و این به معنی شک و تردید ابوبکر در امامتش بوده و نشان می‌دهد که راه صواب را نرفته است».
در جواب باید گفت: این کلام دروغ و افتراء بر ابوبکر(رض)  است. و مولف سندی برای ادعاى خودش ذکر نکرده است، در حالی که بدیهی است هر کس در هر مسأله‌ای به چیز منقولی استناد کند، باید سند آن را ذکر کند، تا حجت باشد. چه برسد به ذکر منقولی که متضمن طعن بر سابقین نخستین باشد.
به علاوه، کلام مولف طعنی است بر ادعای وجود نص مبنی بر امامت علی(رض)، زیرا 