اقا اهل علم حدیث بر این اجماع کرده‌اند که این آیه به طور ویژه در مورد علی فرود نیامده، و علی در نماز انگشتری خاتمش را صدقه نداده است، علمای حدیث اجماع دارند بر اینکه قصه روایت شده در شأن نزول آیه یکی از دروغ‌های بر بافته است. 
اما در خصوص نقل قول او از تفسیر ثعلبی باید گفت عالمان علم حدیث متفقند بر اینکه ثعلبی بعضى از احادیث برساخته را در کتاب خود آورده است. همچون احادیثی که در آغاز هر سوره از ابی امامه در مورد فضیلت آن سوره روایت می‌کند، و از این‌روست که می‌گویند: «او به هیزم‌کش شب می‌ماند». شاگرد او واحدی هم همچون سایر مفسرین از این رو، صحیح و ضعیف همه را نقل می‌کنند. 
هدف ما در اینجا تنها این است که افتراگویی این مؤلف و جهل شدید او را آشکار کنیم در آنجا که گفته است: «بر نزول این آیه درباره علی اجماع وجود دارد». ای کاش می‌دانستم کدام شخص چنین اجماعی را از دانشمندان مطلع به موارد اجماع در اموری از این قبیل نقل کرده است؟ چون نقل اجماع در مواردی چون این مورد جز از افراد مطلع و آگاه به منابع حدیثی و منقولات پذیرفته نمی‌شود. اصولاً اگر فرد متکلم، مفسر یا مورخی بدون ذکر سند صحیح، روایتی را از کسی نقل کند، به آن روایت اعتماد نمی‌شود، حال چه رسد به اینکه فرد مزبور ادعای وجود اجماعی را هم بکند؟! 
وجه سوم: این مفسرانی که رافضی از کتب‌شان نقل قول کرده – و مفسرانی داناتر از ایشان - چیزهایی نقل کرده‌اند که با اجماع مورد ادعای این فرد متناقض‌اند، همین ثعلبی در تفسیرش از ابن عباس نقل کرده که گفته است: آیه درباره ابوبکر نازل شده، و از عبدالملک نقل کرده که گفته است: از ابو جعفر پرسیدم: گفت: مقصود آیه مؤمنان است، گفتم: برخی می‌گویند: مقصود آن علی است، گفت: علی هم از همین مؤمنان است، و از ضحاک شبیه همین را روایت کرده است. 
وجه چهارم: ما رافضی را از اثبات اجماع هم معاف می‌کنیم، و تنها از او می‌خواهیم که حرف خود را با ذکر یک سند درست نقل کند. این سندی که ثعلبی ذکر کرده سند ضعیفی است. و برخی از رجال آن مشکوک هستند. نقل قول‌های ابن مغازلی واسطی از آن هم ضعیف‌تر و نحیف‌تر است. بخاطر اینکه این شخص در کتاب خود چنان احادیث موضوع و جعلی را آورده که بر هیچ فرد کم اطلاعی از علم حدیث پوشیده نمانده است. 
وجه پنجم: اگر مراد آیه آن باشد که علی باید در حین رکوع زکات بدهد چنانکه به زعم آنان علی در نمازش انگشترش را صدقه کرده است، در آن صورت واجب می‌شود که آن شرط موالات و ولایت باشد. و واجب می‌شود که مسلمانان جز علی ولایت کس دیگری را نپذیرند، و حسن و حسین و سایر بنی هاشم ولی مسلمانان نباشند، و این بر خلاف اجماع مسلمانان است. 
وجه ششم: عبارت قرآن: «الذین» به معنی کسانی که صیغه جمع است و فقط بر علی به تنهایی صدق نمی‌کند. 
وجه هفتم: خداوند متعال انسانی را تمجید نمی‌کند مگر بخاطر امور پسندیده‌ای که در او موجود است:‌ حال چه آن امور از واجبات باشد و چه از مستحبات. از طرفی صدقه و عتق و هدیه و بخشش و اجاره و نکاح و طلاق و غیره از عقود در نمازند و به اتفاق مسلمین نه واجب هستند (در نماز) و نه مستحب، بلکه بسیاری از آنان معتقدند که: این امور نماز را باطل می‌کنند حتی اگر از طریق اشاره‌ای گویا در نماز انجام داده شوند، و به حد تکلم نرسند. علمای دیگری می‌گویند: با این کار مالکیتی برای کسی حاصل نمی‌شود به دلیل عدم ایجاب شرعی، و اگر این کارها مستحب بود حتماً پیامبر ص آن را انجام می‌داد، و یارانش را بدان‌ها تشویق می‌فرمود و حتماً علی هم در جاها و مواقعی دیگر هم این کار را تکرار می‌کرد. 
حال که هیچ یک از این موارد صورت نپذیرفته است، در می‌یابیم که صدقه دادن در نماز جزء اعمال صالح نیست، و بخشش به سائل بدون آن فوت نمی‌شود. فرد صدقه دهنده می‌تواند بعد از سلام دادن صدقه خود را پرداخت کند، اما نماز فرصتی برای کارهای دیگری باقی نمی‌گذارد. 
وجه هشتم: در صورتی که فرض بگیریم صدقه دادن در نماز جایز است، نمی‌توان آن را در حالت رکوع محدود نمود، اتفاقا همین امر در حالت قیام و نشستن مناسب‌تر به نظر می‌رسد، پس چطور گفته می‌شود: ولیّ شما تنها کسانی هستند که در حال رکوع صدقه می‌دهند؟ و آیا اگر فردی در حال قیام و نشسته در نماز صدقه داد، استحقاق این ولایت را ندارد؟ 
وجه نهم: فرموده الهی: ﴿وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ﴾. (المائده: 55).
طبق کلام آنان چنین اقتضا می‌کند که علی(رض) در حالت رکوع خود زکات داده باشد، در حالی که علی در زمان حیات پیامبر ص مشمول پرداختن زکات نبود، چرا که او فقیر بود، و زکات نقره تنها بر کسانی واجب است که حد نصاب آن را بمدت یک سال در تملک داشته باشد و علی جز این کسان نبود. 
وجه دهم: بخشیدن انگشتری خاتم نزد بسیاری از فقیهان وجهی ندارد مگر در صورتی که وجوب دادن زکات زینت‌آلات مطرح و منظور باشد. و گفته شده که: خاتم از جنس زینت‌ها خارج است، اما اگر بگوییم صدقه دهنده با ارزیابی قیمت و بهای انگشتری بخشیدن آن را جایز دانسته، باید گفت: قیمت‌گذاری اشیاء در نماز دشوار است، و قیمت اشیاء در احوال مختلف متفاوت است. 
وجه یازدهم: آیه مورد نظر به منزله این فرموده دیگر خداوند است که: ﴿وَأَقِيمُواْ الصَّلاَةَ وَآتُواْ الزَّکَاةَ وَارْکَعُواْ مَعَ الرَّاکِعِينَ﴾. (البقره: 43).
«و نماز را بپا داريد، و زكات را بپردازيد، و همراه ركوع كنندگان ركوع كنيد».
و این دستور به رکوع کردن است. 
نیز این فرموده خداوند که: ﴿يَا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّکِ وَاسْجُدِي وَارْکَعِي مَعَ الرَّاکِعِينَ﴾. (آل عمران: 43). «اى مريم! (به شكرانه اين نعمت) براى پروردگار خود، خضوع كن و سجده بجا آور! و با ركوع‏كنندگان، ركوع كن».
این نیز امری به کرنش کردن است. 
وجه دوازدهم: یکی از حقایق ثابت شده در نزد مفسران قرآن که از گذشتگان به ارث رسیده آن است که این آیه در شأن نهی کردن از دوستی با کفار و امر کردن به دوستی با مؤمنان، و آن گاه نازل شد که برخی از منافقان همچون عبدالله بن ابی محبت یهود می‌ورزید و می‌گفت: من از مصیبت‌های ناگوار بیم دارم. و یکی از مؤمنین که عباده بن صامت بود گفت: ای رسول خدا من خدا و رسول او را به دوستی می‌گیرم و از شر ولایت و همراهی این کافران به خدا و رسول او پناه می‌جویم. 
وجه سیزدهم: سیاق کلام خداوند نیز در صورتی که در آن تدبر شود گویای تفسیری است که (در بیان وجه دوازدهم) ذکر شد، خداوند متعال می‌فرماید: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاء بَعْضٍ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنکُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ﴾. (المائده: 51).
«اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! يهود و نصارى را ولى (و دوست و تكيه‏گاه خود)، انتخاب نكنيد! آنها اولياى يكديگرند; و كسانى كه از شما با آنان دوستى كنند، از آنه