---------------------
1) نگا: بخاری، 5/15-18. 
2) نگا: بخاری، 5/121.
3) بخاری این حدیث را در جاهای زیادی نقل کرده، نگا: مغازی، باب 56 و مسلم، 3/1398.در مورد حدیث معراج و اینکه ملائکه مقرب و کروبی با شنیدن فضایل و خصایص علی مشتاق دیدار او هستند و کلام حضرت که «آیا نمی‌خواهی تو برای من به منزله هارون باشی برای موسی»؟ و خلق یک ملائکه به شکل علی و ... 
باید گفت: این کلام از دروغ نادان است که حتی نمی‌دانند یک دروغ بگویند، زیرا به اجماع معراج در مکه و قبل از هجرت بوده است، همچنانکه خداوند می‌فرماید: ﴿سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى الَّذِي بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آيَاتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ﴾. (الإسراء: 1).
«پاك و منزه است خدايى كه بنده‏اش را در يك شب، از مسجد الحرام به مسجد الاقصى -كه گرداگردش را پربركت ساخته‏ايم- برد، تا برخى از آيات خود را به او نشان دهيم; چرا كه او شنوا و بيناست».
و اسراء از مسجد الحرام بوده است.
و می‌فرماید: ﴿وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى(1) مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَى(2) وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى(3) إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى(4)﴾. (النجم: 1-4). «سوگند به ستاره (ثريا) هنگامى كه افول (غروب) مى‏كند. كه هرگز (محمد «ص‏») از حق و هدايت منحرف نشده و مقصد را گم نكرده است. و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد! آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه (از جانب الله) بر او نازل شده نيست!».
تا آیات: ﴿أَفَتُمَارُونَهُ عَلَى مَا يَرَى(12) وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى(13) عِندَ سِدْرَةِ الْمُنْتَهَى(14)﴾. (النجم: 12-14).
«آيا با او درباره آنچه (با چشم خود) ديده مجادله مى‏كنيد؟! و بار ديگر نيز محمد ص جبريل ؛ را مشاهده كرد. نزد «سدرة المنتهى‏» درخت كُنار كه در آسمان هفتم است».
و تا آنجا که می‌فرماید: ﴿أَفَرَأَيْتُمُ اللَّاتَ وَالْعُزَّى﴾. (النجم: 19). «(اى مشركان) به من خبر دهيد آيا بتهاى (كه آنها را عبادت مى‏كنيد) «لات‏» و «عزى‏».
و این آیات به اجماع همگی مکی هستند. 
در حالی که عبارت «آیا نمی‌خواهی برای من به منزله هارون برای موسی باشی»؟ در غزوه تبوک گفته شده و غزوه تبوک از آخرین غزوه‌های حضرت و در سال نهم هجری بوده است، پس چگونه ملائکه در شب معراج سخن «آیا نمی‌خواهی برای من به منزله هارون برای موسی باشی»؟ را شنیده‌اند؟!مولف در فرازی دیگر گفته بود: «از ابن عباس نقل شده که حضرت ص روزی که شادمان بوده فرمود: من جوان پسر جوان و برادر جوان هستم. ابن عباس می‌گوید: من جوان هستم یعنی جوان عرب می‌باشم و پسر جوان منظور پسر ابراهیم است، که خداوند فرموده: ﴿قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْکُرُهُمْ يُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ﴾. (الأنبياء: 60).
«(گروهى) گفتند: شنيديم نوجوانى از (مخالفت با) بتها سخن مى‏گفت كه او را ابراهيم مى‏گويند».
و برادر جوان هستم، مراد برادر علی است و این معنی کلام جبرئیل است که در روز بدر و در حالی که به آسمان عروج می‌کرد و شادمان بود، می‌گفت: شمشیری جز ذوالفقار و جوانی جز علی وجود ندارد».
این حدیث نیز از احادیث دروغین بوده و کذب آن مورد اتفاق محدثان است و کذب بودن آن علاوه بر سند از جهات دیگری نیز آشکار است، از جمله: لفظ «فتی = جوان» در قرآن، سنت و لغت عرب از اسامی مدح نیست، همچنانکه اسم ذم نیز نمی‌باشد و بلکه در ردیف اسامی جوان، میانسال، پیر سال و از این قبیل است و در قرآن هم که آمده: گروهی گفتند: شنیده‌ایم که جوانی به اسم ابراهیم در مورد بت‌ها صحبت می‌کند. گویندگان این کلام، کفار بوده‌اند و طبیعتاً قصد مدح ابراهیم را نداشته‌اند و «فتی» جز به معنی جوان تازه به دوران رسیده نیست. 
و از جمله اینکه: پیغمبر بالاتر از این است که به جدش و پسر عمویش افتخار کند. و اینکه: پیغمبر ص عهد مواخات با کسی نداشته و عهد مواخات حضرت با علی، و نیز عهد مواخات ابوبکر با عمر دروغ و ساختگی‌اند، و پیغمبر ص تنها بین مهاجران با انصار پیمان مواخات بست، و نه بین مهاجران با یکدیگر. 
و از جمله اینکه: آمدن ندای جبرئیل در روز بدر کذب است. 
و اینکه: ذوالفقار شمشیر علی نبود و بلکه یکی از شمشیرهای ابو جهل بود که در جنگ بدر مسلمانان آن را به غنیمت بردند. پس در روز بدر ذوالفقار شمشیر مسلمانان نبوده و بلکه شمشیر کفار بوده است، همچنان اهل سنن این مطلب را نقل کرده‌اند: امام احمد، ترمذی و ابن ماجه از ابن عباس روایت کرده‌اند که پیغمبر ص ذوالفقار را در روز بدر به غنیمت گرفت (1).
و از جمله اینکه: پیغمبر ص بعد از نبوت وارد سن کهولت شده و از سن جوانی (و فتیان) گذشت.
-------------------------------------------------
1) نگا: سنن ترمذی، 3/60-61، سنن ابن ماجه، 2/939 و المسند، 4/146-147، تحقیق احمد شاکر.در مورد حدیث منقول از ابوذر نیز باید گفت: این حدیث موقوف بر ابوذر بوده و مرفوع نیست (یعنی سند آن به حضرت ص نمی‌رسد) بنابراین شایسته احتجاج نیست. به علاوه نقل آن از ابوذر محل تأمل است. با این وجود محبت علی واجب است ولی از خصایص مختص او نیست، بلکه بر ما واجب است که علی را دوست داشته باشیم، همچنانکه بر ما واجب است که عثمان و عمر و ابوبکر و انصار و ... را دوست داشته باشیم. 
در حدیث صحیحی از حضرت ص روایت شده که فرمود: «آية الإيمان حب الأنصار، وآية المنافق بغض الأنصار»(1) .
یعنی: محبت انصار، نشانه ایمان، و دشمنی با آنها، نشانه نفاق است.
و در صحیح مسلم از علی(رض) روایت شده که گفت: «پیغمبر امی ص با من عهد کرد که جز مؤمن، کسی تو را دوست ندارد و جز منافق کسی با تو دشمنی نمی‌ورزد»(2) .
-------------------------------------------------
1) نگا: بخاری، 1/9 و مسلم، 1/85. 
2) نگا: مسلم، 1/86. <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:108.txt">فصل (61)  در مورد دروغ بودن حدیث (محبت علی(رض) حسنه‌ای است که...)</a><a class="text" href="w:text:109.txt">فصل (62)  دربارۀ احادیث جعلی و دروغ در فضیلت علی (رض)</a><a class="text" href="w:text:110.txt">فصل (63)  در بیان رد بر طعن‌های رافضی در مورد صحابه(رض)</a><a class="text" href="w:text:111.txt">فصل (64)  در مورد طعن رافضی بر تواضع ابوبکر صدیق(رض) </a><a class="text" href="w:text:112.txt">فصل (65)  طعن رافضی در مورد بیعت با ابوبکر صدیق و ادعای اینکه بیعت  با او ناگهانی بود.</a><a class="text" href="w:text:113.txt">فصل (66)  در ادعای رافضی که ابوبکر(رض) در هنگام مرگش در مورد انصار اندوه‌گین بود</a><a class="text" href="w:text:114.txt">فصل (67) در مورد رد بر مطاعن و نقل نادرست رافضی که ابوبکر صدیق از خداوند هراس داشت</a><a class="text" href="w:text:115.txt">فصل (68)  در مورد طعن رافضی بر ابوبکر (رض) مبنی بر اینکه از ولایتش در هراس بود</a><a class="text" href="w:text:116.txt">فصل (69)  در مورد طعن رافضي بر ابوبكر صديق(رض) كه با لشكر اسامه به جنگ نرفت</a><a class="text" href="w:text:117.txt">فصل (70)  طعن رافضي بر ابوبكر صديق(رض) در مورد اينكه ديگران بر او امير تعيين مي‌شدند</a></body></html>مولف رافضی می‌گوید: «و از جمله فضایل علی مطلبی است که صاحب «الفردوس» آن را در کتاب 