ز ابلیس بدتر است. زیرا هیچ کس در انجام طاعات گذشته ابلیس با او شریک نیست و در صورت ارتکاب گناه، همکار شیطان شده است. بنابراین آدم و نسل او از ابلیس بدترند، چرا که پیغمبر ص فرمودند: «كل بني آدم خطاء، وخير الخطائين التوابون»(1) . یعنی: همه فرزندان آدم خطا می‌کنند و بهترین خطا کاران، توبه کنندگان هستند. 
به علاوه آیا از کسانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارند، کسی گفته است: هر کس از مسلمانان که مرتکب گناهی شود، از ابلیس بدتر است؟ آیا فساد و بطلان این قول از نظر اسلام بدیهی نیست؟ گوینده این کلام نیز به صورت بدیهی کافر و از دین خارج است و بنابراین شیعیان دائماً در حال گناه هستند، پس از ابلیس بدترند. 
از این گذشته، اگر خوارج بگویند: علی مرتکب گناه شد، بنابراین از ابلیس بدتر است. در این صورت روافض نمی‌توانند دلیل و برهانی بر عصمت او ارائه دهند، روافض حتی از اثبات ایمان و امامت و عدالت علی(رض) نیز عاجزند، چه برسد به اثبات عصمت او. زیرا هر استدلالی که روافض در این باره دارند یا نقض می‌شود و یا با مثل خودش معارض است. ولی اهل سنت قادر به اثبات ایمان و امامت او هستند. 
و بنابر دیدگاه جمهور علماء در تفسیر آیه: ﴿وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى﴾. (طه: 121). «(آرى) آدم پروردگارش را نافرمانى كرد، و از پاداش او محروم شد».
اگر کلام این مولف رافضی صحیح باشد به این معنی خواهد بود که آدم از ابلیس بدتر باشد. خلاصه اینکه لوازم این کلام مولف و وجوه فساد آن به حدی است که از حصر و شمارش خارج‌اند. 
ثانیاً: کلام مولف، کلامی است بدون دلیل و بلکه کلامی است که در ذات خودش باطل است. چگونه می‌توان گفت: بدتر از ابلیس کسی است که در انجام طاعات با ابلیس شریک نبوده ولی در میدان معصیت همکار اوست؟ 
نمی‌توان چنین گفت، زیرا هیچ کسی دوش به دوش ابلیس کل میدان معصیت را نپیموده و اصلاً قابل تصور نیست که یکی از انسان‌ها در معصیت همتای شیطان گردد، به گونه‌ای که همه مردم را گمراه و از راه به در کند. 
طاعات گذشته ابلیس نیز اعتباری ندارد، زیرا کفر ابلیس باعث انهدام و از بین رفتن آن طاعات می‌شود، بنابراین طاعات گذشته ابلیس وزن و ارزشی ندارند چرا که کفر آنها را زایل نموده است، در گناه و معصیت هم کسی همتای ابلیس نیست. پس وجود کسی بدتر از ابلیس ممتنع است. و کسی که بعد از ابلیس آمده و در طاعات گذشته ابلیس با او شریک نبوده ولی در اندکی از معاصی ابلیس با او همکاری می‌کند، از ابلیس بدتر نخواهد بود. پس چگونه کسی از ابلیس بدتر است؟ 
و این اصول – درست و نادرست – شیعه را نیز نقض می‌کند و حداقل چیزی که علیه آنها لازم می‌گرداند، این است که طبق اصل مقرر توسط مولف رافضی، باید یاران علی(رض) از آنانی که با او بیعت نکردند، بدتر باشند، زیرا آن صحابه قبل از بیعت کنندگان با علی(رض)، ایمان آورده بودند و این بیعت کنندگان در میدان معصیت با آنها هم داستانند، چرا که اینان نیز از علی سرپیچی کرده‌اند. 
ثالثاً: به چه دلیلی ابلیس عابدترین ملائکه بوده است؟ و شش هزار سال عرش خدا را به تنهایی حمل می‌کرده است؟ و یا اینکه اجمالاً حامل عرش بوده است؟ و یا اینکه طاووس ملائکه بوده است؟ و یا اینکه هیچ گوشه‌ای از آسمان و هیچ چاله‌ای و گودالی بر روی زمین وجود ندارد، مگر اینکه شیطان در آن نمازی و سجده‌ای بجا آورده است؟ و اقوال دیگری از این قبیل که بر سر زبان‌ها است؟ 
چنین اموری نقلی بوده و تنها با خبر صحیح می‌توان فهمید. نه در قرآن و نه در اخبار صحیح پیغمبر ص چیزی در این باره وارد نشده است. آیا جز جاهل‌ترین مردم، کسی در اصول دین به چنین اموری احتجاج می‌ورزد؟!! 
و عجیب‌تر اینکه، مولف می‌گوید: «علماء در اینکه ابليس عابدترین ملائكه بوده است، تردیدی ندارند».
باید گفت: کدامیک از علمای صحابه، تابعین و سایر مسلمانان چنین چیزی را گفته‌اند؟ چه برسد به اینکه این قول مورد اتفاق همه علماء باشد و هیچ یک از علماء در آن تردید نداشته باشد؟
این کلام را هیچ وقت، هیچ یک از علمای مسلمان نگفته‌اند و امری است که جز از طریق نقل نمی‌توان آن را فهمید و هیچ کسی آن را – نه با سند صحیح و نه با سند ضعیف – از پیغمبر ص نقل نکرده است. و اگر بعضی از واعظان و مولفان کتب زهد و یا بعضی از مفسرانی که از ذکر اسرائیلیات بدون سند ابایی ندارند، چنین مطلبی را ذکر کرده باشند، دلیلی بر حجیت، صحت و اعتبار آن نمی‌گردد پس چگونه در اثبات بهتر بودن ابلیس از هر انسان گناهکاری، می‌توان به آن احتجاج کرد و صحابه را نیز در ردیف آن انسان‌هایی قرار داد که ابلیس از آنها بهتر است؟ 
نه خدا و نه پیغمبر ص هرگز ابلیس را به خوب بودن و عبادتی سابق و یا غیر سابق توصیف نکرده‌اند، اگر چه حتی در صورت اثبات چنین عبادت و طاعتی، کفر ورزیدن باعث انهدام و از بین رفتن آن عبادت و طاعت می‌شود. 
عجیب‌تر اینکه می‌گوید: «هیچ یک از علماء شکی ندارند در مورد اینکه ابلیس به تنهایی عرش خدا را شش هزار سال حمل کرده است».
سبحان الله! آیا هیچ یک از علمای مورد قبول مسلمانان چنین چیزی را گفته‌اند؟ و آیا جز افراد غرق در جهالت، کس دیگری چنین چیزی را می‌گوید؟ چنین مطلبی چنانکه حق و درست باشد – جز از طریق نقل انبیاء فهمیده نمی‌شود و چیزی از پیغمبر ص در این باره نقل نشده است. 
و نیز باید گفت: مسلمان شدن معاویه(رض) ثابت شده است. و اسلام انسان را از گذشته‌اش می‌بُرد. پس هر کس ادعا کند معاویه بعد از آن مرتد شده است، چنانچه کذب ادعای این شخص نامعلوم باشد، باید گفت: ادعای بدون دلیل کرده است. حال آنکه کذب ادعای او مسلم است، چرا که معاویه(رض) تا پایان عمر، به اسلام پایبند بود، همچنانکه غیر او بر اسلام باقی ماندند، و از همان طریقی که ماندن بر اسلام اکثر صحابه و غیره ثابت می‌شود، از همان طریق ماندن معاویه بر اسلام نیز ثابت می‌گردد. و دلیل مدعی ارتداد معاویه، عثمان، ابوبکر و عمر ن آشکارتر از دلیل کسی نیست که ادعا می‌کند علی مرتد شده است. پس اگر ارتداد علی کذب باشد، کذب ارتداد بقیه نیز به طریق اولی ثابت می‌شود، چرا که دلیل ماندن اینان بر ایمان، آشکارتر و شبهه خوارج مبنی بر ارتداد علی از شبهه روافض مبنی بر ارتداد اینان قوی‌تر است. 
و باز می‌توان گفت: اگر ادعای ارتداد سایرین صحیح باشد، باعث طعن و ایراد به علی، حسن و دیگران است. توضیح اینکه: اثبات این ادعا به این معنی است که علی و غیره در برابر مرتدان، مغلوب شده‌اند و حسن زمامداری مسلمانان را به مرتد واگذار کرده است. و یاری و نصرت خدا برای خالد بزرگتر از نصرت علی خواهد بود. خداوند عادلی است که به هیچ یک از علی و خالد ظلم نمی‌کند، بنابراین استحقاق خالد برای یاری بیش از استحقاق علی و بنابراین از او برتر بوده است. 
مولف می‌گوید: «و همه مردم بعد از عثمان با او - علی – بیعت کردند».
باید گفت: اگر چه این عبارت حجت و دلیل نیست، پس ذکر آن بی‌فایده است و اگر دلیل و حجتی به نفع علی است، 