» و یا «و او را دفن کردند» و یا «خوردند و نوشیدند و خوابیدند» و امثال اینها شایسته نیست در قصص قرآن باشند.
------------------------------------------------------
1) نگا: بخاری، 4/79 و مسلم، 3/1376.
2) نگا: سنن ابی‌داود، 3/432 و ترمذی، 4/153 و غیره.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:75.txt">فصل (31)  دربارۀ درخواست فاطمه لفدک و مسائل متعلق به آن</a><a class="text" href="w:text:76.txt">فصل (32) دربارۀ نامگذاری ابوبکر(رض) به صدیق و سبب آن</a><a class="text" href="w:text:77.txt">فصل (33)   دربارۀ نامگذاری ابوبکر(رض) به خلیفة رسول الله در حالی که احیانا دیگران در حیات آن پیغمبر ص سرپرستی امور را به عهده داشتند</a><a class="text" href="w:text:78.txt">فصل (34)  دربارۀ نامگذاری عمر(رض) به فاروق</a><a class="text" href="w:text:79.txt">فصل (35) دربارۀ فضیلت عایشه (رض)</a><a class="text" href="w:text:80.txt">فصل (36)  دربارۀ طعن وارد کردن رافضی به عائشه (رض) و رد آن</a><a class="text" href="w:text:81.txt">فصل (37)  دربارۀ نامگذاری عائشه به ام المؤمنين و معاويه را دایی(برادر مادر) مؤمنان</a><a class="text" href="w:text:82.txt">فصل (38)  رد بر طعن‌های وارد شده بر معاویه (رض)</a><a class="text" href="w:text:83.txt">فصل (39)  دنبالۀ رد بر افتراءت وارده بر معاویه (رض)</a><a class="text" href="w:text:84.txt">فصل (40)  دنبالۀ رد بر افتراءات وارده بر معاويه(رض)</a></body></html>مؤلف رافضی می‌گوید: «و وقتی فاطمه گفت: پدرش – رسول اکرم ص - فدک را به او بخشیده است. ابوبکر گفت: یک سیاه پوست و یا سرخ پوست را بیاور که بر این مطلب شهادت دهد. فاطمه أم أیمن را آورد و او شهادت داد. ابوبکر گفت: شهادت یک زن مقبول نیست. در حالی که همه روایت کرده‌اند که پیغمبر ص فرمود: أم ایمن یک زن بهشتی است.
امیرالمؤمنین آمد و شهادت داد. ابوبکر گفت: این شاهد شوهر تو است و خودش ذی‌نفع است پس شهادت او را نمی‌پذیریم. در حالی که همگی روایت کرده‌اند که پیغمبر ص فرمود: علی با حق است، و حق با علی است و هر سویی برود، حق با او می‌رود، از هم جدا نمی‌شوند تا اینکه در [آخرت و در] کنار حوض کوثر نزد من باز می‌گردند.
فاطمه خشمگین شد و منصرف گردید: و سوگند یاد کرد که دیگر نه با او حرف بزند و نه همنشینی کند تا اینکه به دیدار پدرش می‌شتابد و شکایتش را نزد او می‌برد. به هنگام وفات به علی(رض) وصیت کرد که او را شبانه دفن کند و هیچ یک از آنان را برای نماز خواندن بر او صدا نزند. در حالی که همگی روایت کرده‌اند که پیغمبر ص فرمود: «يا فاطمه! إن الله تعالى يغضب لغضبك ويرضى لرضاك» یعنی: ای فاطمه! همانا خداوند به خاطر خشم تو خشمگین و با رضایت تو راضی می‌گردد.
و نیز روایت کرده‌اند که فرمود: «فاطمة بضعة مني، من آذاها فقد آذاني ومن آذاني فقد آذى الله». یعنی: فاطمه بخشی از وجود من است، هر کس او را اذیت کند مرا اذیت نموده و هر کس مرا اذیت کند، خدا را اذیت کرده است.
چنانچه این خبر صحیح باشد او اجازه نمی‌داشت قاطر پیغمبر را رها کند و می‌بایست آن را نیز برای بیت‌المال بگیرد، حال آنکه شمشیر و عمامه او نزد امیرالمؤمنین علی(رض) بود. و در این صورت، به هنگام ادعای عباس برای آن، ابوبکر به نفع علی حکم نمی‌داد و در این صورت اهل بیتی که خداوند در کتابش آنها را پاک و مطهر نموده است، مرتکب امری ناجایز شده بودند، زیرا صدقه بر آنها حرام است. ولی وقتی زکات بحرین به مدینه آمد، جابر بن عبدالله انصاری کنار او (علی) بود. علی گفت: پیغمبر ص فرمود: «إذا أتى مال البحرين حثوت لك ثم حثوت لك، ثلاثاً».
یعنی: ای علی! هر وقت زکات بحرین آمد، من (از آن) به تو می‌بخشم، به تو می‌بخشم، به تو می‌بخشم. 
علی(رض) به جابر(رض) گفت: برو و از آن برگیر و به این ترتیب امیرالمؤمنین بدون هیچ برهانی و تنها به خاطر فرموده پیغمبر ص از بیت‌المال بخشید.
در جواب مولف باید گفت: کلام او مملو از کذب، بهتان و اقوال فاسدی است که جز با تکلف نمی‌توان همه مفاسد کلامش را برشمرد و تنها به ذکر وجوهی از آن می‌پردازیم: 
وجه اول: مؤلف گفته که فاطمه – ك – ادعا کرده که فدک را پیغمبر ص به او بخشیده است و این با میراث بودن فدک تناقض دارد، زیرا طلب فدک با استناد به میراث بودن آن با ادعای بخشیده شدن فدک به فاطمه تفاوت دارد واگر به او (بخشیده) شده باشد، نمی‌توان آن را میراث شمرد.
به علاوه اگر ادعا شود که پیغمبر ص فدک را در بیماری آخرش (قبل از وفات) به او بخشیده است. باید گفت: پیغمبر ص منزه از آن است که اگر از او ارث برده شود، برای یکی از وارثانش در لحظه مرگ بیش از حق الارث خودش ببخشد و عطا کند. و اگر فدک به هنگام صحت و سلامتی و قبل از بیماری پیغمبر ص به او بخشیده شده است. فاطمه می‌بایست آن هبه را بگیرد واگرنه چنانچه شخصی چیزی را – در لفظ و کلام – به دیگری ببخشد ولی طرف آن مال هبه شده را تا وفات بخشنده نگیرد، در نزد جمهور علماء این مال از آن مرده است.
باید اضافه کرد که چگونه فدک به فاطمه بخشیده شده ولی این جریان در نزد اهل بیت و مسلمانان معروف نباشد و تنها ام ایمن و علی از آن با خبر باشند؟
وجه دوم: نسبت چنین ادعایی به فاطمه کذب محض است. امام ابوالعباس بن سریج در کتابی که در رد عیسی بن أبان در باب سوگند و شاهد نوشته، در مقام احتجاج و جواب دادن به ایرادهای عیسی بن ابان می‌گوید: و اما حدیث بحتری بن حسان از زید بن علی، مبنی بر اینکه فاطمه به ابوبکر گفته که پیغمبر ص فدک را به او بخشیده است و یک مرد و یک زن به عنوان شاهد آورد. ابوبکر گفت: مردی دیگر باید شهادت دهد و یا اینکه دو زن شهادت دهند. چه جالب است! فاطمه میراثش را از ابوبکر می‌خواهد و ابوبکر می‌گوید: پیغمبر ص فرموده: ما پیغمبران ارثی به جا نمی‌گذاریم و کسی از ما ارث نمی‌برد. و در روایات مورد استنادش نیز روایتی نیاورده که ثابت کند: فاطمه در مورد فدک ادعایی جز ارث بردن داشته باشد و یا اینکه کسی برای او شهادت داده باشد.
جریر از مغیره از عمر بن عبدالعزیز روایت کرده که در مورد فدک گفت: «فاطمه از پدرش خواست که فدک را به او ببخشد، پدرش خودداری ورزید، و پیغمبر ص در طول حیاتش از آن انفاق می‌کرد و ضعفای بنی‌هاشم از آن بهره می‌بردند و سرمایه‌ای برای ازدواج بیوه‌زنان آن طایفه شده بود. این کار تا آخر عمر پیغمبر ص ادامه پیدا کرد و فاطمه حق را پذیرفت. و گواه باشید که من آن را به همان حالتی و مصارفی بر می‌گردانم که در عهد رسول اکرم ص بر آن بود.
و کسی نشنیده که فاطمه ادعا کرده باشد که پیغمبر ص فدک را در حدیث ثابت و مفصلی به او بخشیده است، و هیچ کسی نشنیده که شاهدی بر چنین مطلبی شهادت داده باشد، و اگر می‌بود، نقل می‌شد. چراکه باعث خصومت شد و مسأله‌ای بود که امت در مورد آن تنازع کرده بودند. ولی هیچ یک از مسلمانان نگفته: پیغمبر ص را دیدم که آن را به فاطمه بخشید و کسی نگفته که از فاطمه شنیده‌ام که ادعای آن را می‌کرد، تا اینکه بحتری بن حسان آمد. این شخص چیزی را از زید نقل می‌کند که اصل و اساس و ناقل اصلی آن معلوم نیست و جزو احادیث اهل علم شمرده نمی‌شود و حدیثی است که فضل بن مرزوق، از بحتری، از زید نقل می