واب می‌دهد: بله و شیعی تنها کسی است که ایـن را بگوید و بـه خـدا سوگند! علی ایـن تکلیف - قائل‌شدن به برتری ابوبکر – را بر دوش من انداخت، زیرا گفته است: همانا! بهترین این امت بعد از پیغمبر ص، ابوبکر و عمر می‌باشند. آیا ما کلام علی را رد کنیم؟ آیا او را تکذیب نماییم؟ به خدا سوگند! علی دروغگو نبود(23) .
قاضی عبدالجبار نیز این مطلب را در کتاب «تثبیت‌ النبوه» به نقل از کتاب ابوالقاسم بلخی ذکر می‌کند که بلخی کتابش را در پاسخ به اعتراضات ابن راوندی بر جاحظ تألیف کرده بود(24) .
بنابراین چگونه رواست که بیعت‌کنندگان با ابوبکر را به دنیاطلبی و جهالت متهم سازیم. بلکه این صفت در بین روافض وجود دارد، زیرا در بین اهل قبله جاهل‌تر از روافض و دنیا‌طلب‌تر از آنها وجود ندارد. من در آنها به تدبر پرداخته‌ام و دیده‌ام که هیچ عیبی را به صحابه نسبت نمی‌دهند مگر اینکه خودشان بیشتر از هر کس دیگری دارای آن عیب می‌باشند، و صحابه از هر کس دیگری از آن عیب دورترند. بنابراین روافض دروغگوترین مردم هستند، مثل مسیلمه کذاب که ادعا کرد و گفت: من پیغمبر راستگویی هستم. و از همین جاست که می‌بینیم روافض صحابه را به نفاق متهم می‌سازند و خود را مؤمن می‌پندارند، در حالی که صحابه بالاترین درجات ایمان را دارند و روافض منافق‌ترین مردم هستند.
مؤلف رافضی می‌افزاید: و بعضی – که مرادش علی است – به حق خواستار حکومت بودند و تعداد اندکی که از دنیا و زیباییهای آن رویگردان بودند و در راه خدا از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده‌ای نمی‌هراسیدند و بلکه خود را برای خدا خالص کرده بودند و از امر خداوند مبنی بر اطاعت از فرد مستحق و شایسته پیروی می‌کردند، تنها این افراد با علی بیعت نمودند.
با پدیدآمدن این مصیبت در بین مسلمانان، هر کسی باید جویای حقیقت باشد و از عدالت و انصاف فاصله نگیرد و حق را سر جای خودش بنشاند و به مستحق آن حق ظلم نکند، زیرا خداوند می‌فرماید: ﴿أَلاَ لَعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ﴾. (هود: 18).
«اى لعنت خدا بر ظالمان باد».
در جواب او باید گفت: اولاً: می‌بایست بگوید: وقتی که گروهی به این سمت و گروهی به آن سمت گرویدند، لازم و واجب است در دو رأی و دو دیدگاه تأمل شود تا صحیح‌ترین آنها انتخاب گردد، ولی وقتی که گروهی به پیروی از حق و گروه دیگر به پیروی از باطل تن داده‌اند، چنانچه باطل آشکار باشد، تدبر و تأمل لازم ندارد، و اگر آشکار نباشد، قابل ذکر نیست تا اینکه وضوح آن مهم باشد.
و ثانیاً: اینکه علی امارت را برای خود بخواهد و تعداد اندکی با او بیعت نمایند، دروغی است بر علی، زیرا علی در دوران خلافت ابوبکر و عمر و عثمان خواستار امارت نبود و ادعای آن را نکرد و تنها زمانی خواستار آن شد که عثمان به قتل رسید و در آن هنگام بیشتر مردم با او بیعت نمودند و نه تعداد اندکی. اهل سنت و شیعه در این مسأله اتفاق‌نظر دارند که علی در دوران خلافت ابوبکر و عمر و عثمان کسی را به بیعت با خودش نخواند و هیچ کسی هم در آن دوران با او بیعت نکرد.
و روافض تنها ادعا می‌کنند که علی می‌خواست این کار را بکند و معتقد بود که امامی که مستحق امامت باشد تنها خود اوست، ولی نتوانست این کار را بکند و این مطلب اگر صحت هم داشته باشد و حقیقت هم باشد، فایده‌ای به حال روافض ندارد، زیرا علی امارت را برای خودش طلب نکرد، و هیچ کسی بر این اساس با او بیعت ننمود. و اگر این ادعا باطل باشد، وضعیت مشخص‌تر است.
و همچنین اینکه می‌گوید: تعداد اندکی با او بیعت کردند، دروغی است بر صحابه، زیرا هیچ یک از صحابه در دوره خلافت سه خلیفه نخست با علی بیعت نکردند، و هیچ کس نمی‌تواند چنین ادعایی را بکند و غایت چیزی که مدعی می‌تواند بگوید، اینکه: بعضی از صحابه در درون خود بیعت با او را ترجیح می‌دادند، همچنانکه در دوره خلافت علی بسیاری از مردم عملاً ولایت و خلافت معاویه را پذیرفتند، و بعضی خلافت شخص دیگری غیر از این دو را پذیرفتند. و وقتی با عثمان بیعت شد در دل بعضی از مردم گرایش به غیر عثمان وجود داشت، این قبیل گرایشات درونی همیشه وجود داشته‌اند.
و حتی زمانی که پیغمبر ص در مدینه بود، در داخل خود مدینه و اطراف شهر منافقانی وجود داشته است، همچنانکه خداوند می‌فرماید: ﴿وَمِمَّنْ حَوْلَکُم مِّنَ الأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ ﴾. (التوبه: 101). «و از (ميان) اعراب باديه‏نشين كه اطراف شما هستند، جمعى منافقند; و از اهل مدينه (نيز)، گروهى سخت به نفاق پاى بندند. تو آنها را نمى‏شناسى، ولى ما آنها را مى شناسيم. بزودى آنها را دو بار مجازات مى‏كنيم (:مجازاتى با رسوايى در دنيا، و مجازاتى به هنگام مرگ); سپس بسوى مجازات بزرگى (در قيامت)فرستاده مى‏شوند».
و در مورد مشرکان می‌فرماید: ﴿وَقَالُوا لَوْلَا نُزِّلَ هَذَا الْقُرْآنُ عَلَى رَجُلٍ مِّنَ الْقَرْيَتَيْنِ عَظِيمٍ﴾. (الزخرف: 31). «و گفتند: «چرا اين قرآن بر مرد بزرگ (و ثروتمندى) از اين دو شهر (مكه و طائف) ناز ل نشده است؟!»
مشرکان دوست داشتند قرآن بر شخصی از اهالی مکه و طایف نازل می‌شد که در نزد آنها جایگاه اجتماعی ویژه‌ای داشته باشد، خداوند می‌فرماید: ﴿أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُم مَّعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ﴾. (الزخرف: 32). «آيا آنان رحمت پروردگارت را تقسيم مى‏كنند؟! ما معيشت آنها را در حيات دنيا در ميانشان تقسيم كرديم و بعضى را بر بعضى برترى داديم تا يكديگر را مسخر كرده (و با هم تعاون نمايند); و رحمت پروردگارت از تمام آنچه جمع‏آورى مى‏كنند بهتر است».
ولی اینکه گفته شود بیعت‌کنندگان با علی افرادی بودند که از دنیا و لذات دنیوی رویگردان بوده و از سرزنش‌ سرزنش‌کنندگان نمی‌هراسیدند، این آشکارترین دروغ است، زیرا روافض در عرصه زهد و جهاد از همه کمترند و حتی خوارجی که حقیقت را رها کردند، از روافض پرهیزگارتر و مجاهدتر می‌باشند و حمله و هجوم آنها مثال‌زدنی است و جنگهایشان با بنی‌امیه و بنی‌عباس و غیره در عراق، جزیره، خراسان، مغرب و جاهای دیگر معروف است و حتی خوارج سرزمین مخصوصی داشتند که هیچ کسی قدرت نفوذ به آنجا را نداشت.
ولی شیعه همیشه مغلوب و مقهور و شکست خورده بوده‌اند و دنیاطلبی و حرصشان آشکار است و به همین دلیل شیعیانی که برای حسین نامه نوشته بودند و حسین پسرعمویش را به سوی آنها فرستاده بود و سپس خودش راه آنجا را در پیش گرفت، مورد خیانت شیعیان قرار گرفت و شیعیان دنیا را بر آخرتشان ترجیح دادند و حسین را تسلیم دشمن کردند و حتی در رکاب دشمن با او جنگیدند. این چنین افرادی از زهد و جهاد بویی نبرده‌اند.
و خود علی بن ابی‌طالب (رض) نیز تلخی‌های زیادی از آنها دید که خارج از حد احصاء و شمارش‌اند، به گونه‌ای که ع