 خاطر بی‌تکلف‌بودن از قول بدون علم خودداری می‌ورزیدند. و این مخالف مطالبی است که این افتراءزننده می‌گوید و اکثریت را به دنیاطلبی و بعضی را به جهالت – به سبب عجز یا تفریط – متهم می‌کند. کلام عبدالله بن مسعود صحیح است. چراکه صحابه بهترین این امت بودند، همچنانکه احادیث متواتری گویای این واقعیت‌اند، مثل حدیث صحیح: «خير القرون الذي بعثت فيهم، ثم الذين يلونهم، ثم الذين يلونهم(21) ».
یعنی: بهترین مردم، مردمی هستند که در بین آنها مبعوث شده‌ام و بعد از آنها مردمی که بعد از آنها می‌آیند و در مرتبه بعدی نسلی که بعد از این دو می‌آیند، قرار دارند.
صحابه برترین این امت میانه‌رو و گواه بر مردم می‌باشند، و خداوند آنها را به اذن خود به حقیقت مورد اختلافشان راهنمایی نمود و خداوند هر کس را که خود بخواهد به راه راست هدایت می‌کند. بنابراین صحابه از زمره افرادی نیستند که از امیال و آرزوهایشان پیروی کردند و مورد خشم و غضب خدا واقع شدند، و نه از زمره افرادی هستند که گمراه شدند و به بیراهه رفتند، چنانکه روافض افتراءزننده آنها را متهم می‌سازند، بلکه صحابه از کمال علم و کمال حسن نیت برخوردار بوده‌اند.
اگر اینگونه نمی‌بود می‌بایست این امت بهترین امت نباشد، و آنها بهترین امت نباشند، و این دو طلب هر دو مخالف قرآن و سنت هستند، به علاوه منطق و عقل سلیم نیز به همین واقعیت حکم می‌کند، زیرا هر کس در احوال امت محمد و یهودیان و مسیحیان و ستاره‌پرستان و مجوسیان و مشرکان تأمل نماید، در می‌یابد که فضیلت این امت نسبت به سایر امتها در علم سودمند و عمل صالح می‌باشد که بحث از آن در این مقال نمی‌گنجد، و صحابه از بین امت اسلام بر اساس قرآن و سنت و اجماع و منطق، کامل‌ترین طبقه این امت در این مورد – علم و عمل – می‌باشند. به همین دلیل تک‌تک بزرگان امت به برتر بودن صحابه نسبت به خود و امثال خود اعتراف می‌کنند، و کسانی هم که مثل روافض در این مورد تنازع می‌نمایند، نادان‌ترین مردم می‌باشند. به همین سبب هیچ یک از ائمه فقه و حدیث و زهد و عبادت رافضی نبوده‌اند، و هیچ یک از امامان و سرداران سپاهان مورد تأیید و یاری‌شده و نیز هیچ یک از پادشاهانی که اسلام را یاری کرده‌اند و آن را بر پا نموده‌اند و با دشمن اسلام به نبرد پرداخته‌اند، رافضی نبوده‌اند، و نیز هیچ یک از وزرایی که سیره و روشی پسندیده داشته‌اند، رافضی نبوده‌اند.
و اکثر روافض یا از زمره زنادقه منافق و ملحد هستند، و یا جاهلانی هستند که نه از علوم عقلی و نه از علوم نقلی بهره‌ای نبرده‌اند، و مذهبشان در صحراها و کوهها نشأت گرفته است. و خود را از مسلمانان برتر دانسته‌اند، به همین دلیل از مجالست اهل علم و دین دوری گزیده‌اند. و یا اینکه هوی‌پرستانی هستند که از طریق اظهار رفض به ثروت و ریاستی رسیده‌اند، و یا اینکه به خاطر تعصب نژادپرستانه جاهلی به این مذهب روی آورده‌اند. و در بین علمای مسلمان رافضی مذهب دیده نمی‌شود، زیرا جهل و ظلم در آراء روافض موج می‌زند. بدترین گروهها و مذاهب نیز داخل در روافض‌اند مثل نصیریه و اسماعیلیه و دین‌ستیزان. و دروغگویی و خیانت و خلاف وعده در بین روافض به حدی زیاد است که گویای نفاق آشکار آنهاست. همچنانکه در صحیحین آمده که پیغمبر فرمودند: «آية المنافق ثلاث: إذا حدث كذب، وإذا وعد أخلف، وإذا أوتمن خان»(22) .
یعنی: نشانه منافق سه چیز است: وقتی صحبت می‌کند، دروغ می‌گوید، و وقتی وعده می‌دهد خلاف وعده می‌کند، و وقتی چیزی به امانت به او سپرده می‌شود، خیانت می‌کند.
و مسلم ادامه حدیث را چنین ذکر کره که: «وإن صام وصلى وزعم أنَّه مسلم». یعنی: اگرچه شخص روزه بگیرد و نماز بخواند و گمان کند که مسلمان است.
این صفات در بین روافض بیش از سایر مذاهب اهل قبله وجود دارد.
و همچنین در جواب این رافضی گفته می‌شود: به فرض اینکه بیعت‌کنندگان با ابوبکر صدیق همان‌گونه بوده‌اند که شما رافضی مذهب گفتید، یعنی یا طالب دنیا بودند، و یا جاهل. ولی آیا مگر بعد از طبقه صحابه نسل تابعین ظهور نکردند که تمام امت به ایمان و ذکاوت آنها اعتراف می‌کنند؟ تابعینی مثل: سعید بن مسیب، حسن بصری، عطاء بن أبی‌رباح، ابراهیم نخعی، علقمه، اسود، عبیده سلمانی، طاوس، مجاهد، سعید بن جبیر و ابوالشعثاء، جابر بن زید، علی بن زید، علی بن حسین، عبیدالله بن عبدالله بن عتبه، عروه بن زبیر، قاسم بن محمد بن ابوبکر، ابوبکر بن عبدالرحمن بن حارث بن هشام، مطرف بن شخیر، محمد بن واسع، حبیب عجمی، مالک بن دینار، مکحول، حکم بن عتبه، یزید بن ابی‌حبیب و افراد دیگری که تعدادشان را جز خدا، کسی نمی‌داند.
سپس بعد از اینها علمای دیگری امثال: ایوب سختیانی، عبدالله بن عون، یونس بن عبید، جعفر بن محمد، زهری، عمرو بن دینار، یحیی بن سعید انصاری، ربیعه بن ابوعبدالرحمن، ابوالزناد، یحیی بن ابی‌کثیر، قتاده، منصور بن معتمر، اعمش، حماد بن ابی‌سفیان، هشام دستوائی و سعید بن أبی عروبه.
و بعد از اینها علمایی امثال: مالک بن أنس، حماد بن زید، حماد بن سلمه، لیث بن سعد، ازواعی، ابوحنیفه، ابن أبی‌لیلی، شریک، ابن أبی ذئب و ابن ماجشون.
و بعد از اینها نیز علمایی از قبیل: یحیی بن سعید قطان، عبدالرحمن بن مهدی، وکیع بن جراح، عبدالرحمن بن قاسم، أشهب بن عبدالعزیز، ابویوسف، محمد بن حسن، شافعی، احمد بن حنبل، اسحاق بن راهویه، ابوعبید و ابوثور و دیگرانی که از حد شمارش خارجند و نمی‌توان در مورد آنها گفت به خاطر رسیدن به ثروت و قدرت کسی را به ناحق بر دیگری – یعنی ابوبکر را بر علی – ترجیح داده‌اند.
اینها علمایی هستند که بیشتر از سایرین در علم غور نموده‌اند و به حقایق آن پی برده‌اند و همگی بر برتری ابوبکر و عمر اتفاق‌نظر دارند.
و بلکه حتی خود شیعیانی که با علی(رض) معاصر بوده‌اند نیز ابوبکر و عمر را برتر می‌دانستند. ابن قاسم می‌گوید: از مالک در مورد ابوبکر و عمر پرسیدم؟ جواب داد: شخص عالم و لایقی را ندیده‌ام که در تقدیم و برتری آن دو تردید نماید. و اجماع اهل مدینه را مبنی بر تقدیم آن دو بر غیره بازگو نمود.
و اهل مدینه مثل اهل شام به سمت بنی‌امیه گرایش نداشتند، و بلکه از بیعت با یزید سر باز زدند و یزید در «عام الحره» با آنها محاربه نمود و باعث آن حادثه مشهور و وقایع مدینه در آن سال گردید.
و اهل مدینه مثل اهل بصره و شام نبودند که علی مردانی از آنها را کشته باشد و بلکه اهل مدینه علی را تا زمان خروجش از شهر، از علمای مدینه به حساب می‌آورند. با این وجود اهل مدینه بر تقدیم ابوبکر و عمر اتفاق‌نظر دارند.
بیهقی با إسناد خود از شافعی نقل می‌کند که گفت: صحابه و تابعین در تقدیم و برترشمردن ابوبکر و عمر اختلاف‌نظر نداشتند. و شریک بن أبی‌نمر در جواب کسی که از او پرسیده بود: ابوبکر مقدم است یا علی؟ می‌گوید: ابوبکر. سؤال‌کننده می‌گوید: آیا تو در حالی که شیعه هستی، چنین چیزی را می‌گویی؟ 