او را دو چندان خواهيم ساخت، و روزى پرارزشى براى او آماده كرده‏ايم».
این آیه مقتضی این مطلب نیست که تعدادی از زنان پیغمبر از خدا و پیغمبرش ص فرمانبرداری نمی‌کنند و عمل صالح انجام نمی‌دهند.
و آیه: ﴿وَإِذَا جَاءکَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْکُمْ کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنکُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ﴾. (الأنعام: 54). «هرگاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند، به آنها بگو: «سلام بر شما پروردگارتان، رحمت را بر خود فرض كرده; هر كس از شما كار بدى از روى نادانى كند، سپس توبه و اصلاح (و جبران) نمايد، (مشمول رحمت خدا مى‏شود چرا كه) او آمرزنده مهربان است».
این آیه نیز این مفهوم را که همه متصف به این صفت باشند، رد نمی‌کند و جایز نیست گفته شود: اگر آنها از روی جهالت کار نادرستی را انجام دهند، سپس توبه کنند و راه اصلاح در پیش گیرند، خداوند تنها بعضی از آنها را مورد مغفرت قرار می‌دهد.
و به همین دلیل «من» در نفی موجود در آیات زیر برای نفی جنس است، و نه نفی بعضی از آن: ﴿وَمَا أَلَتْنَاهُم مِّنْ عَمَلِهِم مِّن شَيْءٍ﴾. (الطور: 21).
«و از (پاداش) عملشان چيزى نمى‏كاهيم».
و آیه: ﴿َمَا مِنْ إِلَهٍ إِلاَّ اللّهُ﴾. (آل عمران: 62).
«و هیچ معبودی به حق جز خداوند یگانه نیست».
و آیه: ﴿فَمَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ عَنْهُ حَاجِزِينَ﴾. (الحاقه: 47).
«و هيچ كس از شما نمي‌توانست از (مجازات) او مانع شود».
به همین دلیل اگر «من» به صورت تقدیری و یا قطعی در سیاق نفی بیاید، نفی جنس را مسلم و قطعی می‌نماید، ذکر «من» به صورت قطعی مثل مثالهای فوق و ذکر تقدیری آن مثل آیات: ﴿لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ﴾. (محمد: 19).
«معبودى بحق جز «الله‏» نيست».
و آیه: ﴿لاَ رَيْبَ فِيهِ﴾. (البقره: 2). «هیچ گمانی در آن نیست».
و امثال این آیات. 
و اگر «من» در احکام نباشد مثل «ما رأيت رجلاً» اگرچه ظاهر کلام نفی کل جنس را می‌رساند، ولی می‌تواند مراد یک نفر از آن جنس باشد، همچنانکه سیبویه می‌گوید: جایز است بگوییم: «ما رأيت رجلاً بل رجلين» یعنی یک نفر را ندیدم، بلکه دو نفر را دیدم. پس در صورت نبود «من» می‌توان یک نفر از آن جنس را اراده کرد، اگرچه ظاهر عبارت نفی جنس است. ولی چنانچه «من» ذکر شود نفی جنس قطعی و مسلم خواهد بود. به همین دلیل اگر اربابی به غلامانش بگوید: هر کس از شما هزار [درهم] به من بدهد او را آزاد می‌کنم و «مِن» بیان جنس را در عبارت خود بیاورد و سپس هر یک هزار [درهم] به او بدهد، همه آزاد می‌شوند.
بنابراین مراد از «من» در آیه مورد نظر بیان جنس است.اگر گفته شود: سیاق آیه همچنانکه شمول همه مذکورینی را که دارای این صفت هستند، رد نمی‌کند، شمول همه را نیز واجب نمی‌سازد، به عبارت دیگر آیه اقتضا نمی‌کند همه اینگونه باشند.
جواب: آری، ما نیز ادعا نمی‌کنیم که مجرد این لفظ بر این مطلب دلالت دارد که همه افراد متصف به ایمان و عمل صالح را شامل می‌شود، و مقصود ما تنها این است که «من» منافی شمول جمیع افراد متصف به این صفت نیست. و گفته نمی‌شود که مدح در آیه: ﴿مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ ﴾. (الفتح: 29).
همه را شامل می‌شود. و شکی نیست این مدحی است برای آنها و به سبب صفات مذکور اینگونه مدح شده‌اند، صفاتی مثل سختگیری بر کفار و مهربانی با یکدیگر، و خشوع و خضوع در برابر خدا، و خواستار فضل و رضایت خدا بودن، و خصوصاً نشانه‌ای که در اثر سجود بر پیشانی‌هایشان نقش بسته بود و اینکه از ضعف شروع نموده و به کمال قدرت و استواری رسیده بودند، دقیقاً مثل کشتزار. و وعده مغفرت و پاداش عظیم به خاطر صرف وجود این صفات نبوده، بلکه به خاطر ایمان و عمل صالح بوده است.
و به این ترتیب صفاتی را بیان کرده که آنها با دارا بودن آن صفات مستحق این وعده شده‌اند، و شاید همه دارای این اوصاف بوده‌اند و اگر این را ذکر نمی‌کرد، تصور می‌شد که آنها تنها به خاطر آنچه که ذکر شده مستحق مغفرت و پاداش عظیم گشته‌اند و در این صورت سبب و علت این پاداش پوشیده می‌ماند ولی با ذکر ایمان و عمل صالح مسأله تبیین شده است.
بنابراین وقتی حکمی به اسم مشتقی معلق گردید مفهوم آن مشتق سبب آن حکم می‌باشد.
اگر گفته شود: منافقان نیز در ظاهر مسلمان بودند.
در جواب می‌گوییم: منافقان این اوصاف را نداشتند و با پیغمبر ص و مؤمنان نبودند و از آنها نیز نبودند، همچنانکه خداوند می‌فرماید: ﴿فَعَسَى اللّهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُواْ عَلَى مَا أَسَرُّواْ فِي أَنْفُسِهِمْ نَادِمِينَ﴾. (المائده: 52).
«شايد خداوند پيروزى يا حادثه ديگرى از سوى خود (به نفع مسلمانان) پيش بياورد; و اين دسته(منافقان)، از آنچه در دل پنهان داشتند، پشيمان گردند».
﴿وَيَقُولُ الَّذِينَ آمَنُواْ أَهَؤُلاء الَّذِينَ أَقْسَمُواْ بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمَانِهِمْ إِنَّهُمْ لَمَعَکُمْ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَأَصْبَحُواْ خَاسِرِينَ﴾. (المائده: 53).
«آنها كه ايمان آورده‏اند مى‏گويند: «آيا اين (منافقان) همانها هستند كه با نهايت تاكيد سوگند ياد كردند كه با شما هستند؟! (چرا كارشان به اينجا رسيد؟!)» (آرى،) اعمالشان نابود گشت، و زيانكار شدند».
و می‌فرماید: ﴿وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذَا أُوذِيَ فِي اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذَابِ اللَّهِ وَلَئِن جَاءَ نَصْرٌ مِّن رَّبِّکَ لَيَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ أَوَلَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِمَا فِي صُدُورِ الْعَالَمِينَ(10) وَلَيَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَلَيَعْلَمَنَّ الْمُنَافِقِينَ(11)﴾. (العنكبوت: 10-11).
«و از مردم كسانى هستند كه مى‏گويند: «به خدا ايمان آورده‏ايم!» اما هنگامى كه در راه خدا شكنجه و آزار مى‏بينند، آزار مردم را همچون عذاب الهى مى‏شمارند (و از آن سخت وحشت مى‏كنند); ولى هنگامى كه پيروزى از سوى پروردگارت (براى شما) بيايد، مى‏گويند: «ما هم با شما بوديم (و در اين پيروزى شريكيم)»!! آيا خداوند به آنچه در سينه‏هاى جهانيان است آگاه‏تر نيست؟ مسلما خداوند مؤمنان را مى‏شناسد، و به يقين منافقان را (نيز) مى‏شناسد».
به این ترتیب بیان می‌کند که منافقان نه از زمره مؤمنان بودند، و نه از زمره اهل کتاب. و البته این منافقان در بین پیروان هیچ مذهبی مثل روافض و امثال روافض فراوان نیستند. به هر حال منافقان از زمره مؤمنان نبودند، و باید به این نکته نیز اشاره کرد که منافقانی بودند که از نفاق توبه کردند و طبق آیه زیر باید اکثریت توبه کرده باشند، زیرا می‌فرماید: ﴿لَئِن لَّمْ يَنتَهِ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ وَالْمُرْجِفُونَ فِي الْمَدِينَةِ لَنُغْرِيَنَّکَ بِهِمْ ثُمَّ لَا يُ